خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

نويسنده : سليماني، محسن

چكيده
در اين مقاله ريسك هاي موجود در عمليات تجارت الكترونيك و مديريت ريسك آن مورد بررسي قرار مي گيرد.
كليدواژه : تجارت الكترونيك ؛ بانكداري الكترونيك ؛ مديريت ريسك ؛ پرداخت الكترونيك ؛ مديريت ريسك اعتباري ؛ مديريت ريسك نقدينگي ؛ مديريت ريسك بازار ؛ مديريت ريسك نوسانات نرخ بهره و تورم ؛ مديريت ريسك نوسانات نرخ ارز ؛ مديريت ريسك نوسانات قيمت ها ؛ مديريت ريسك سرمايه ؛ مديريت ريسك عملياتي و تسويه حساب ؛ مديريت ريسك حقوقي
1- تعریف تجارت الکترونیک
تجارت الكترونيك واژه اي است كه امروزه در مقالات و متون بازرگاني و تجاري و رسانه هاي عمومي بسيار به گوش مي رسد. اين پديده نوين، به دو علت نوپا بودن و كاربردها و زمينه هاي بسيار متنوع فعاليت، نزد مراجع گوناگون تعاريف مختلفي دارد. همچنين، تجارت الكترونيك پديده اي چند رشته اي است كه از طرفي با پيشرفته ترين مفاهيم فناوري اطلاعات و از سوي ديگر با مباحثي مثل بازاريابي و فروش، مباحث مالي، و اقتصاد ي و حقوقي، پيوستگي دارد. از اين رو، تعابير متفاوتي از آن بدست مي آيد.
برخي فكر مي كنند، تجارت الكترونيك به معني انجام امور تجاري بدون استفاده از اسناد و مدارك كاغذي است، برخي ديگر، تبليغات از طريق اينترنت و حتي خود اينترنت را مترادف با تجارت الكترونیک ميدانند،‌برخي تصور مي كنند تجارت الكترونيك سفارش دادن كالاها و خدمات و خريد آنها به وسيله رايانه مي باشد. همه ديدگاه هاي مذكور، بخشي از مفهوم تجارت الكترونيك را، پوشش مي دهند، اما كامل نيستند. سازمان ها و موسسات علمي و تحقيقاتي و مراكز تجاري معتبر جهاني و پژوهشگران فعال در زمينه تجارت الكترونيك، چندين تعريف از تجارت الكترونيك را ارائه كرده اند:
1-1- تعريف لينژوليندكوئيست
تجارت الكترونیک به معناي مبادله محصولات و خدمات در مقابل پول، با توانايي هاي اينترنت است.
1-2- كالاكوتا و وينسون
دو پژوهشگر مشهور تجارت الكترونيك در كتاب خود به نام «مرزهاي تجارت الكترونيك»، اين تجارت را اين چنین تعريف مي كنند: تجارت الكترونيك واژه معادلي براي خريد و فروش محصولات، خدمات و اطلاعات، به وسيله زيرساخت هاي شبكه اي است.
1-3- گروه كاري فناوري زيرساخت هاي اطلاعاتي و كاربرد آن
يك تعريف كاربردي از تجارت الكترونيك ارائه مي كند: تجارت الكترونيك، ارتباطات، مديريت داده ها و خدمات ايمني را يكپارچه مي سازد، تا كاربران تجاري در سازمان هاي گوناگون، بتوانند به صورت خودكار، اطلاعات را مبادله كنند.
1-4- ولاديمير زواس
او در مقاله خود به نام «ساختار و آثار كلان تجارت الكترونيك» بيان مي كند: تجارت الكترونیک به معني اطلاع رساني، تبليغات و خريد و فروش كالا و خدمات و حفظ و برقراري روابط تجاري از طريق سيستم هاي مخابراتي وابزارهاي پردازش داده ها است.
ويژگي اصلي همه اين فعاليت ها، تسهيل فرآيندهاي تجاري، حذف فرآيندهاي غير ضروري در انجام امور بازرگاني و كاهش هزينه ها از طريق بهبود و افزايش هماهنگي، كاهش هزينه هاي اداري، به ويژه هزينه مكاتبات و كاغذبازي و بهبود دسترسي به بازار و افزايش تنوع براي مشتريان به صورت عام است. مهمترين ويژگي تجارت الكترونيك از ديدگاه بازاريابي، برقراري ارتباط سازمان يا فرد با كل مخاطبان و سازگار ساختن محصولات و خدمات با نيازهاي فرد ـ فرد آنها است. نتيجه اين عمل، رقابت شديد، تنوع عرضه كنندگان ومحصولات و خدمات آنها و در نتيجه، كاهش هزينه ها و افزايش رضايتمندي مشتريان است. نكته مهمي كه بايد به آن توجه داشت، اين است كه درموضوع تجارت الكترونيك، بحث فناوري و دانش فني مطرح نيست ، هدف اين بحث، شناخت الگوهاي جديد تجارت و ارتباطات موجود در محيط الكترونيك مجموعه اي از: فناوري هاي مخابرات، پردازش و ذخيره داده ها در ارتباط با بازارها، سازمان ها، مشتريان، واسطه ها و سيستمهاي پرداخت الكترونيك مي باشد.
چارچوب تجارت الكترونيك از سه سطح زيرساخت، خدمات و محصولات تشكيل شده است:
زيرساخت سخت افزار، نرم افزار، پايگاه داده اي و ارتباطي را شامل مي شود، كه براي انجام وظيفه در قالب ارايه خدمات از طريق اينترنت، پشتيباني EDI و ساير اشكال پيام گذاري و پيام گيري از طريق اينترنت يا ساير شبكه ها به كار مي روند.
خدمات شامل پيام گذاري و پيام گيري و و دامنه گسترده اي از توانايي هاي لازم براي پيدا كردن و ارائه اطلاعات (در صورت نياز در قالب تجاري آن) و جستجو براي شركاي تجاري بالقوه و همچنين، مذاكره و توافق در مورد مبادلات تجاري مي باشد.
محصولات پيش بيني و تدارك مستقيم كالاها و خدمات تجاري وابسته به اطلاعات براي مشتريان و شركاي تجاري، همكاري وسهيم شدن در اطلاعات داخل و خارج سازمان و سازمان دهي محيط بازاري الكترونيك به صورت انجام امور بازرگاني با گرايش به مصرف كننده نهايي (خريد از راه دور، عمليات بانكي، دلالي سهام، تبليغات)، تجارت ميان شركت ها يا فعاليت هاي بازرگاني عمده، امور تجاري درون سازمان ها، شكل مي گيرد.
2- بانكداري الكترونيك
همان طوري كه گفته شد،‌عمليات بانكي يكي از مهمترين كاربردهاي عملي تجارت الكترونيك بوده و مبادله الكترونيك داده هاي مالي، يكي از فناوري هاي جديد در صنعت مبادله داده ها ـ انتقال الكترونيك داده هاي مالي (FEDI) است. مبادله الكترونيك داده هاي مالي دربردارنده انتقال رايانه به رايانه دستور پرداخت و جزئيات و جمع اقلام با استفاده از استانداردهاي بين المللي پيام است.
در حال حاضر، علاوه بر موارد فوق، ابزارهاي مالي و ابزارهاي پرداخت الكترونيك، بخش بسيار مهمي از ابزارهاي پشتيباني كننده تجارت الكترونيك به شمار مي آيند. به طور كلي، مي توان ابزارهاي الكترونيك پشتيبان مالي را به دو گروه ابزارهاي پرداخت و ابزارهاي انتقال تقسيم كرد.
ابزارهاي پرداخت: ابزارهايي هستندكه براي براي پرداخت وجوه كالاها و خدمات به وسيله كاربران نهايي و مصرف كنندگان استفاده مي شوند. از آن جمله: كارت هاي اعتباري، كارت هاي هوشمند، چك الكترونيك، پول الكترونيك و غيره مي باشد. در حال حاضر اين ابزارها در حال گسترش هستند و در برخي موارد نيز به صورت آزمايشي به كار گرفته شده اند. از نكات مهم اين ابزارها،توجه به امنيت انتقال اطلاعات مالي و حفظ اطلاعات خصوصي افراد است.
گروه دوم ابزارهاي انتقال وجوه هستند.كاربرد اين ابزارها براي انتقال وجوه عمده ميان بانك ها يا ساير شركت ها است. قدمت اين ابزارها بسيار بيشتر از ابزارهاي پرداخت است و ايمني بالاتري نيز دارند. از جمله نمونه اين ابزارها، مي توان از انتقال وجوه ميان بانكها، انتقال الكترونيكي داده هاي مالي (FEDI) و انتقال وجوه به صورت الكترونيك (EFT) نام برد.
3- تجارت الكترونيك و ريسك هاي بانكي
همانند ديگر شيوه هاي انجام كسب و كار تجارت، پذيرش پرداخت و يا انتقال و استفاده از كارت اعتباري از طريق اينترنت، ريسك هايي را در بر خواهد داشت و اين بسيار مهم است كه چنين ضررهاي احتمالي را درك و پيش بيني كرده و سيستم خود را در مسيري سازماندهي نمايند كه آنها را به حداقل رساند و در ضمن، سهميه اي را براي بدهي و ضررهاي احتمالي درنظر داشته باشند.
ماهيت فعاليت بانكها به گونه اي است كه اگر چه‌، ظاهراً علامتي از بحران ويا ورشكستگي از خود نشان نمي دهند، ولي مي توانند بحران هاي پنهان را به حالت هاي گوناگون با خود حمل نمايند و اين بحران ها، مسؤولين نهادهاي نظارتي و اجرايي سيستم هاي مالي را بر آن داشت تا مديريت ريسك نهادهاي مالي و بخصوص بانكها را با جديت بيشتر و كارشناسانه تر مورد توجه قرار دهند.این نگراني تا حدی اهميت پيدا كرده است كه بانك تسويه حساب بين المللي و كميته بال، برآن شده اند تا آيين نامه ها و دستورالعمل هاي خاصي را براي اعمال مديريت ريسك در بانكها و ديگر نهادهاي مالي تهيه و به اجرا درآورند.
در واقع، طبق تعاريف موجود، ريسك يا خطر، احتمال محقق نشدن پيش بيني هاي آينده مي باشد. هر عاملي كه موجب محقق نشدن پيش بيني هاي آينده شود را تحت عنوان (عامل ريسك) تعريف مي كنيم. احتمال محقق نشدن پيش بيني مالي، ريسك مالي را افزايش مي دهد و هر عاملي كه باعث ايجاد اين عدم قاطعيت در پيش بيني ها شود را (عامل ريسك مالي) مي ناميم.
بانكها به علت اهميت بسزايي كه در يك نظام اقتصادي دارند، در اين زمينه، مورد توجه خاص قرار گرفته اند و براساس استانداردهاي موجود، ريسك موجود در سيستم بانكي به اجزاء زير تقسيم بندي مي شود:
ريسك اعتباري
ريسك نقدينگي
ريسك بازار، شامل
ريسك نوسانات نرخ بهره و تورم
ريسك نوسانات نرخ ارز
ريسك نوسانات قيمت ها
ريسك سرمايه
ريسك عملياتي و تسويه حساب
ريسك حقوقي
4- مديريت ريسك در سيستم پرداخت هاي الكترونيكي
مديريت ريسك، بنا به تعريف ICICI، يكي از مهمترين اركان بنيادي سيستمهاي مالي در قرن بيست و يكم مي باشد. بخش مديريت ريسك در هر سازمان،‌ ارائه بهترين عملكرد و بهينه سازي استفاده از سرمايه، به حداكثر رساندن ارزش دارايي هاي سهامداران را بعنوان هدف اصلي خود مطرح مي نمايد و با استفاده از تدابير متناسب و راه كارهاي به موقع،ریسک های اساسی ، یعنی ریسک اعتباری ، ريسك بازار و ريسك عملياتي و تسويه حسابها را پوشش مي دهد.
از اين جهت، آشنايي با انواع روش ها و وظايف مديريت ريسك هاي مختلف از اهميت بسزايي در توسعه فعاليتهاي نوین بانكداري برخوردار مي باشد. در اين مقاله مديريت پنج گروه از ريسك هاي موجود و مبتلا به سيستم هاي بانكي را شامل ريسك هاي اعتباري، بازار، عملياتي و تسويه حسابها، سرمايه و حقوق مورد اشاره قرار مي گيرد.
4-1- مديريت ريسك اعتباري
ريسك اعتباري به عنوان احتمال زيان ناشي از مبادلات از لحاظ نوع كيفيت كالا،موارد مبادله، اطمينان و اعتبار طرفين مي باشد. لذا بر اين اساس، سازمان دهي و پوشش آن به عهده بخشي تحت عنوان مديريت ريسك اعتباري است، كه وظيفه آن، ارزيابي ريسك از مرحله قرارداد اسناد مورد معامله تا مرحله انتقال و اجرا در تركيب دارايي ها است. تحليل گران حرفه اي درآن بخش ، از كليه قسمت هاي كار ـ بخصوص قسمت هاي اساسي آن ـ يك ديد كلي ارائه مي نمايند كه اين ديدگاه ها، مهمترين ورودي براي برنامه ريز پردازشگر محسوب مي شود. در بخش برنامه ريزي پردازش مطالعات دقيق و جزئي تري بر روي نمونه هاي از پيش تعيين شده، در رابطه با انواع و اقسام وام ها و اعتبارات به انجام مي رسد. همچنين، نرخ بهره مربوط به هر وام با درنظر گرفتن ريسك ها و خطرات ممكن، تعيين مي گردد. براي مثال بخش مديريت ريسك در كشور هندوستان در زمينه توليد نرم افزارهاي تجاري ، از جمله كشورهاي پيش تاز در بازار جهاني است و وظايف اين بخش به شرح ذيل مي باشد:
بازبيني واقعيت هاي داده هاي اعتباري و اصالت اعتبار و اطلاع رساني
ارزيابي اعتبار و ارزش مؤسسات و شركت ها
ريسك هاي پيش بيني شده (نمونه ها) و نرخ گذاري وام ها (ارزيابي)
بازبيني بخش هاي صنعتي
بازبيني كلي صنايع، گروه هاي دست اندكار و شركت ها
حصول اطمينان از خطرات و پيگيري ساختاري سيستم هاي مشخص، مانند: CAS
طراحي و پردازش هاي اعتباري مخصوص و تدابير امنيتي عملياتي و اجرايي تا چگونگي روش ها و رويه هاي عملياتي
خبررساني و آگاه سازي مستند سهام (اعلام ريسك ها و خطرهاي موجود در زمينه سهام)
متدلوژي سنجش ريسك سهام
سيستم اطلاعاتي ريسك اعتبار
توجه متمركز و مستمرد رمورد ساختار معاملات تجاري
قيمت گذاري توليدات جديدي كه امنيت هرچه بيشتر و بهينه آنها را تامين كند، و اطلاع رساني در اين زمينه
كنترل وخبر رساني با هدف تامين امنيت اعتبار
طي سال هاي گذشته، اين بخش (مديريت ريسك اعتباري) در جهت دادن به پردازش هاي امور اعتباري (تصحيح جهت) و در برگيري نقاط قوت و ابتكاري در تعيين نقاط كنترلي در مسير جابه جايي اعتبار، با به حداكثر رساندن پاسخگويي به خواسته مشتريان وافزايش سود و سرمايه فعاليت هاي تحت كنترل خود بسيار موفق عمل نموده است. به طو ركلي، بخش مربوطه ضمن تامين خواسته مشتريان، با پوشش آگاهي دادن از ريسك ها، و ارائه موارد كنترلي، علاوه بر پوشش و ايمن سازي سرمايه. پوشش افزايش سود ايشان را نيز به همراه داشته و ارائه اطلاعات در حداقل زمان ممكن وبه موقع نيز از جمله موارد مديريت ريسك در اين زمينه بوده است. ضمن كمك به واحدهاي تجاري استراتژيكي در ارتباطات متقابل و پياپي و ارائه اطلاعات در كوتاه ترين زمان ممكن، بخش مديريت ريسك يك سيستم كامل اطلاع رساني را پياده كرده است كه به همين نام خوانده مي شود. علاوه بر اين موارد، اين بخش اقدام به طراحي يك سيستم اينترنتي بر پايه شبكه، جهت ارائه اطلاعات در همه زمينه هاي اعتباري و تركيب دارايي ها نموده است.
4-2- مديريت ريسك بازار
به معناي پوشش سازماني و كاهش احتمال خطرات و زيان هاي ناشي از معاملات و قيمت انها، نرخ هاي تبديل و درجه كلاهبرداري و اغفال شدن مشتريان و مؤسسات مالي در بازار مي باشد. موسسه مالي ICICI، خدمات مربوط به اين بخش را به شرح ذيل معرفي مي نمايد:
ريسك نرخ بهره (ريسك ناشي از مبادلات و معاملات، از نظر نرخ بهره)
ريسك نرخ ارز (مبادلاتي كه در بازار ارز صورت مي پذيرد)
ريسك تعديلات (خطراتي كه ناشي از تعديل نرخ ها حاصل مي گردد)
ريسك جاري (ريسك ناشي از عوامل بازار، در مواقعي كه اقدام به تخريب بازار فروش يك كالا مي‌كنند)
بخش مديريت ريسك بازار، وظيفه ارزيابي، آزمايش و تاييد ريسك هاي اعلام شده بازار شامل: ريسك نرخ بهره، ريسك نرخ ارز، ريسك تعديلات و ريسك جاري را عهده دار است و همچنين، توليد حصولات جديد پردازشي (نرم افزار) در مقياس بالا و ارزيابي ساير توليدات را انجام مي دهد.
4-3- مديريت ريسك عملياتي
عبارت است از پوشش زيان هاي منتج از شكست تدابير امنيتي و كنترل ها، اشتباهات نيروي انساني، قراردادها و تسهيلات. مؤسسه مالي ICICI ـ همانند ساير مؤسسات بزرگ مالي ـ مخاطراتي را در مورد ريسك هاي عملياتي معرفي مي كند، به اين ترتيب كه شامل ذخيره گيري براي زيان هاي احتمالي و پوشش ريسك هاي ناشي از عدم آگاهي و يا عدم صحت اطلاعات، ارتباطات، انتقال پردازش ها و سيستم هاي ماهواره اي است. از جمله وظايف مشمول اين بخش از مديريت ريسك مي توان به تمركز كنترلي د رعمليات متقابل اشاره نمود. اين كنترل به اين منظور است كه هيچ خدشه اي بر اطلاعات وارد نشود و اين، به جهت عدم دسترسي اشخاص سوء استفاده كننده مي باشد، و موارد ديگر آن. به شرح زير است:
ارائه برنامه به منظور صدور مجوز كسب اطلاعات در زمينه ريسك
بازكردن عمليات اجرايي خزانه با پوشش قوي بازرسي ـ مميزي
استفاده از كامپيوتر مجهز به تكنيك هاي كنترلي (با مجوز رمز)
سيستم هاي اطلاعاتي بازرسي، از ديگر وظايف محوله به اين بخش مي باشد.
4-4- مديريت ريسك سرمايه
درحال حاضر، هيات نظارت بر نظام بانكداي بين المللي ـ وابسته به كميته بال ـ براي مديريت كردن ريسك سرمايه، استانداردهاي كفايت سرمايه را با در نظر گرفتن ريسك هاي موجود در فعاليت بانك ها، تعريف، تنظيم و به اعضاء ابلاغ نموده است. در اين استانداردها، دارايي هاي بانك كه ريسك فعاليت ها را دربردارند، به گروه ريسك هاي مختلف تقسيم بندي شده است و به هر يك از اين گروه ها، ضريب ريسك صفر درصد تا صد درصد داده شده است. در رابطه با گروه دارايي هايي كه ضريب ريسك صد در صد دارند، بايد معادل 8 درصد از حجم مانده آنها به عنوان سرمايه ذخيره كنار گذاشته شود. به عنوان مثال، تسهيلات اعطاء شده به حجم 100 ميليون دلار، با ضريب ريسك صد درصد، بايد 8 ميليون دلار سرمايه بانك رابه عنوان ذخيره يا پوشش سرمايه اي لحاظ نمايد. به همين ترتيب، با استفاده از ضرايب و حجم دارايي هاي مختلف در هر گروه، مقدار سرمايه كافي (كفايت سرمايه) براي پوشش دادن ريسك هاي مختلف، تعيين و مديريت مي شود (براي آشنايي بيشتر با جزئيات اين استانداردها، به گزارشات كميته بال مراجعه شود). در حال حاضر ، مرسوم ترين روش براي مديريت كردن ريسك سرمايه، استفاده از استانداردهاي كفايت سرمايه كميته بال مي باشد. بانك هاي بين المللي به صورت ميان دوره اي و سالانه ـ از طريق محاسبات مختلف ـ سعي در حفظ سرمايه كافي نموده و گزارشات لازم را به نهادهاي نظارتي و سهام داران ارائه مي نمايند. روش هاي نوين ديگر دركنار استانداردهاي كميته بال مورد استفاده قرار مي گيرند، از جمله روش ارزش در خطر، روشي موسوم به سرمايه در خطر را با استفاده از مدل هاي آماري ابزار مديريت ريسك سرمايه، دقيق تر نموده است. این روش، احتمال كاهش و افت سرمايه به حد زير استانداردهاي كميته بال را براي يك دوره مشخص، قابل محاسبه و مديريت كردن مي نمايد.
سپرده گذاران در بانك هاي اسلامي، همانند سهامداران در ريسك و سود دريافتي حاصل از سرمايه گذاري ها شريك مي باشند. ريسك سرمايه بانك هاي اسلامي به علت انتقال ريسك، سوخت و معوق شدن تسهيلات اعطاء شده به سپرده گذاران، نسبتا كاهش مي يابد. ريسك سرمايه بانكهاي دولتي به علت حمايت و مصونيت هاي نسبي در مقابل ورشكستگي و بحرانهاي مالي، تا حد زيادي كاهش مي يابد.
4-5- مديريت ريسك حقوقي
ارائه تسهيلات مالي و جذب منابع به صورت سپرده ها، از جمله فعاليت هاي مهم نظام بانكي تلقي مي شود. اين فعاليت ها در قالب قراردادها و طبق قوانين و مقررات جاري كشورها صورت مي پذيرد. در صورت ضعف در طراحي قراردادهاي بانكها، به صورتي كه حق و حقوق بانك هاو مشتريان در حالت هاي مختلف به صورت عادلانه لحاظ نگردد،‌ريسك حقوقي بانكها بالا مي رود. اين ريسك مي تواند باعث ضرر و زيان هاي بسيار سنگينين گردد. در بعضي موارد، اين زيان ها به ورشكستگي بانك ها منجر گرديد ه است. ريسك حقوقي در حالت هاي زير خود را نشان مي دهد:
عادلانه نبودن و طراحي ناصحيح قراردادهاي تسهيلات اعطايي و سپرده پذيري
عدم توانايي در اجراي مفاد قراردادها .
براي مديريت كردن ريسك حقوقي از روشهاي زير ميتوان استفاده نمود:
تشكيل واحد و تيم حقوقي تمام وقت و با تجربه در بانك
طراحي حقوقي قراردادها به صورت كلي و موردي براي حفظ حق و حقوق طرفين
هماهنگي هاي لازم با نظام هاي حقوقي و قضايي كشور
در بانكداري اسلامي، به علت اهميت غير ربوي بودن قراردادها، توجه خاص به مديريت ريسك بسيار مهم تلقي ميشود. دربانكهاي غير دولتي به علت نوآوري هاي مالي و مورد به مورد بودن قراردادها، توجه به اين ريسك اهميت زيادي مي يابد.
مراجع
1- مجموعه مقالات سيزدهمين همايش بانكداري اسلامي (1381)، مديريت ريسك در بانكداري اسلامي، موسسه عالي بانكداري ايران – تهران
2- hans Peter. ERL, Master Thesis (2002). The Emergence of Electronic Commerce, Technical University of Munich/ Germany.
3- Zwass, Veladimir (2002). Structure and Macro – Lwvwl Impact of Electronic Commerce from Technical Infrastructure to Electronic Market place.
4- Carlson, john (2001), internet Banling, Market development & Regular Issues.
5- What is E – Banking, www.roshd.ir
6- Johnson, Graham (2002), risk Management Principles for Electronic Banking.
منبع:

http://www.mgtsolution.com/olib/566469812.aspx

معصومه كيهاني
بررسي شكاف آموزش روزنامه‌نگاري و كارحرفه‌اي در ميزگرد همشهري‌آنلاين با حضور دكتر سعيدرضا عاملي، دكتر هادي خانيكي و دكتر حسن نمك‌دوست تهراني. شكاف بين آموزش روزنامه‌نگاري و كار حرفه ‌اي، چگونه قابل ارزيابي است؟ چه مجموعه عواملي باعث اين شكاف است و حوزه آموزش را آسيب پذير كرده است و چه عواملي به اين گسست، دامن مي‌زنند؟ آيا صرفا ضعف در حوزه‌هاي آكادميك است كه همه چيز كليشه‌اي و بسته‌بندي شده ارائه مي‌شود و توليد دانش در بستر تخصصي شدن پيش نمي‌رود يا نوع نگاه و برخورد اجرايي در بخش مديريتي رسانه‌ها به گونه‌اي است كه اساسا عوامل علمي – تجربي در آن جايگاهي ندارند و از اين رو فرايندي كه در اين عرصه طي مي‌شود بدون نمودهاي خلاقانه و استفاده از دستاوردهاي آكادميك و حرفه‌اي تجلي پيدا مي‌كند؟ و درنهايت، چه راهكارهايي مي تواند در كاهش اين شكاف و تقويت عرصه روزنامه نگاري به طور جدي تاثيرگذار باشد؟

1 2 3 4 5

Print Article | E-mail Article
سحر ميرشاهي

مدیر سایت / فارغ التحصیل مهندسی علوم و صنایع غذایی از دانشگاه شهید چمران اهواز

View Profile >
براي ارزيابي اين موضوع، ميزگردي با حضور دكتر هادي خانيكي، عضو گروه علوم ارتباطات دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبائي؛ دكتر سعيد رضا عاملي عضو گروه علوم ارتباطات دانشكده اجتماعي دانشگاه تهران و رئيس موسسه مطالعات امريكاي شمالي و اروپاي دانشگاه تهران و دكتر حسن نمك دوست، مدير مركز آموزش روزنامه همشهري برگزار كرديم كه حاصل آن در پي مي‌آيد.
شكاف بين آموزش آكادميك و توليدات رسانه‌اي و اساساً روزنامه‌نگاري حرفه‌اي را چگونه بررسي مي‌كنيد؟
دكتر سعيد رضا عاملي: من فكر مي‌كنم براي بررسي شكاف بين آموزش و كار حرفه‌اي بايد برگرديم به يك ديدگاه همه جانبه‌تري. اين شكاف درواقع برمي‌گردد به اينكه چقدر تقسيم كار اجتماعي در كشورهاي در حال توسعه نهادينه شده است و چه مقدار بخش های مختلف جامعه بصورت سيستماتيك باهم مرتبط هستند. به عبارت دیگر چه مقدار عناصر مختلف اجتماعی قدرت کار جمعی دارند. اين موضوع، مسئله كشورهاي در حال توسعه است چرا كه در كشورهاي توسعه‌يافته اين تعامل بين آموزش و فضاي حرفه‌اي به طور جدي برقرار شده است و به نوعي شايد سخت بتوان اين تفكيك را بين آموزش و فضاي كار حرفه‌اي ايجاد كرد.
اگر دانشگاه‌هاي غرب را مشاهده كنيد يك حوزه مورد علاقه دارند كه به يك مساله اجتماعي گره خورده است. به‌عبارتي اين حوزه با يك سازماني كه مسووليت بزرگ اجتماعي، اقتصادي و تكنيكي دارد، تعامل و داد و ستد ذهنی و عینی دارد. وقتي تقسيم كار اجتماعي به صورت بهينه صورت نمي‌گيرد و نهادينه نمي‌شود، ما آن فرآيند تخصصي شدن را نه در حوزه كار حرفه‌اي و نه در حوزه آموزش به صورت ملموس نمي‌بينيم. براي اينكه آموزش در كجا مي‌خواهد رشد کند؟ آموزش با مساله رشد مي‌كند و کار حرفه ای با تدوام آموزشی کاربردی و مرتبط با حوزه حرفه ای. آموزشي كه مساله نداشته باشد در واقع همچون ضبط صوتي عمل مي‌كند كه مطلب را تنها ضبط كرده و آن را انتقال مي‌دهد و براساس فرآيند مساله حركت نمي‌كند.
اساساً تئوري چيست؟ ، فضاي آموزشي را چگونه تعريف مي‌كنيم؟ به نظر می رسد فضاي آموزشي از یک جهت حوزه کار تئوریک است. تئوری هم قاعده‌مند كردن فهم بيروني است. وقتي ما منبعي به عنوان امر بيروني بومی و یا مسئله بومی در حوزه آموزش نداريم، قاعده‌مند شدن آن امر بيروني هم در قالب تئوريک یا یک پاردایم بزرگ اجتماعی اتفاق نمی افتد. بنابراين من فكر مي‌كنم اگر به‌طور مشخص بخواهيم در مورد ايران صحبت كنيم. اين شكاف ، برمي‌گردد به فاصله‌اي كه بين دانشگاه و جامعه ایرانی و از سوی دیگر شکاف بین دانشگاه و کارهای حرفه ای در جامعه ایرانی است و اين مشكل تنها مربوط به علوم انساني نيست؛ در علوم مهندسي و علوم تجربي نيز این جدايی و یا قطع رابطه در سطح دیگر اتفاق می افتد. بعنوان مثال مهندسی معماری و سازه های ایرانی را نگاه کنید، این جدايي بین حوزه مهندسی و جامعه ایرانی را بصورت برجسته می‌بینید. ما بنای ایرانی نداریم، بلکه بناهای ما توسعه همان بناهایی است که در غرب مدرن و فرهنگ آنگلوساکسون بوجود آمده است.
مثالي عنوان مي‌كنم. آقاي فرمانفرمايان طراح و سرپرست طرح شهر جامع اول تهران در پاسخ به اين سوال كه خبرنگاري پرسيده بود “آن زمان در سال 1345 كه طرح جامع تهران را طراحي مي‌كرديد آيا به عناصر معماري ايراني نيز توجه داشتيد؟” گفت: نه، به هيچ‌وجه. آن زمان، ايده اين بود كه هر امر که مربوط به گذشته‌ است، بد است و شعار مدرنيست‌ها اين بود كه يك ذره از معماری گذشته، زیاد است، البته يك عده هم تخفيف مي‌دادند و مي‌گفتند يك ذره‌اش، لازم است. آن زمان معمار قدرتمند، كسي بود كه بتواند معماري مدرن را در ايران ایجاد كند. بعد، خبرنگار از او سوال كرده بود كه در حال حاضر نظرتان چيست؟ پاسخ داده بود در حال حاضر، زمان زيادي از آن موقع گذشته است و توصيه‌ام به معماران جوان اين است که به سنت معماري ايراني، توجه كنيد. سنتي كه به‌هرحال يك سابقه 3000 ساله دارد.
منظورم اين است كه اين فضاي دانشگاهي ما، ايراني نبوده است و بنابراين نمي‌تواند آن فاصله بين فضاي آموزش و فضاي حرفه‌اي را نزديك كند. مایكل فرنکل( Michal Frenkel) در پژوهش به اين نتیجه گیری می‌رسد که حرفه‌اي شدن رسانه، حرفه‌اي شدن كل فرآيند اجتماعي را به‌دنبال مي‌آورد. رسانه کانون و منبع قدرتی است که به همه حوزه حرفه ای می پردازد و نقد و تحلیل و توسعه همه حوزه های حرفه‌ای خصوصا همه حوزه هایي که در تعامل گسترده با مردم هستند را مسئولیت خود می‌داند. به همین خاطر است که روزنامه های حرفه ای حوزه های ادیتوری گسترده‌ای را در بسیاري از قلمرو های جدی جامعه ایجاد کرده‌اند و متخصصین مربوطه که لزوما روزنامه نگار نیستند در آن درگیر می‌باشند. روزنامه گاردین مثال خوبی است: بنابراين حرفه‌اي شدن فضاي رسانه، خودش حرفه‌اي شدن فضاي اجتماعي را به دنبال مي‌آورد.
در بحث حرفه‌اي شدن حوزه رسانه و آموزش، هم به حوزه “تولید رسانه ای” و هم به قلمرو “مصرف رسانه ای مردم باید توجه کنیم. اينكه در مرحله توليد، چقدر آموزش به توليد كمك مي‌كند. بحث ديگر، مربوط به مخاطب است كه تا چه اندازه فضاي رسانه‌اي به صورت تخصصي، فضاي مخاطب را درك مي‌كند. بسياري از توليدات ما در‌واقع «پرت» مي‌شود. فضاي رسانه‌اي ما پرت توليد زياد دارد. اين همان توليدي است كه در برخي روزنامه‌ها چاپ مي‌شود و هيچكس نگاهش نمي‌كند و این تولید بصورت پیوسته تکرار می شود.
پرت توليد به اين دليل به وجود مي‌آيد كه يا مخاطب را نمي‌شناسيم يا هنجارهاي اجتماعي به ما اجازه نمي‌دهد كه مطلب را به‌صورت مناسب توليد كنيم و یا اساسا نگاه کمی به تولید و کم هزینه کردن موجب می شود، مطالب ضعیف تولید شود. البته من خيلي نمي‌خواهم تقصير را گردن هنجارهاي سياسي- اجتماعي بيندازم. مي‌خواهم تقصير را بگذارم گردن اينكه كار حرفه ای تولید نمی شود و در واقع باید اعتراف کرد که “کار خوب و حرفه ای رسانه ای” بسیار کم است. باز باید اذعان کنم که طی حداقل دو دهه اخیر، رشد چشم گیری در حوزه رونامه نگاری ایرانی دیده می شود و صفحه و ستون های خاص و یا وپژه نامه موسمی عرصه قدرتمندی از کار رسانه ای ایرانی را تولید کرده است.
يك بحث ديگر، «مدياتريكس» است. در فلسفه رسانه، مدياتريکس به همه عناصر که در کنار واقعیت هستند گفته می‌شود. متدیاتریکس، هر چیزی است، جز واقعيت که شامل همه عوامل درگیر در حوزه خلق و بازتولید واقعیت مي‌شود. اگر ما يك واقعيتي داشته باشیم مثل يك ناهنجاری اجتماعی بعنوان اعتیاد به مواد مخدر در جامعه. اين اعتیاد وقتي مي‌خواهد بازنمايي شود، فقط رسانه نيست كه در اين بازنمايي، نقش دارد. ساختار قدرت، فرهنگ مردم و تاريخچه ما در اين فضا، همه در اين بازنمايي واقعيت، تأثير دارد.
به نظر شما اخلاق حرفه‌اي در روزنامه‌نگاري حرفه‌اي چه جايگاهي دارد؟
نكته ديگری كه موجب قدرتمند شدن و بی قدرت شدن و به عبارت دقیق تر “موفقیت حرفه‌ای در حوزه رسانه ای” می شود، نقش اخلاق حرفه اي و رسانه‌اي است. به نظر من، ما گرفتار يك دوگانگي شده‌ايم. دوگانگي كه بيان درست و بيان نادرست، هر دو را شامل مي‌شود. يك راستگويي و دروغ‌گويي كه در بسياري از فرهنگ‌هاي اجتماعي به‌وجود آمده است. اخلاق رسانه‌اي قطعاً تلاش مي‌كند رسانه به سمت راستگويي و ايجاد صميميت پيش برود. تلاش مي‌كند كه رسانه را به سمت “ناديده‌هاي اجتماعي” ببرد.
شما فكر كنيد در كوه كه سكوت محض است و مي‌توان به‌عبارتي متوجه مفهوم آلودگي صوتی شد، مي‌توان در‌واقع، «صداي سكوت» را شنيد.
اين مساله شنيدن “صداي سكوت” در فضاي رسانه‌اي، به لحاظ فلسفي و اخلاق حرفه‌اي خيلي مهم است. مهمترین رکن کار حرفه ای رسانه‌ای، انعکاس صداي سكوت است. قدرت رسانه‌ای یک خبرنگار به قدرت فهم “سکوت” و “نادیده ها” است که به نوعی بنیاد “اخلاق رسانه‌ای” را منعکس می کند. يعني خيلي جاهاست كه جامعه حرفي و بيان آشکاری ندارد ولی ناگفته هایي دارد که رسانه باید قدرت انعکاس آن را داشته باشد.، لزوماً همه اين سكوت‌ها سياسي نيست. سكوت‌هايي است كه يك عمق و معنايي را بيان مي‌كند. در واقع اخلاق رسانه‌اي، ما را از سطحي‌نگري رسانه‌اي خارج مي‌كند و به سمت يك مقدار عميق‌تر نگاه كردن مي‌برد. بنابراين اگر بخواهم ارتباط اخلاق رسانه‌اي را با حرفه‌اي شدن رسانه توضيح دهم اخلاق رسانه‌اي آن است كه در واقع، يك استاندارد عمل رسانه‌اي به‌وجود مي‌آورد. اخلاق رسانه اي نیز با دو رویکرد “مسئولیت اجتماعی – Deontology” و “الهیات و یا آخرت گرائی” – فرد را متوجه مسئولیت حرفه ای خود می کند. در واقع فرد رسانه ای نیازمند یک نوع واقع گرائی و حقیقت گرائی در انتقال و گزارش اخبار دارد.
جزء اخلاق رسانه ای و نگاه حرفه‌ای ، کشف و دریافت “نادیده های اجتماعی” و یا به تعبیري “انتقال صدای سکوت” است. به عبارتی “سطحي نگری” رسانه مخالف مسیر حرفه‌ای شدن رسانه است. رسانه حرفه‌ای ، رسانه عمیق نگر اجتماعی است.
بطور کلی علم در فلسفه های بزرگ خود بدنبال کاهش درد، توسعه سلامت اجتماعی و تشویق پیشرفت است. کار حرفه ای خصوصا د رحوزه رسانه ای نیز باید این فلسفه بزرگ را در ذهن داشته باشد و تلاش کند که به نوعی همه تلاش حرفه ای آن منجر به “کاهش درد، توسعه سلامت اجتماعی و تشویق پیشرفت” در جامعه ایرانی باشد.
آقاي دكتر خانيكي، ارزيابي شما از اين شكاف چيست و چه عواملي را موجد يا تشديدكننده اين شكاف مي‌دانيد؟
دكتر هادي خانيكي: اگربخواهم پاسخ دهم كه آيا ميان آموزش آكادميك و روزنامه‌نگاري حرفه‌اي شكافي هست يا نه ؟ مي گويم هست، ولي اين شكاف بيشتر ناشي از عوارض خاص توسعه در جوامع در حال گذار است. به عبارت ديگر جزء علائم باليني توسعه‌نيافتگي است.. به عبارت ديگر، اين مساله اختصاص به عالم ارتباطات و رسانه ندارد و در حوزه‌هاي نظري و تجربي هم ديده مي‌شود. “آندره گوندر فرانك” در چارچوب نقد توسعه ناموزون، يك صورت‌بندي را از توسعه‌نيافتگي تعريف مي‌كند و با ذكر نمونه‌هايي كه از جامعه در حال گذار دارد بر نوعي از هم‌گسيختگي بين بخش‌هاي مختلف تاكيد ميكند.از هم گسيختگي كه به‌طور عام بين آموزش و صنعت، بين آموزش و اشتغال و حتي ميان سطوح و حوزه‌هاي مختلف آموزش و پژوهش ديده مي‌شود. پس در پاسخ به اين سوال ، به‌ويژه بخش دوم آن يعني اينكه چه عواملي تشديدكننده يا موجد اين شكاف هست بايد به اين مساله بپردازم كه چه مسايلي در كشور ما اين مساله را پردامنه يا كم دامنه و عميق‌تر يا كم‌عمق‌تر كرده است.
از جمله مسائلي كه در جامعه ما به طور خاص اين گسست را در حوزه آموزش‌هاي رسانه‌اي تشديد مي‌كند شكافي است كه بين سه حوزه فرهنگ و دانش و سياست وجود دارد. كه به هرحال در حوزه نظر يا عمل قرار مي‌گيرند.
به عبارت ديگر، حوزه‌ آكادميك، حوزه‌ روشنفكري و حوزه‌ كار حرفه‌اي كه در نظر شماست در پيوند زنده با يكديگر قرار نمي‌گيرند. يعني اين سه ساحت مستقل و منفصل از يكديگر تعريف مي‌شوند و طبيعي است كه سه نوع دغدغه، سه نوع مساله و سه نوع محصول كار دارند. حوزه سياست چه در وجه سياست ورزانه و سياست مدارانه آن و چه در وجه كارشناسانه و تكنوكراتيك آن به مسايل مبتلابه و امور روزمره مي‌پردازد.
حوزه روشنفكري، حيطه‌اي است كه به نظرورزي در باب مسايل فرهنگي اختصاص دارد، و الزاماً در چارچوب‌ها و پايه‌هاي آكادميك محض قرار نمي‌گيرد و مي‌تواند دربرگيرنده بسياري از مقوله هاي نظري و حتي انتزاعي هم باشد.
حوزه آكادميك ، مشخصاً آن دانشي است كه در مدرسه يا دانشگاه آموخته مي‌شود. ممكن هم هست خيلي به مسايل روزمره هم مربوط نباشد. براي اينكه بحث خسته‌كننده نباشد. من آن طنز مارك تواين را مثال مي‌زنم كه مي‌گفت من هميشه سعي مي‌كردم مدرسه رفتن مانع تحصيلاتم نشود. يعني تصوري كه از مدرسه يا دانشگاه دارد اين است كه در آنجا ممكن است خلاقيت و دانايي فرد كم شود. اين به آن خاطر است كه معمولا فرد در يك فرآيندهايي قرار مي‌گيرد كه خيلي نظرش ورزيده نمي‌شود و رشد نمي‌كند. مرحوم آل‌احمد ازجمله واقعيت‌هايي كه با نگاه تأييدآميز مطرح مي‌كند اين است كه هيچ اديب و شاعر برجسته‌اي از دانشكده‌هاي ادبيات ما برنخاسته‌است.. همين مساله‌اي كه ما در عالم روزنامه‌نگاري هم با ان روبرو هستيم. گويا اگر روزنامه‌نگاري، دانش‌آموخته دانشگاه باشد، از خلاقيت و توانايي روزنامه‌نگاري‌كمتري برخوردار است،. مگر اينكه از آن دانش استفاده‌اي نكند. اين، حاكي از آن است كه شكاف‌هايي هم طولي و هم عرضي ميان اين سه حوزه و ميان آموزش آكادميك و توانايي هاي حرفه‌اي وجود داردو به نظر من، اين شكاف‌ها در جامعه ما بسيار برجسته است.
اين شكاف‌هاي هنوز جدي هرگاه به حوزه علوم اجتماعي و علوم انساني مي‌رسند برجسته‌تر مي‌شوند. در حالي كه كمتر كسي شايد ترديد بكند كه براي علوم مهندسي و پزشكي حتما بايد تحصيلات آكادميك را دنبال كرد. اما براي آموزش هاي آكادميك در حوزه علوم اجتماعي و علوم انساني به راحتي شك مي‌كنند.
شما با هر مديري هم كه مواجه شويد، در هر حوزه، رسانه ، صنعت يا هر حوزه ديگر، مي‌بينيد ساده‌ترين داوري آنان معمولا اين است كه از پشت ميز دانشگاه كه خيلي چيزي در نمي‌آيد. اين است كه شما مي‌بينيد دستگاه‌‌هاي اجرايي يا حرفه‌اي ما به طور واكنشي خودشان موسس نهاد‌هاي آكادميك موازي مي‌شوند. يعني به جاي اينكه مشكل دانش آموختگي در دانشگاه را حل كنند، خودشان نيرو تربيت مي‌كنند. بعد از يك مدتي هم، آن قدر نيرو تربيت مي‌كنند كه نمي‌دانند با آنها چه كار بكنند و به اين نتيجه مي‌رسند كه اين‌كار را به خود دانشگاه واگذار كنند. بنابراين، مي‌بينيم كه اين چرخه معيوب همچنان باز‌توليد مي‌شود و مساله شكاف‌هاي موجود در جامعه ما را همچنان باقي مي‌گذارد.
در برخي تئوري‌هاي جديد فرهنگي، مطرح است كه همانطور كه امروز در دنياي‌زيستي بايد به‌دنبال تكراركننده هاي ژنتيك بود كه حامل قوت ها يا ضعف‌هاي نژادي و جسمي اند، مي‌توان از ژن‌هاي فرهنگي هم سخن گفت كه تكرار كننده وضعيت‌هاي پيشين اند، مانند صورت‌هاي ازلي يا كليشه‌اي مي‌توانند نسل به نسل منتقل بشوند. به اين اعتبار من يك گونه ويژگي‌هاي فرهنگي و سياسي در براي جامعه خودمان قائل هستم.مثل اولويت نگاه كلي بر نگرش هاي خاص و مساله‌محور كه به گونه‌اي تكرار مي‌شود و نمي‌گذارد مسايل خاص و موردي مورد حل و فصل قرار گيرند. شايد به دليل سخت بودن مساله محوري در انديشه است كه به حوزه انتزاع و نظرورزي كلي فرار مي‌شود. به عبارت ديگر فرار از جامعه‌شناسي به فلسفه در باب مسايل روزمره ما به وضوح مشهود است. اين به معناي ناديده‌گرفتن حوزه بسيار مهم و ارزنده فلسفه كه براي خودش ساحتي موثر دارد نيست. اين بيشتر به دليل سختي پرداختن به مساله مبتلا به است كه به صورت‌هاي كلي آن فرار مي‌كنيم. اين همان چيزي است كه معمولاً حوزه‌هاي آموزشي‌ ما را هم آسيب‌پذير مي‌كند يعني آموزش به جاي اينكه «مساله بنياد» شود، فارغ از مساله مي‌شود. كينگ دان از نظريه‌پردازان مطرح معاصر كه حوزه سياست را در امتداد مديريت مهم مي‌داند، نقد جالبي به سياستگزاري هاي جديد دارد كه مي‌تواند شامل دانشگاه هم باشد. او مي‌گويد: بسياري از سياستگذاران جديد، چون راه‌حل دارند دنبال مساله مي‌گردند. نه اينكه مساله داشته باشند و دنبال راه‌حل بگردند. به نظر او سياستگذاران جديد از بس، به اصطلاح كليشه‌اي و بسته‌بندي شده مي‌انديشند. در واقع، دنبال اين هستند كه يك مساله‌اي متناسب با راه‌حل‌شان را، تعريف كنند. بر اساس همين نقد او تئوري “چند زباني” را تعريف مي‌كند كه مبناي آن مهم دانستن سه حوزه policy ،politic و problem است.به هر حال اين مساله “تكرارشونده‌هاي فرهنگي” به نظر من از آن مسائلي است كه فراتر از آن عامل مشترك توسعه‌نيافتگي و شكافي كه ميان سه حوزه دانش فرهنگ و سياست هست، اهميت دارد، يعني هست، به طور خاص يك نوع سائقه فرهنگي در جامعه ما وجود دارد كه ميل به انتزاع و فرار كردن از مساله روزمره دارد، و همين بر آموزش هاي رسانه اي ما هم سايه مي‌اندازد..
علاوه براينها، مساله افتراق نيافتگي، يعني عدم فقدان و يا ضعف تقسيم كار اجتماعي هم به‌عنوان مساله‌اي مهم در جامعه در حال گذار نظير جامعه ما مطرح است. بي‌ترديد ما، در آموزش روزنامه‌نگاري واقعاً نياز به قاعده‌مندي كار علمي و همينطور كار حرفه‌اي برخوردار از پشتوانه سنت داريم. اصولا علم، محصول انباشت‌هاي تجربي است،اما مي‌شود گفت كه اين كار در ايران به دليل گسست‌هاي تجربي و جوان بودن اين دانش و نيز عدم تفكيك ميان نقش هاي آموزشي و حرفه‌اي و عوامل سياسي و اجتماعي مختلف كه به برخي از آنها اشاره كردم كه گفتم هنوز از آن پيشينه و پشتوانه لازم علمي و حرفه‌اي برخوردار نيست و از اين‌رو آسيب‌پذير است. آن ميل به توسعه شتابان هر روز ما را به يك سو سوق مي‌دهدو از يك چيز جدا مي‌كند، نتيجه‌اي جز اينگونه گسست‌ها ندارد. يك روز مي‌خواهيم خيلي آكادميك شويم و روز ديگر مي‌گوييم. آكادميك بودن فايده ندارد و نهايتا نه به خوبي آكادميك مي شويم و نه به درستي حرفه‌اي و به‌قول آقاي فرانك در مدار يك توسعه پاندولي مي‌چرخيم، از نقطه A به B و از B به A برمي‌گرديم و پروژه‌هاي ناتمام بسيار را به ميراث مي‌گذاريم.
اين مورديكه اشاره كرديدكه معمولاً از دانشگاه كه چيزي برنمي‌آيد، به هرحال يك‌سري آسيب‌پذيري‌ها را در حوزه آموزش ايجاد مي‌كند، به نظر شما اساساً اين تفكر، يك تفكر فرهنگي است كه در جامعه وجود دارد و از كجا ناشي مي‌شود؟
اين گفته كه از حوزه دانشگاه چيزي برنمي‌آيد، متاسفانه در همه حوزه‌هاي اجتماعي مطرح است و البته سخني كلي است.. همان‌گونه كه ممكن است گفته شود از حوزه روشنفكري هم چيزي بر نمي‌آيد يا حتي از صنعت هم مساله‌اي اساسي حل نمي‌شود. مي‌خواهم بگويم مساله را عام و بزرك كردن تا ان حد كه دردي را دوا نكند چاره‌ساز نيست، اين نوع تفكر محصول فقدان دادوستدي است كه بين اين سه حوزه وجود داشته است. تفكر فرهنگي پيدا كردن پل ميان اين گونه جزيره هست.
به قول مرحوم دكتر علي اسدي كار رسانه‌ها اين است كه بين «فرهنگ والا» و «فرهنگ عامه» پيوند بزنند. به عبارت ديگر مساله را از جامعه به حوزه‌هاي انديشه و حوزه هاي آكادميك منتقل بكنند. اگر اين‌كار انجام شود، ديگر اين صحبت‌ها كمتر مطرح مي‌شوند كه از” آموزش دانشگاهي”‌ ما چيزي بر نمي‌آيد. آموزش دانشگاهي را همچنان دچار آسيب مي‌بينند كه حوزه‌هاي حرفه‌اي از اين رو مساله‌ها را فرافكني نمي‌كنند.
آقاي دكتر عاملي مثال خوبي زدند، روزنامه‌نگار يك مدعي نيست، يعني خودش را نبايد جاي متخصص قرار دهد بلكه بايد در پي تخصص يا استفاده از متخصص هم باشد.. خطري كه هميشه روزنامه‌نگار را تهديد مي‌كند اين است كه چون با مسائل مختلف درگير است، مي‌تواند گرفتار يك نوع اشباع كاذب هم بشود. در آموزش‌هاي روزنامه‌نگاري مناسب است كه راه هايي براي برون شد از اين گرفتاري مورد توجه قرار گيرد.. من يك مثال در حوزه حرفه‌اي مطرح مي‌كنم. آقاي فهمي هويدي روزنامه‌نگار معروف مصري، چند سال پيش دو سفر به ايران آمد، اما فقط يك مقاله در مورد ايران نوشت. با صاحب‌نظران بسياري صحبت كرد ولي حرفش اين بود كه من ارائه بيشتر از يك مقاله را در مورد اين دو سفر را خيلي پرگويي مي‌دانم اين يعني اينكه بايد خيلي بروم، ببينم و بدانم و تازه محصول آن، شايد يك متن مختصر باشد.
بنابراين بي‌ترديد دانش روزنامه‌نگاري در دانشگاه‌ها نياز به تحول، روزآمد شدن و برنامه ريزي هاي جديد علمي و تخصصي دارد. اما اينكه آيا اين كه اين دانش به درد مي‌خورد يا نه، مقوله ديگري است. علاوه بر اين مساله ديكر اين است كه از اين دانش به خوبي استفاده نمي‌شود، يا محلي از اعراب ندارد، چرا آموزش را به جاي حكيم باشي بنشانيم.
در واقع در صورتي آموزش روزنامه‌نگاري جدي مي‌شود كه آن تلاقي سه گانه رخ دهد و استمرار هم در آن به وجود آيد. اين كار سختي است زيرا دلايل بي‌شماري وجود دارد كه هر كدام از ما را متقاعد مي‌كند كه آن تلاش را براي تلاقي را ادامه ندهيم؛ فضاي سياسي، فضاي اداري، فضاي بوروكراتيك. فضاي غير علمي در دانشگاه‌ها و فضاي ناپايدار، سياست‌زده و معاش‌انديش و روزنگر رسانه‌ها پشتوانه‌هاي اين گونه گسست‌هاست..
منظور شما از تلاقي 3 گانه، تلاقي فرهنگ، دانش و سياست است؟
بله، البته در مقوله فرهنگ، هنر نيز مي‌تواند قرار بگيرد.چنانكه در حوزه سياست، اقتصاد و مديريت رسانه ها مطرح است. به طوركلي منظورم آن چيزي است كه به صورت مدرسه‌اي و كلاسيك آموخته مي‌شود.

دكتر نمك‌دوست: من با توجه به بحث‌هاي دقيقي كه مطرح شد، سعي مي‌كنم از زاويه ديگري به قضيه نگاه كنم. اگر نگراني شما شكاف بين آموزش آكادميك و كار حرفه‌اي است و اگر مصداق كار حرفه‌اي را عمدتا آنچه در روزنامه‌ها متجلي مي‌شود بدانيم، با توجه به روزنامه‌هايي كه اكنون داريم و آنچه به عنوان آموزش آكادميك در دانشگاه‌ها ارائه مي‌شود، به نظر من شكاف نگران‌كننده‌اي وجود ندارد. دقيق‌تر بگويم آنچه در روزنامه‌هاي ما در جريان است مصداق حرفه‌اي شدن نيست، و آنجه در دانشگاه‌‌هاي ما آموزش داده مي‌شود، معطوف به روزنامه‌نگاري حرفه‌اي نيست. روزنامه‌هاي ما نيازي به آموزش دانشگاهي ندارند و دانشگاه ما هم دغدعه بر آورده كردن نيازهاي روزنامه‌ها را ندارند. آن چه شما تا به اينجاي بحث از آن به‌عنوان روزنامه‌نگاري حرفه‌اي تعبير ‌كرديد، من روزنامه‌نگار، به آن مي‌گويم روزنامه‌نگاري حزبي و معتقدم هيچ يك از روزنامه‌هاي فعلي مطرح كشور غيرحزبي نيستند.
مديران يا مالكان آنها يا قبلاً در قدرت بوده‌اند يا الان قدرت هستند و يا قرار است كه به قدرت تبديل بشوند. روزنامه‌نگاري حزبي هم به آموزش و كار روزنامه‌نگاري حرفه‌اي نياز ندارد. براي مثال، در آموزش روزنامه‌نگاري به ما مي‌گويند كه روزنامه‌نگار بايد در ارائه خبر و گزارش حتي‌الامكان بي‌طرف و عيني‌گرا باشد. در حالي كه اين ويژگي‌ها اصلاً براي روزنامه‌نگاري حزبي سم است و اين نوع روزنامه‌نگاري بسيار احتياج دارد كه روزنامه‌نگار، جانب‌دار باشد. يا در آموزش روزنامه‌نگاري حرفه‌اي تأكيد مي‌شود كه در تنظيم خبرها از به كار بردن صفت تا حد ممكن بايد اجتناب كرد، اما در روزنامه‌نگاري حزبي صفت به كار‌ گرفته مي‌شود، زيرا نظر بر خبر غلبه دارد و يا … در چنين فضايي اگر روزنامه‌نگار بخواهد حرفه‌اي كار كند، مشكل پيدا مي‌كند. در شرايط حاضر، وقتي مدير روزنامه‌اي عوض مي‌شود مايل است با تيم خودش كار كند. طبيعي است اين فرد نياز به روزنامه‌نگاري كه تحصيلات آكادميك داشته باشد، ندارد. چرا؟ چون اين نوع افراد برايش اختلال ايجاد مي‌كنند.
در آن سوي قضيه هم، توليد دانشگاه در خلأ رخ مي‌دهد. شما در نظر بگيريد، ما از مجموع 140 واحدي كه در دانشگاه، روزنامه‌نگاري درس مي‌دهيم تنها 20 واحد، به طور مشخص مربوط به رشته روزنامه‌نگاري است. اين 20 واحد درسي هم به دانشجوياني ارائه مي‌شود كه بسياري‌شان به هنگام انتخاب رشته، تصويري دقيق و درست از روزنامه‌نگاري نداشته‌اند و ارتباطات يا روزنامه‌نگاري را به عنوان يكي از 100 فرصتي كه براي تعيين رشته تحصيلي داشته‌اند، انتخاب كرده‌اند، در واقع آنها در سال دوم و سوم است كه تازه متوجه مي‌شوند آيا اين انتخاب، مورد علاقه‌شان هست يا نه. آن 20 واحد درسي هم به صورتي ارائه مي‌شوند كه چندان كمكي به اين دانشجوها نمي‌كند، چون با هيچ‌گونه تلاش و تكاپوي عملي و واقعي همراه نيست. بنابراين، دانشگاه اساساً نمي‌تواند يا نمي‌خواهد دانش مناسب روزنامه‌‌نگاري حرفه‌اي را توليد كند. روزنامه‌ها هم نيازي به استفاده از دانش ما به آن روزنامه‌نگاري حرفه‌اي اطلاق مي‌كنيم ندارند.
آقاي دكتر خانيكي از يك پيوند و تلاقي 3 گانه‌اي صحبت كردند تا كارها بسامان شود. من از يك تلاقي 3 گانه‌اي صحبت مي‌كنم كه بايد بشكند تا بتوان اميدوار بود آموزش روزنامه‌نگاري ما به نيازهاي روزنامه‌نگاري حرفه‌اي پاسخ مي‌دهد. اين تلاقي سه‌گانه عبارت است از ضرورت دريافت امتياز براي انتشار، پرداخت يارانه (از نوع آشكار و پنهان آن) و توقيف نشريات. مادامي‌كه اين سه عارضه بر فعاليت مطبوعاتي كشور حاكم هستند ، ما امكان تجربه روزنامه‌نگاري حرفه‌اي را نداريم. و به تبع آن، نظام آموزشي ما هم نمي‌تواند در اين وضعيت، توليد جدي و جديدي داشته باشد.
همانطوركه گفتيد مساله را كاملاً از زاويه جديدي مطرح كرديد. ولي به نظر مي‌رسد اگرچه همان طور كه شما مي‌فرماييد نه در نظام آموزشي و نه در كار حرفه‌اي، مسائل در محوريت اصلي و مربوطه‌اش جاري نيست اما، به هرحال همان حداقل تئوري‌هاي اوليه هم كه در دانشگاه‌ها مطرح مي‌شود مانند اينكه روزنامه‌نگار بايد احساس مسووليت داشته باشد و نگاهش به كار، چگونگي جمع‌آوري خبر و تنظيم و ارائه آن به‌طور اصولي مورد توجه قرار گيرد، مسائلي كه در همه جهان به‌طور يكسان مطرح مي‌شود؛ در عمل، در كار روزنامه‌نگاري نمود چنداني ندارد. يعني، شكافي است كه به هر حال وجود دارد و نمود آن قابل بررسي است.

قرار نيست اين دو، يعني نظام آموزشي و روزنامه‌نگاري در كشورمان به هم متصل باشند. مگر قرار است كه متصل باشند؟
من سال 55 دانشجوي روزنامه ‌نگاري شدم و اكنون هم در جريان مباحث روزنامه‌نگاري هستم. شما فكر مي‌كنيد آيا در اين سي سال كوچكترين تغييري در آموزه‌هاي دانشگاهي ما در زمينه روزنامه‌نگاري رخ داده است؟ اگر صنعت روزنامه‌نگاري ما نيازمند تحول بود و به دانش روزنامه‌نگاري احتياج داشت، طبعاً محتواي دروس دانشگاهي‌ هاي ما نيز تغيير مي‌كرد. در حالي كه حتي محتواي آموزشي ما ضعيف‌تر هم شده است. ما در دوره قبل از انقلاب، تعداد واحدهايي كه در موضوع اختصاصي روزنامه‌نگاري مي‌گذرانديم، بيش از امروز بود و مهمتر درسي به نام «كارآموزي»، در قالب چهار واحد، داشتيم. ما ملزم بوديم كه براي گذراندن اين چهار واحد به تحريريه‌ها برويم و حتي نمره خود را از دبير سرويس مربوطه بگيريم. ولي حالا، اساسا واحد كارآموزي حذف شده است. من به هيچ وجه نمي‌‌گويم كه آنچه قبل از انقلاب در دانشگاه تدريس مي‌شد كافي و مناسب بود؛‌ به هيچ‌وجه. آن موقع هم مشكلات فراوان بود به‌خصوص كه روزنامه‌هاي ما كاملا استبدادزده بودند و بر خلاف باور عده‌اي؛ روزنامه‌‌نگاري و روزنامه‌هاي آن زمان به هيچ وجه بهتر از روزنامه‌ها و روزنامه‌نگاري امروز نبودند. مقصودم پس رفت در آموزش روزنامه‌نگاري دانشگاهي است كه يك واقعيت است. تأكيد من اين است كه آموزش و كار حرفه‌اي روزنامه‌نگاري در ايران، اساساً با هم پيوند ارگانيك ندارند، با يكديگر دادوستد و بده بستان نمي‌كنند، احساس نيازي هم به اين پيوند و داد و ستد نمي‌كنند، چون قرار نيست جوابگوي نيازهاي همديگر باشند. اگر آموزش‌ روزنامه‌نگاري ما مي‌خواست مساله‌گرا باشد كه تا اين اندازه در جا نمي‌زد.
يك مثال ديگر،. نظام فكري حاكم بر فعاليت‌هاي ما دوره‌اي احساس كرد كه اصلاً نياز به آموزش دانشگاهي روزنامه‌نگاري ندارد. بنابراين بدون هيچ توجيهي دانشكده علوم ارتباطات را تعطيل كردند. دو سال پيش، از لوح و تابلوي دانشكده علوم ارتباطات دانشگاه علامه پرده‌برداري شد. با تغيير دولت و روي كار آمدن مديريت تازه باز پروژه دانشكده علوم ارتباطات به محاق رفته است و كسي نمي‌گويد پس آن لوح و مراسم و اعلام و … چه بود و دانشكده كجا رفت. در حالي كه اگر حرفه روزنامه‌نگاري جدا نياز به آموزش آكادميك داشت، حالا مدافع تأسيس اين دانشكده بود و به نبود آن اعتراض مي‌كرد. اما اصلاً كسي در اين مورد صحبت نمي‌كند. يا آيا مي‌دانيد به هنگام تأسيس همان دانشكده علوم ارتباطات بر روي كاغذ هم رشته‌هاي ما براي بررسي براي يك جامعه‌شناس ارسال شد؟ مادام كه وضع چنين باشد تحولي هم در رشته روزنامه‌نگاري پيش نمي‌آيد. به عبارت ديگر، درحقيقت اتفاقي كه در در دانشگاه‌ها رخ مي‌دهد، آكادميك و علمي و براي پاسخگويي به نيازهاي حرفه روزنامه‌نگاري و صنعت مطبوعات نيست، بلكه سياسي است. اتفاقي هم كه در روزنامه‌ها مي‌افتد، حرفه‌اي نيست و سياسي است.
من يك مقدار تلخ صحبت مي‌كنم. به اين دليل كه واقعا نگران اين گسست نيستم. البته در عمل هم ما مي‌ينيم تعداد زيادي از دانشجويان ما جذب كار روزنامه نمي‌شوند. چون نه خود اين كار را دوست دارند و نه آنچه مي‌آموزند به درد اين كار مي‌خورد.
دكتر خانيكي: صحبت ‌هاي آقاي دكتر نمك‌دوست ناظر به وضع موجود است. من هم بخشي از صحبت‌هاي آقاي دكتر نمك‌دوست را تأييد مي‌كنم كه آن هم وجود همان فقد يا ضعف سنت‌هايي است كه ما در آموزش روزنامه‌نگاري داشته‌ايم.
روزنامه‌نگاري در ايران نتوانسته است نهادهاي لازم و ديسيپلين‌هاي خاص خود را به خوبي بسازد. در مورد همان مثال كارورزي، من هم در دانشگاه به‌عنوان معلم دوست ندارم دانشجويان صرفا بخوانند يا بدتر از آن صرفا جزوه نويسي كنند؛ اما بايد ببينم كه در همان خواندن و دانستن هم كار به درستي انجام مي‌شود يا وقتي كه بحث‌ها و درس‌هاي كلاسي به مرحله نقد و بررسي نظري مي‌رسد، سر از بي‌حوصلگي و انفعال درمي‌آورد؟.
نكته اينجاست كه روند سياستگذاري‌ها و برنامه‌ريزي‌ها را در عرصه دانشگاه بايد متناسب با آنها در نظر گرفت. به عبارت ديگر تغييرات را در آنجا بايد تدريجي و مستمر ديد و من اين را طي سالهاي گذشته در دانشگاه مي‌بينم. براي مثال در كارشناسي ارشد و دكتراي ارتباطات، خصلت ميان رشته‌اي به‌وجود آمده است كه دانشجو مي‌تواند از رشته‌هاي ديگر به اين رشته بيايد. اين به نظر من نشانگر ايجاد حركت يا تكاني در اين رشته تحصيلي است البته اين حركت ممكن است با وقفه و يا حتي بازگشت هم روبرو شود آنچه امروز فرصت است اقبال نيروهاي جوان و خلاق به اين رشته است در حال حاضر، بسياري از دانشجويان روزنامه‌نگاري را به عنوان گزينه اول شان انتخاب كرده‌اند كه اين گامي به جلو است. اما اين به تنهايي كافي نيست، تحول در آموزش و پژوهش، ارتقاي سطح علمي دانشگاه، درك جايگاه علوم ارتباطات و از همه مهمتر باثبات كردن محيط آموزشي فرصت سازي ديگري است، آنچه مي‌تواند امروز مهمترين تهديد در آموزش هاي ارتباطي باشد زوال اعتماد و اميد به نهاد دانشگاه است.
در مورد تكنيك و بحث‌هاي نظري آموزش آكادميك البته روشن است كه آموزش تكنيك، زياد وقت نمي‌گيرد. آنچه مهمتر از آن است ايجاد فرصت‌هايي براي نظريه‌پردازي و ايجاد توانايي‌هايي در فهم ارتباطي است يك مثال ملموس مي‌زنم در سال‌هاي 65 و 66 كه من در روزنامه كيهان بودم، شاهد بودم كه چاپ اخبار منطقه الشتر ايجاد حساسيت‌هاي مختلف سياسي در مجلس كرده است و طبق معمول مساله سياسي ارزيابي مي‌شود. در واقع چون برخي مسوولان كيهان هم آن زمان در مجلس بودند، با اعتراض برخي از نمايندگان شهرهاي ديگر روبرو مي‌شدند. چرا كه اينها فكر مي‌كردند كه قضيه، يك بده، بستان سياسي است.. بعد، مشخص شد كه اساساً چون خبرنگار اين شهرستان، حرفه‌اي كار مي‌كند و اخلاق و وجدان حرفه‌اي‌اش را هم رعايت مي‌كند،خبرهاي زيادي تهيه و به موقع هم ارسال مي‌دارد. اين ريشه در آموزش داشت چون در قالب طرحي از يونسكو در “الشتر” به عنوان يك مدل توسعه، خبرنگاري آموزش‌ديده بود و فهم درستي از خبر داشت.
در حالي كه نقطه مقابل اين خبرنگار، خبرنگاري آموزش‌نديده در شهري بزرگ بود كه وقتي من در يك دوره آموزشي كه در مشهد به نمونه‌هاي ممكن در كار خبري در شهرستان‌ها اشاره مي ‌كردم كه حتي نسبت به تهران، آنها مي توانند دسترسي بيشتري به مسوولان در همين اطراف حرم داشته باشند، خبرنگار اعتراض داشت كه در اين صورت ما بايد هميشه بيرون باشيم، پس كي به كار و زندگي‌مان بپردازيم. اين نوع تلقي باعث مي‌شود كه خبرنگار نتواند به موقع خبرش را انعكاس دهد. به عبارتي در اينجا مساله روزنامه‌نگاري بحث تيتر و سوتيتر زدن و تكنيك نيست بلكه بحث نگرش، وسعت ديد، مساله محوري و دغدغه‌هاي روزنامه نگارانه است كه باعث رشد اين حرفه مي‌شود.
بنابراين من اين نظر شما را مي‌پذيرم كه وقتي اصلا فرقي نكند كه روزنامه‌نگار داراي چه مدركي باشد يا نباشد و اين در كارش تاثيري نگذارد، ارتباط منطقي آموزش و كار حرفه‌اي نمود پيدا نمي‌كند اما در يك فرايندعلمي كه ناشي از تحولات جامعه ما و جهان و ورود به جامعه اطلاعاتي است، من فكر مي‌كنم بايد اين توصيف رايج از وضعيت موجود تغيير يابد.
من هم فكر مي‌كنم، بايد بيشتربه مقوله تقسيم كار اجتماعي و تخصص تكيه كنيم و نگذاريم روزنامه‌نگاري حرفه‌اي و تجربي از گردونه تحولات علمي و آكادميك عقب بيفتد، چون اين عقب‌افتادگي به عقب‌افتادگي دانش روزنامه‌نگاري در دانشگاه و سكون و يكنواختي اين دانش هم مي‌انجامد. متاسفانه بايد گفت امروز عيب و نقص‌هاي ما در حوزه هاي مختلف سياست، علم و فرهنگ به گونه‌اي است كه همه چيزمان به همه چيزمان مي‌خواند اما اگرضرورت امروز جوامعي نظير جامعه خودمان را مورد توجه قرار گيريم، مشاهده مي‌كنيم كه بايد بي‌تاب شويم و بدانيم اگر چه گام‌هايي به جلو برداشته‌ايم اما خيلي هم عقب هستيم و بدتر از اينكه در برخي زمينه‌هاي علمي و حرفه‌اي متاسفانه داريم عقب‌تر مي‌رويم.
دكتر نمك دوست: من با اقايان دكتر عاملي و دكتر خانيكي موافق هستم. اما به نظر من بخش اندكي از آموزش روزنامه‌نگاري به تكنيك‌ها بر مي‌گردد و بخش اعظم آن، مربوط به معنا، رفتار، اخلاق، نگرش، مسووليت و حقوق روزنامه نگاري است. تكاپويي است كه يك نفر به عنوان روزنامه‌نگار بايد داشته باشد.
من فكر مي‌كنم همان‌طور كه دانشگاه‌ها بايد استقلال داشته باشند و نظام آموزشي ما پاسخگوي نيازهاي مشخص جامعه باشند و نه نيازهاي سياستمداران،‌ مطبوعات هم بايد استقلال داشته باشند و عوامل فشاري مثل صاحبان آگهي، گروههاي ذي‌نفوذ منابع خبري، دولت، مالكان رسانه‌ها و … ‌، نبايد استقلال تحريريه‌ها را مخدوش كنند. اين تحريريه است كه بايد با اقتدار بگويد به محتوايي كه توليد مي‌كند معتقد است، فارغ از اينكه مديرش كيست. اما آيا اصلا در روزنامه‌نگاري امروز ما نياز به چنين كاراكتري احساس مي شود؟
بنابراين از نظر شما، بررسي وضع موجود در عرصه روزنامه‌نگاري نشان مي‌دهد كه در دانشگاه‌ها و روزنامه‌هاي ما، در هردو، به لحاظ آموزش و كار حرفه‌اي ضعف وجود دارد؟
دكتر نمك دوست: بله، به نظر من هر دو بايد تغيير كند چون گاهي اين توهم وجود دارد كه دانشگاه‌ فكر مي‌كند درحال بررسي و توليد دانش است و حرفه‌اي‌ها از آن استفاده نمي‌كنند. از طرف ديگر، در بخش كار حرفه‌اي نيز اين فكر وجود دارد كه دانشگاه خوب روزنامه‌نگار توليد نمي‌كند.
سالهاست كه ما اين بحث‌ها را داريم. در حالي كه اين دو، هماهنگي لازم را ندارند كه آنچه در دانشگاه توليد مي‌شود به درد روزنامه‌نگاري بخورد و نيازهاي آن را تامين كند.
من هم به عنوان روزنامه‌نگاري كه سال‌ها تلاش كرده‌ام. كار حرفه‌اي كنم؛ معتقدم كه در كنار نگاه شما، واقعيت اين است كه دوستاني هم كه در دانشگاه‌ يا ديگر مراكز آموزشي تدريس مي‌كنند، وقتي خودشان به روزنامه براي كار مي‌آيند، هيچ نمودي از اين اصول حرفه‌اي در كارشان ديده نمي‌شود. شايد به همين دليل كه گويا دانشگاه‌ها و روزنامه‌ها هركدام براي خودشان و به دور از هر نوع ارتباط عملي توليد مي‌كنند.
دكتر نمك دوست: البته بايد بگويم هر دو عملا بد كار مي‌كنند.
دكتر عاملي: من با صحبت آقاي دكتر نمك دوست موافقم كه ما گرفتار يك سطحي نگري هستيم؛ هم در دانشگاه و هم در حوزه حرفه‌ای. ‌ اگر علت اين موضوع را ريشه يابي كنيم، متوجه مي‌شويم كه ما در حوزه علم، يك گروه ورودي‌هايي داشته‌ايم كه خروجي‌هايشان به هيچ وجه مشكلي از مسايل اجتماعي ما را حل نمي‌كرد. بنابراين يك جايي اين دانش ما منجمد شد و كاملا تبديل به يك جزيزه‌اي جدا افتاده شد. اين فضا براي ما يك شرايطي را به وجود آورده كه ما در فضای دانشگاهی و خصوصا به معنای خاص در فضای روشنفکری گرفتار يك “عصبيت فکری” شده ایم که اتفاقا از همان سنخ عصبيت قومي و عصبيت ديني است. اين عصبيت فکر اساسا مانع تعامل و ارتباط است. این عصبيت جديد، عصبیت حوزه عالمان است که بسیار هم قدرتمند و ابزارمند است. ما به شدت دچار عصبيت روشنفكري هستيم. اين روشنفكري ما تبديل به يك روشنفكري تلخ‌گويي شده، كه اتفاقا به نظر من باعث شد كه ما نتوانيم حركت كنيم. در همين گفت‌وگويي كه اينجا داريم، طبيعي است كه شما به دنبال يك خروجي مثبت هستيد. اينجا مي‌خواهيد بالاخره يك قدم جلو برويم. اگر به يك فضايي برسيم كه كاملا بسته باشد شما احساس مي‌كنيد كه يك گفت‌وگوي نتيجه‌بخش را نتوانسته‌ايد دنبال كنيد. ما، در ايران از بخش ناکارآمد دموكراسي شروع كرديم. منظورم از بخش ناکارآمد دموكراسي یا به تعبیری “دموکراسی بد” آن است كه بايستيم در قله كوه و بعد شروع كنيم از آن بالا به بقيه نگاه كردن، با دست اشاره كردن، تحقير و تحميق كردن كه شما‌ها نمي‌فهميد و اندیشه دموکراتیک ندارید، اساسا این نوع دموکراسی گرائی خود موضوع نفی دموکراسی است، برای اینکه “قدرت انتخاب” و “قدرت تعامل” را از طرف مقابل سلب می کند. ولي دموكراسي، يك ابعاد سازگارانه و تعاملی دارد که می تواند اخلاق شهروندی و جامعه مدنی سازگار را تولید کند که می‌توان گفت هنوز ما در مسیر دست یافتن به آن قرار داریم. اتفاقا اگر ما از “دموکراسی سازگاری اجتماعی” شروع مي‌كرديم با مشكلات كمتري روبرو بوديم. براي مثال يك بخشي از این “دموکراسی سازگاری اجتماعی” اخلاق مدني اجتماعي است که آموزه های مربوط به “تعامل و سازگاری اجتماعی” را توصیه می کند و “روشنفکری مقاومت” را تبدیل به “روشنفکری سازگاری اجتماعی” می‌کند و “مدیریت تضاد های اجتماعی” را جایگزین “ستیز و تخاصم اجتماعی” می‌کند. البته ما روشنفكري شيرين و راهبردي‌ هم داشته‌ايم. ولي مي‌خواهم بگويم بخشي از اين فضا به ما اجازه نداد كه بتوانيم دانشگاه‌ را همراه با حرفه حركت دهيم و در آن تحول ايجاد كنيم. روشنفگری تلخ گو موجب شد بین دانشگاه و فضای حرفه ای فاصله ایجاد شود. بطور حتم عمل و عکس العمل های سیاست مداران نیز در این روند نقش تعیین کننده داشته و دارد ولی ما باید توقعات را نسبت به عرصه دانشگاهی تقویت کنیم و در نگاه فرافکنی سیاسی که همه مشکلات را به دولت و دستگاه سیاسی مرتبط می کند تجدید نظر کنیم. در این روند دانشگاه بجای “پایگاه کار کارشناسی” تبدیل به “پایگاه حزب گرایئ و جریان سازی سیاسی” شد. از اين رو، موضع دانشگاه بعنوان جایگاهی که ملتزم به “اخلاق حرفه‌ای” باشد، مورد سئوال قرار گرفت. اخلاق حرفه‌اي بحث خوب بودن و بد بودن نيست. اخلاق حرفه‌اي اين است كه چقدر تو بتواني خودت را از وابستگي‌هاي حزبي جدا كني. آقاي دكتر نمك دوست هم اشاره كردند كه روزنامه‌هاي ما همه حزبي است. طبيعي است وقتي روزنامه‌اي حزبي شد؛ روزنامه‌نگار دچار يك وصل و ارتباط سياسي مي‌شود كه حتي ممكن است نتواند خيلي از واقعيت‌هاي اجتماعي را ببيند. بنابراين همين قضيه شكست پيش مي‌آيد كه روزنامه نگار در يك حالت انتزاع قرار مي‌گيرد. اما من فكر مي‌كنم ما مي‌توانيم بعد از 27 سال تجربه افت و خيز بعد از انقلاب، خوش بينانه به اين فضاي مجازي كه به وجود آمده نگاه كنيم. به دليل اينكه در اين فضا، امكان دسترسي به جهان اطلاعات بسيار تغيير كرده و توسعه يافته است. همين ايميل يا امكان Forward کردن، تحول ارتباطات را بسيار گسترده‌تر و با مفهوم‌تر كرده است. به گونه‌اي كه باعث تقويت حس مشاركت اجتماعي و فرديت مثبت در جامعه شده است. فرديت مثبت به اين معنا كه فرد، جدا از عضويت خود در يك گروه سياسي و تعلقات خاص ارزشي، واقع‌گرا مي‌شود. همين مفهوم را اگر با واژه عدالت در نظر بگيريم، به نكته جديدي مي‌رسيم. ما يك عدالتي را در اين سال‌ها تشويق كرديم كه من اسم آن را مي‌گذارم عدالت مقدس گرا. اين نوع عدالت، عدالت را اساسا در حوزه آيينی مقدس قرار می دهد. ولي در برابر اين مفهوم، عدالت واقع‌گرا‌ را نيز داريم. اتفاقا نزديك‌ترين لايه به عدالت واقع‌گرا، تخصص‌گرايي است. اگر ما بخواهيم از عميق‌ترين ظلم اجتماعي صحبت كنيم، بايد از غير تخصصي‌ شدن فرآيندها بگوييم. خصوصا در جامعه‌اي كه مردمك چشم ده ها تخصص دارد؟! در جامعه پیچیده تخصصی جدید، کوچکترین خطا می‌تواند بزرگترین خسارت ها را بدنبال بیآورد.
عميق‌ترين لايه عدالت هم تخصص‌گرايي است. وقتي شما وارد حوزه تخصص‌گرايي مي‌شويد خيلي بايد خانه‌زاد يك فضا باشي تا دقيقا درك كني در آن چه اتفاقي افتاده است. اتفاقي كه در حوزه علوم انساني در اين سال‌ها افتاد اين بود كه ما خيلي اهل كارهاي يك ذره يك ذره‌ايم كه شايد يك امر فرهنگي باشد، شدیم. يك ذره روزنامه‌نگاري، يك ذره فرهنگ‌شناسي، يك ذره جامعه‌شناسي مي‌دانيم. اما آدم‌هاي بزرگي كه وقتي در فضاي يك ذره‌اي قرار مي‌گيرند، عميق مي‌شوند كم داريم. بنابراين، اين نتيجه به وجود مي‌آيد كه علوم انساني حوزه مهمي نيست. به گونه‌اي كه براي مثال دانشجويان رشته‌هاي كشاورزي، پزشكي، شيمي يا فيزيك به راحتي مي‌توانند براي مقطع فوق ليسانس روزنامه‌نگاري شركت كنند ولي عكس آن نمي‌تواند اتفاق بيافتد كه يك روزنامه‌نگار بخواهد در اين رشته‌ها ادامه تحصيل دهد.
سطحي كردن علوم انساني باعث شد كه اين حوزه از ما دور شود. به نظر من بخشي از اين سطحي شدن، همان هزينه “روشنفكري تلخ” است كه ما مي‌پردازيم.
بحث ديگر اين است كه ما با یک “غرب مرکزی” در حوزه اندیشه مواجه هستیم. این غرب مرکزی در همه جا حضور دارد. علوم انسانی نیز گرفتار این غرب مرکزی در حوزه اندیشه هست. البته اين واقعيت را بايد بپذيريم که علوم انسانی در شرق بومی نشده و بدلیل “مسئله گرا” نبودن آن خروجی تئوریک مستقلی از آنچه در حوزه علوم انسانی غرب است، ندارد. این غرب مرکزی و با ترم دقیق تر آن اروپا مرکزی هم در “نگاه غرب به غرب” و هم در “نگاه شرق به غرب” تاثیر گذاشت. در واقع اندیشه غرب سایت مرکزی قدرت اندیشه شده است. در این فضا فقط حرفی مقبول واقع می شود که از زبان یک محقق غربی بیان شود. اساسا تئوری در این فضا، خود یک “یافته مربوط به جغرافیای خاص” است و سایر یافته ها معنای تئوریک خود را از دست می دهند. به عبارت دیگر تولیدات حوزه آنگلوساکسون، فرانکافون و یا حوزه اندیشه های آلمانی سايت قدرت است ولي اينجا یعنی تولیدات شرقی سايت بي‌قدرتي است. آنجا سايت مركزي است اما اينجا سايت پيراموني است. به عبارت ديگر بخشي از مفهوم تئوري به شدت به عامل جغرافيا وابسته است.
ما متاسفانه گرفتار لايه عصبيت شديد علم هستيم كه اصلا اجازه نمي‌دهد واقعيت را ببينيم. همين موضوع كه آقاي دكتر خانيکی مي‌گويند مدرسه خودش مي‌تواند مانع فهم باشد، به دليل همان عصبيتي است كه در آن وجود دارد.
منظور شما از اين عصبيت علمي چيست؟
اگر بخواهيم عصبيت را تعريف كنيم، ذهنيتي است كه يك كانال فهم براي خودش توليد مي‌كند و فقط ازآن كانال به واقعيت نگاه مي‌كند، در صورتي كه در ذات علم اين پذيرش وجود دارد كه ممكن است نادرست بگويد. در واقع، علمي كه بگويد من صد در صد درست مي‌گويم، علم نيست. بنابراين وقتي علم گرفتار عصبيت مي‌شود خيلي خطرناك مي‌شود.
يعني اين فقط ضعف خوره‌هاي آكادميك محسوب مي‌شود؟
دكتر عاملي: بله اين ضعف حوزه‌هاي آكادميك است. يعني آكادميسين هاي ما تبديل به يك فضاي قومگرایانه فکری شده‌اند و اين مسئله باعث شده ما خسارت‌هاي قابل توجهي را پرداخت كنيم. امروز شعار اساسي دانشگاه باید تخصص گرائی و رعایت اخلاق حرفه ای و حتی دوری از “سیاسی گری” باشد. من فكر مي‌كنم آقاي دكتر خانيكي وقتي از سياست صحبت مي‌كنند منظورشان درگير شدن با حوزه عمل اجتماعي است نه سياست به معنای “سیاسی گری” و “عصبیت سیاسی” .
بااین نگاه، آكادميسین هاي ما بايد آن فلسفه بزرگ علم را داشته باشند كه آدورنو در يك جمله، آن را تعريف كرده است. فلسفه بزرگ علم، كاهش درد است. البته وقتي محيط‌هاي آكادميك ما تبديل به فضايي شدند كه باعث كاهش درد در جامعه شوند‌، ديگر اين مهم نيست كه درنهايت اين مسئله به نفع كدام حزب سياسي تمام مي‌شود. ولي متاسفانه گاهي اين كاهش دردها سياسي است و تنها براي توليد راي است. بنابراين من فكر مي‌كنم ما بايد شعار غير سياسي شدن علم را بدهيم تا يك كمي به تعادل برسيم.
به طور كلي فكر مي‌كنيد اساسا كار حرفه‌اي در حوزه روزنامه نگاري، نياز به آموزش آكادميك دارد؟
دكتر عاملي: من فكر مي‌كنم حوزه عمل، حوزه جزئي نگري است و حوزه نظر، حوزه قاعده مند كردن جزئيات است. امروز هیچ حرفه ای بی نیاز از آموزش نیست. بطور حتم حتی مشاغل به ظاهر ساده مثل کارهای خدماتی شهر نیازمند آموزش حرفه ای است. دانشگاه قدرت قاعده‌مند كردن عمل حرفه‌اي را دارد. بنابراین حوزه حرفه ای نمی تواند خود را از حوزه علم و آموزش علمی بی نیاز بداند. براي مثال فردي كه تخصص IT دارد مي‌تواند يك برنامه ‌بنويسد اما فردي كه بيرون از اين فضا قرار دارد و بخواهد به قاعده‌مند كردن اين فضا بپردازد، بانگاه‌هاي جزئي، نمي‌تواند كليت كار را درك كند.
مثل همان داستان فيل مولاناست كه با تیرگی ذهنی نتوانست تصویر کلی از فیل پیدا کند. آكادميسين‌هاي ما هم ضمن اينكه درگير جزئيات مي‌شوند، قدرت توليد فضاي استاندارد حرفه‌اي را دارند. در واقع آنها هستند كه مي‌توانند آن پروتكل روزنامه‌نگاري را تعريف كنند. با توجه به اينكه اين دو را نمي‌توان از هم جدا كرد و دانشگاه و حرفه به هم پيوند خورده‌اند.
دكتر خانيكي: من با توجه به اينكه به اينجا رسيديم كه دانشگاه و حرفه بايد از پيوند لازم برخوردار باشند، مي‌خواهم چند نكته را مطرح كنم. يكي اينكه در جامعه پيشرفته، چون تقسيم كار شده و هر چيزي در جاي خودش قرار دارد، پيگيري يك مساله خيلي راحت‌تر است. در حالي كه در يك جامعه در حال گذار كار سختي است. در واقع ما فاقد چنين نهادها و فرآيندهايي هستيم. براي مثال ما مي‌گوييم بايد بين روزنامه‌نگاران حرفه‌اي و آكادميسين‌هاي روزنامه‌نگاري، گفت‌وگو انجام شود و مسايل طرح شوند. آقاي دكتر نمك دوست چرا به 4 واحد كارورزي اشاره كردند و آن را مهم دانستند، براي اينكه در آن امكان گفت‌وگو وجود داشت كه با حذف اين 4 واحد، درحال حاضر، اين امكان نيست. مگر دانش، چگونه توليد مي‌شود؟ آقاي دكتر عاملي اشاره كردند به ساحتهاي متروپل علم و ساحت‌هاي پيراموني علم. اما مگر انباشت تجربه خودش،زمينه‌اي براي تبديل به علم نيست؟ يعني اگر يك روزنامه‌نگار حرفه‌اي بتواند تجربيات خودش را اندوخته كند؛ در واقع يك درس آموزش خبري را شكل نمي‌دهد؟ اما اينجا، اين حلقه‌ها و نهادها ضعيف هستند و عوامل غير تخصصي و غير علمي در حوزه مديريت و سازماندهي در رسانه‌ها و يا در دانشگاه‌ بر اين مساله تاثير مي‌گذارند. وقتي مي‌گوييم هر كس درجاي خودش نيست، نتيجه‌اش آن است كه جمع بين جزئي‌نگري و كلي نگري نيز بوجود نمي‌آيد. پس مي‌توانيم يك چشم‌انداز بزرگتري ترسيم كنيم، بزرگ فكر كنيم و از كارهاي كوچك شروع كنيم. اين كار باعث مي‌شود كه حلقه‌هاي گفت‌وگو بين رئوس مثلث علم، فرهنگ و سياست بوجود آيد. اگر برخي از واقعيت‌ها را نپذيريم، آن واقعيت‌ها حذف نمي‌شوند بلكه به گونه ديگري بروز و ظهور پيدا مي‌كنند. اگر اجازه دهيم كه روزنامه‌نگاري حزبي كار خودش را بكند، روزنامه‌نگاري تخصصي هم مي‌تواند كار كند. من يك مثالي مي‌زنم. مرحوم ملك الشعراي بهار دركشور ما پديده قابل مطالعه‌اي است. هركاري را كه فكر مي‌كرده براي جامعه‌اش مفيد است انجام داده است. او روحاني روشنفكر، شاعر، نماينده، وزير و اپوزيسيون بود، زندان رفته بود، مقام گرفته بود و سرانجام هم استاد دانشگاه، استاد دانشگاه شده بود. از او مي‌پرسند شما كه روشنفكر و دانشگاهي هستيد چرا وزير شديد؟ او مي‌گويد براي اينكه خيلي از كارهايي را كه مي‌خواستم انجام دهم جز با اين كار ميسر نبودو آخرين كاري كه او مي‌كند، تاسيس كرسي سبك‌شناسي در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران است. ولي گويا براي همين كار هم نيازمند داشتن موفقيت در قدرت سياسي بوده است. بنابراين، در جامعه‌اي مثل جامعه ما، خيلي مهم است كه حلقه‌هاي وصل را پيدا كنيم كه اين كار، پديده‌اي هم فردي و هم جمعي است و به عبارتي،‌ افراد در آن خيلي سهيم هستند.اما بايد بتوانند نهادها و ساخارهاي لازم را هم ايجاد كنند. به نظر من از اين طريق است كه مي‌توان بر موانع چيره شد. با همان راهبرد بزرگ فكر كردن و كوچك عمل كردن. وقتي از آقاي دكتر معتمد‌نژاد به عنوان پدر علوم ارتباطات در ايران تجليل شد، نكته مهمي در تقدير از ايشان مطرح شد و آن اين بود كه آقاي دكتر به اين دليل پدر ارتباطات در ايران محسوب مي‌شود كه كارهاي كوچكي را كه بسياري از افراد ديگر فكر مي‌كردند امكان انجام آنها نيست، پيش برد. ولي ما برخي هميشه مي‌خواستند كارهاي بزرگي بكنيم كه هيچ وقت انجام نشد.
درتفكر آقاي دكتر معتمد نژاد، آموزش‌مداري ارتباطات، نكته اساسي و مهمي است كه بر آن اساس روزنامه‌نگاري بايد با آموزش پيش برود و نفس آموزش مي‌تواند پنجره‌‌هاي جديد را باز كند. در حال حاضر نيز شاهد هستيم كه روزنامه‌نگاران خلاق و آموزش ديده در ميان نسل جوان، روزنامه نگاري را در ايران متحول كرده‌اند. بايد اين روزنامه‌نگاران و اين گونه روزنامه‌نگاري حفظ شود. اينجاست كه ضعف مطبوعات را بايد در قوت و قدرت نهادها و انجمن‌هاي تخصصي و حرفه‌اي و برخي ضعف‌هاي اجتماعي را وجود يا توانايي نهادهاي مدني دانست. يعني مي‌توان به تركيبي از انجمن‌هاي علمي، نهادهاي تخصصي و نهادهاي مدني براي ارتقاي سطح روزنامه‌نگاري علمي و حرفه‌اي انديشيد. اين حلقه‌هاي گفت و گو و نهادهاي ارتباطي را نبايد دست كم گرفت چون همين جاها مكان‌هاي زايش انديشه، دانش و تخصص است. چنين نهادهايي در همين 10، 20 سال اخير به طور جبري يا بر اساس ضرورت در كشور ما به وجود آمده‌اند. مركز آموزش رسانه‌ها و مراكز آموزشي و پژوهشي مشابه از جمله اين مراكز است، افراد قابل توجهي آشنايي اوليه روزنامه‌نگاري را در اين گونه مراكز پيدا كردند و بعد رفتند تحصيلات آكادميك بالاتري را دنبال كردند. يعني اين گونه مراكز توانستند در كنار دانشگاه قرار بگيرند و بر آن تاثير گذارند. مراكز و نهادهاي حرفه‌اي نيز با قرار گرفتن بين دولت و نهادهاي غير دولتي همين كار را كردند. همين كه در برخي روزنامه‌ها، آموزش مساله مهمي شده و يا پژوهش براي آنها جايگاه خاصي پيدا كرده است نتيجه تلاش‌هايي از اين دست است.
مگر بسياري از مكتب‌ها،نظير مكتب فرانكفورت يا شيكاگو ، دركجا شكل گرفته‌اند، به جز در حاشيه يا در كناردانشگا‌ه‌ها. من فكر مي‌كنم اين فرايند ستيز را بايد به فرايند گفت‌وگو تبديل كنيم.
دكترنمك‌دوست: من صحبتم را قدري دقيق‌تر مطرح مي‌كنم. آيا روزنامه‌نگاري حزبي چيز بدي است يا آيا اگر يك روزنامه‌نگار، حزبي يا دولتي باشد بد است ؟ خير، اصلا چنين نيست. اما اينكه همه رسانه‌هاي اصلي ما، از راديو و تلويزيون گرفته تا روزنامه‌ها، دولتي باشند به نظر من بد است. من معتقدم كه بايد چگالي اصلي در ساختار روزنامه‌نگاري ما حرفه‌اي‌گري و مالكيت اصلي رسانه‌هاي ما در اختيار بخش حرفه‌اي باشد. اين نكته اول. دوم اينكه، آقاي دكتر خانيكي اشاره كردند به ضرورت يك پيوند بين 3 حوزه آكادميك، حرفه‌اي و روشنفكري. آقاي دكتر عاملي هم به موضوع عدالت اشاره كردند. نكته من اين است كه ما در مورد رسانه‌ها، سه منبع عدم تعادل جدي داريم كه مانع شكل‌گيري رفتار حرفه‌اي و آموزش حرفه‌اي مي‌شود. قبلا به اين سه مورد هم اشاره كردم، در مورد امتياز، تجربه ما در اين سال‌ها نشان مي‌دهد كساني كه متخصص بودند به ندرت به امتياز دست يافته‌اند،‌ در عوض سياسيون بسيار امتياز براي انتشار گرفته‌‌اند. اين نشان مي‌دهد كه تخصص روزنامه‌نگاري در نظام صدور مجوز، كه اساسش را بايد زير سؤال برد،‌ جايگاهي ندارد.
مساله دوم بر مي‌گردد به مقوله يارانه، كه توزيع آن كاملا غير منصفانه است؛ به همين خاطر هم «عدمش به ز وجود» و موضوع سوم هم توقيف است. ما به جاي اينكه هدف‌مان تنبيه در معناي آگاه كردن باشد، روزنامه‌ها را تعطيل مي‌كنيم. به اين ترتيب سنت، در معناي اندوختن و تداوم تجربه را قطع مي‌كنيم.
از طرف ديگر، بحث استقلال تحريري و سياست زدايي از دانشگاه‌ها و علم را داشتيم. من فكر مي‌كنم اگر ما تحريريه و دانشگاه مستقل داشته باشيم، اين دو مي‌توانند به داد همديگر برسند. در حالي كه اگر اين استقلال وجود نداشته باشد، طبيعي است كه دانشگاه و حرفه هم كاري هم به كار يكديگر نخواهند داشت.
بنابراين من كاملا با نظر دكتر عاملي موافقم كه نبايد بدبينانه اين مساله را ديد ولي،‌ اين گره موجود نيز يك گره جدي است. اما اينكه دكتر عاملي اشاره كردند در فضاي جديد كه در واقع فضاي مجازي ايجاد كرده مي‌توان پاسخ‌هايي براي اين مشكل يافت، بحث مهمي است. خوشبختانه هم‌اكنون افرادي در اين فضا و با بهره‌گيري از امكانات آن به كار آموزش مشغولند و كارشان بسيار قابل توجه است. اما اين يك كار فردي است و انگيزه‌هاي فردي هم بي‌پايان نيستند. كار بايد به صورت سازمان‌يافته پيش برود.
دكتر عاملي: در ادامه صحبت‌ آقاي دكتر خانيكي در مورد كاهش ضديت و ستيز، مي‌خواهم بگويم كه واقعا جامعه ما در موارد و مقطع‌هاي مختلف، در حوزه‌حرفه‌اي، دچار يك خستگي شده است. موفق نشدن در هر زمينه‌اي، خستگي توليد مي‌كند و اتفاقا آكادميسين‌هاي ما به دليل احساس عدم موفقيت خسته هستند. براي مثال چرا يك كارشناس ارشد رشته روزنامه‌نگاري باید مشغول کار حسابداري یک شرکت شود. ما بايد به دنبال راهكارهايي باشيم كه احساس خستگي را كاهش دهد. حضرت امير (ع) يك جمله زيبايي دارند که می فرمایند «التوفيق ممدالعقل» يعني موفقيت توسعه دهندة عقل است. شيوه برخورد، مارا به سمت موفقیت سوق مي‌دهد و این روند، چرخه به هم پیوسته ای از موفقیت های بعدی را تولید می کند. براي مثال دانشجويان ما نياز به تشويق دارند. ما نتيجه اين تشويق را در موفقيت‌هاي بعدي آنها به خوبي مي‌بينيم. لوح تقدير در يك سطحي اصلا بي‌معناست. موفقيت فرد جايي است كه ارزش اقتصادي كار حرفه‌اي او بالا مي‌رود. ارزش اقتصادي در اقتصاد معنا دارد. در واقع، ارزش اقتصادي را بر اساس مرگ‌هاي كار محاسبه مي‌كنند. ارزش اقتصادي ما به آن بخش به ثمر رسيده كار مربوط مي‌شود. به آ‌ن بخشي ارتباط دارد كه در فرآيند توليد قدرت داشته باشد .بنا بر این، اساسا سخن آخر من این است که یکبار عرصه حرفه ای را آسیب شناسی کنیم و سعی کنیم ارزش کار اقتصادی را هم در فضای دانشگاهی و هم در فضای حرفه ای رسانه ای بالا ببریم. اگر بخواهيم اين مر‌گ‌ها و پرت شدن كارها را در نظر بگيريم، در حال حاضر، ارزش كار حرفه‌اي رسانه‌ها و ارزش كار آكادميك ما كجاست؟مقايسه بين فضاي واقعي و فضاي مجازي، ما را به معادله ديگري از ارزش اقتصادي مي‌رساند که ما را ناگزیر به انتقال از “فضای آنالوگ رسانه ای” به فضای دجیتال رسانه ای” منتقل می کند.
فضاي مجازي يك فضاي بي‌ارزش اقتصادي نيست، بلكه بسيار ارزشمند است. اگر ما بتوانيم هم در مرحله آموزش و هم در مرحله كار حرفه‌اي، ارزش اقتصادي را بالا ببريم كار مهمي انجام داده‌ايم كه به پيشرفت هر دو عرصه آموزش و كار حرفه‌اي كمك قابل توجهي مي‌كند. وقتي كار دانشجوي ما در حدي است كه حوزه تعامل علمی و حرفه ای خود را همه جهان می داند و با متفکرین اقصی نقاط جهان تعامل می کند، علائم خوبی است که نشان می دهدما ازا اين فضاي فرسوده و خسته كننده فاصله گرفته ایم و در فضای دانشجویي ما یک احساس و اعتماد به نفس موفقیت آمیز شکل گرفته است.

http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=14314

[ محمد حسين فيروزي]
•«دموكراسى شهرى» به مثابه نوعى از رفتار جامعوى
پرسش از رابطه ميان «دموكراسى شهرى» و «فضاى عمومى شهرى دموكراتيك» مستلزم بسط مفهوم «دموكراسى» و صفت منبعث از آن (دموكراتيك) به حوزه مناسبات جامعوى و ويژگى هاى شخصيتى افراد جامعه است.
به واسطه اين متد جامعه شناختى وجهه «سياسى» دموكراسى شهرى نيز تبيين خواهد شد.
اين امر كه «ذهنيت» شهرنشين قابليت به رسميت شناختن انديشه و عمل ديگرى را داشته باشد و بتواند عارى از خصايص خود پسندى «EGOISM» با شهرنشينان ديگر تعامل جامعوى داشته باشد، نقطه عزيمت نيل به يك «دموكراسى شهرى» است. «خود را محور همه چيز دانستن، فقط به مصالح خويش انديشيدن و بى اعتمادى به ديگران»۱ از ويژگى هاى خودپسندى است.

هنگامى كه فرد در كنه و بنه عقيدتى خود و در حوزه تعاملات جامعوى، عقيده و عمل ديگران را «هيچ» انگارد و تبعات اين «هيچ انگارى» را فاقد تاثير گذارى جامعوى بركنش افراد ديگر به شمار آورد، پروسه بسط «دموكراسى شهرى» و موجوديت آن به مخاطره مى افتد.

خودجامعوى «Socialself» به زعم «ميد» حاصل واكنش هاى ديگران نسبت به فرد است و شخص با آگاهى از اين هويتى كه توسط ديگران ايجاد شده به خود آگاهى مى رسد. بنابراين اگر «خودپسندى» معيارى براى كنش شهرنشينان باشد و اين خصيصه محور تعامل آنان با «همشهريان» خويش باشد، خودجامعوى و خودآگاهى ناشى از آن نيز به يك خودپسندى «Egoism» بدل خواهد شد. در چنين حالتى يك ذهنيت غيردموكراتيك قوام خواهد يافت كه قاصر از شركت در يك پروسه دموكراتيك سياسى براى «اداره شهر» است. مضحك خواهد بود اگر اين باور را داشته باشيم كه شهرنشينانى كه قادر به «تعامل دموكراتيك» با يكديگر نيستند، توان اين را داشته باشند كه در اداره دموكراتيك شهر مشاركت داشته باشند. (به طور مثال در ايران و در همين تهران قطعاً همگى ما شاهد درگيرى رانندگان بر سر سوار كردن مسافر و شمايل بديع و اعجاب آور رانندگى در خيابان ها هستيم. شهرنشينان تهرانى همراه با رانندگى، توامان همشهريان خود را نيز مورد نوازش زبانى قرار مى دهند! و حقوق يكديگر را خدشه دار مى كنند كه اين امر نمونه بارز خودپسندى و به تبع آن يك تعامل غيردموكراتيك است)
در چنين شرايطى ساخت جامعوى

(Social Stracture) به عنوان مجموعه روابط و مناسبات بين افراد يك ساخت غيردموكراتيك خواهد بود و رفتار سازمانى «Organizatior Behavior» نيز از وجه دموكراتيك عارى خواهد بود.
رويكرد جامعه شناختى خرد «Micro Socialogy» به زيست شهرى يعنى بررسى در نحوه رفتار بين افراد و تعامل رودرروى آنها در زندگى شهرى ما را به فهم دقيق و سنجش اوضاع سياسى «شهر» و نحوه اداره شهر و اينكه آيا اين نحوه اداره دموكراتيك است يا خير، مى رساند. اين امر قطع به يقين ياريگر نگاه جامعه شناختى به يك «فضاى عمومى دموكراتيك» نيز خواهد بود.
«دموكراسى شهرى» از لحاظ سياسى بر لزوم انتخابى بودن نهاد هاى شهرى از سوى شهروندان و همچنين نمود يافتن «نهاد مدنى» در بطن زيست شهرى تاكيد مى كند. در جوامع توسعه يافته شهروندان در نحوه اداره امور شهرى دخالت تام دارند. تصميمات مهم در اين عرصه بدون اخذ مشاوره از نهاد هاى مدنى و شهروندان اتخاذ نمى گردد.

در چنين حالتى يك عقلانيت يافتگى بوروكراسى در شهر كه نمادى از دموكراتيك بودن آن است در سازمان يافتگى شهر رخ مى نماياند.

شهر دموكراتيك، فضاى عمومى دموكراتيك. شهر توتاليتر، فضاى عمومى توتاليتر
مطابق آنچه كه در باب ذهنيت دموكراتيك شهرنشينان و خصايص ذهنى و شخصيتى و ارتباط آن با نحوه اداره شهر شرح داده شد.

همين مبحث و سوگيرى تئوريك در بررسى فضاهاى عمومى شهر نيز اهميت خود را نشان مى دهد.
«فضا هاى شهرى به طور كلى نظم عمومى جهان انسانى را بازتوليد مى كند»۲. در اين فضا ها تماس ميان شهرنشينان اتفاقى آنى و زودگذر است. به زعم جين جاكوبز منتقد معمارى آمريكايى؛ پياده رو هاى شهرى به مثابه يك فضاى عمومى در به وجود آوردن يك فضاى همدلانه و جو اعتماد و صميميت ميان افراد موثرند (ادعاى جاكوبز با ملاحظه فضاى عمومى شهر هاى توسعه نيافته به راحتى قابل نقد است.) فضاى عمومى شهر همانطور كه از نام آن پيداست، يك فضاى «عمومى» است. عمدتاً به فضاى عمومى شهر به عنوان يك واحد محيط شناختى «Ecological Unit» نگريسته مى شود و مباحث شكل گرفته پيرامون آن يك نوع ريخت شناسى «Morphology» صرف است. نقشى كه فضا هاى عمومى شهر در شكل دهى به كنش انسان شهرى ايفا مى كنند و همين طور تاثير كنش انسان شهرى در چگونگى كاركرد فضاى عمومى شهر غيرقابل كتمان است.
در اين راستا مى بايست «Urban Ecology» در پيامد بررسى جامعوى «Social» «شهر» موضعيت پيدا كند. چه به زعم لوونتال شهر داراى كيفيت نمادينى است كه محيط آن بازتابى از مقتضيات عقيدتى و هنجار هاى جامعوى
«Social Norme» همان عصر است. فضاى عمومى «شهر» نظير پارك ها، بوستان ها، پياده رو ها و ميادين در كشور هاى توسعه نيافته فاقد پشتوانه دموكراتيك هستند. عدم وجود نهاد هاى مدنى كه جداى از ممانعت حكومت ها براى به وجود آمدن آنها، به علت ذهنيت غيردموكراتيك شهرنشينان فرصت نمود يافتن را كسب نكرده اند، اصلى ترين دليل عدم كارايى جامعوى فضاهاى عمومى در «شهر توسعه نيافته» است. ولى در يك شهر توسعه يافته به علت بسط ذهنيت دموكراتيك و وجود يك دموكراسى شهرى در همه ابعاد سياسى، اقتصادى و بالاخص مناسبات جامعوى، فضاى عمومى شهر ها واجد خصيصه اى بنيادى در جهت اعطاى «آرامش روانى» به شهروندان و رواج گفتمان دموكراتيك است.

فضاى عمومى شهر هاى توسعه يافته مانند مراكز خريد و پارك ها به علت بسط ذهنيت دموكراتيك بهترين مكان براى تماس چهره به چهره ميان شهروندان است و چه بسا در اين رهگذر مشتريان و استفاده كنندگان ثابت اين مكان ها، تشكيل يك اجتماع «Community» را بدهند اجتماعى در دل يك جامعه «Society». حتى در مواقعى شاهد آن هستيم كه يك سازمان جامعوى غيررسمى «Informal Organization Social » در اثر ممارست حضور در فضاى عمومى شهر شكل مى گيرد كه اصلى ترين كاركرد آن به وجود آمدن يك سازگارى جامعوى «Adjustment Social»ميان شهروندان است.
مطابق آنچه پيشتر ذكر شد، پيش شرط كارايى جامعوى فضا هاى عمومى شهر، نمود يافتن يك ذهنيت دموكراتيك و عارى از حس تجسس است. در شهر هاى توسعه نيافته، افراد در فضاى عمومى شهر احساس «آزادى» نمى كنند. فضاى عمومى در اين گونه شهر ها مملو است از افراد بيكار، كنجكاو، انواع و اقسام دوره گرد ها و… بنابراين حضور در فضاى عمومى نه تنها آرامش بخش نيست بلكه پريشانى ذهنى و عدم آسودگى را به همراه مى آورد. پس به مرور از كسانى كه براى كسب «آرامش ذهنى» از آن استفاده مى كنند، تهى مى شود و دربست به بيكاران، معتادان و دوره گرد ها اختصاص مى يابد. اينچنين است كه فضاى عمومى در يك «شهر توسعه نيافته» به عنوان يك محل «كژ كارور جامعوى» كه از انحرافات گوناگون مملو است نگريسته مى شود، نه مكانى براى گريز از جنب وجوش آزار دهنده شهر.
اين امر تبعات وخيمى را براى شهرنشينان به همراه مى آورد. هنگامى كه فضاى عمومى و وجود آن از حافظه جامعوى «Social Memory» پاك شود، ديگر مكانى براى تعامل چهره به چهره، حتى به صورت آنى و زودگذر وجود نخواهد داشت و برخورد شهرنشينان با يكديگر تنها در مكان هايى ميسر خواهد شد، كه آن مكان ها فاقد كاركرد جامعوى يك فضاى عمومى هستند.
يك شهرنشين هنگامى كه همشهرى خويش را ببيند كه در پاركى، آسوده مشغول مطالعه يا لذت بردن از فضاى سرسبز آن است، ناخودآگاه اين حس نيز به او منتقل مى شود كه او نيز احساس آرامش مى كند. شايد بتوان ادعا كرد كه مهمترين كاركرد جامعوى يك فضاى عمومى شهر بايد «انتقال حس آرامش» به جماعت «Crowd» حاضر در آن باشد.

• فضاى عمومى «شهر» توسعه نيافته، فضايى ايدئولوژيك

در پيامد بررسى «فقدان دموكراسى شهرى» در شهر توسعه نيافته و فضاهاى عمومى غيردموكراتيك آن، كاركرد ايدئولوژيك اين فضاهاى عمومى نمود مى يابد.
«فضاى عمومى شهر» در اين سنخ از شهرها، مملو است از نمادهاى يك حكومت ايدئولوژيك خودكامه. زعماى شهر توسعه نيافته با توجه به اين امر كه فضاهاى عمومى در دسترس همگان قرار دارد، سعى بر آن دارند كه از طريق تسخير ايدئولوژيك فضاى عمومى، عملكرد غيردموكراتيك حكومت را تئوريزه كنند. اين «نمادهاى حكومتى» در شهر توسعه نيافته ، انسان به هر سو كه نظر مى افكند آنها را در مقابل خويش مى بيند، نه تنها همبستگى مدنظر حكومت ها را موجب نمى شود بلكه گسست بيش از پيش مردم از حكومت را عينيت مى بخشد. مثلاً معدود خارجيان و خبرنگارانى كه اجازه يافته اند از پيونگ يانگ پايتخت كره شمالى ديدن كنند، عمدتاً بر اين نكته تاكيد مى كنند كه همه ميادين و پارك ها و پياده روها مملو است از تصاوير كيم جونگ ايل رهبر كره شمالى و نمادهاى كمونيستى مختص به حزب حاكم در كره شمالى. موارد ديگرى چون عراق دوران صدام، امارات عربى متحده، سوريه، تركمنستان نيز قابل ذكرند. فضاهاى عمومى شهرهاى توسعه يافته نيز از نمادهايى براى تزيين بهره گرفته اند، ليكن اين نمادها «نمادهاى ملى» آن كشور محسوب مى شوند. يعنى اين نمادها اگر هم خصلت ايدئولوژيك دارند، تعلق به ايدئولوژى باز «Free Idology» را به ياد مى آورند نه سرسپارى به يك ايدئولوژى خودكامه «Despotic» را. اين «نمادهاى ملى» بدان جهت در فضاى عمومى شهر به كار گرفته مى شوند كه «همبستگى جامعوى» را ميان شهروندان تقويت كرده و احساس ميهن پرستى و تعلق خاطر به محل زيست آنها را موجب شود.
با اين تفاصيل ما يك رابطه مستقيم و دوسويه «دموكراسى شهرى» و «فضاى عمومى دموكراتيك» (از لحاظ سياسى) را مشاهده مى كنيم. در برخى از كشورها مانند انگليس فضاهاى عمومى، كاركردى دموكراتيك جهت نيل به اهداف سياسى شهروندان را برعهده دارند. هايد پارك در لندن مكانى است كه همگان آزادند كه عقايد و نظريات سياسى خود را بدون هيچ محدوديتى در آن ابراز دارند.

• نتيجه
۱- يكى از ضرورت هاى كارايى يك فضاى عمومى دموكراتيك، احترام شهرنشينان به شئون خصوصى يكديگر است، اگرچه فضاهاى عمومى شهر يك مكان «عمومى» است. ليكن شهرنشين توقع دارد هنگام حضور در اين مكان ها، شئون شخصى خود را دور از كنجكاوى ديگران «خصوصى» نگاه دارد. نگاه هاى كنجكاوى كه از سر تا پاى انسان را از لحاظ پوشش و چهره مورد تجزيه و تحيل! قرار مى دهد، موجب آن مى شود كه شهرنشين علاقه اى به حضور در فضاى عمومى شهر نداشته باشد. اين امر بيشتر در شهرهاى توسعه نيافته كه تاثير فرهنگ «خردگرايى» در آن اندك است خود را نشان مى دهد كه مبين عدم وجود ذهنيت دموكراتيك در شهرنشينان است.
۲- در اين نوشتار سعى بر آن شد كه مفهوم «دموكراسى شهر» فقط از حيث «سياسى» مورد توجه قرار نگيرد و به جنبه هاى ديگر آن نيز پرداخته شود. بدين معنا كه پيش شرط وجود يك «دموكراسى شهرى» از لحاظ سياسى يك «ذهنيت دموكراتيك» به شمار آورده شد. NGOها و نهادهاى مدنى جملگى سمبل «ذهنيت دموكراتيك» شهروندان به شمار مى آيند و نقش اساسى در «كارايى جامعوى» فضاى عمومى شهر مى كنند. حيطه جغرافيايى كه اين نهادها در آن به فعاليت مى پردازند فضاى عمومى شهر است. اين فعاليت موجب مى شود كه حكومت ها نتوانند كاركرد «عمومى» فضاى عمومى شهر را مصادره به مطلوب كنند و از اين فضاها براى تئوريزه كردن عملكرد خود بهره ببرند. NGOها با حضور در فضاى عمومى شهر، مطالبات شهروندان را بازگو كرده و آنها را به پيگيرى خواسته هاى خود ترغيب مى نمايند، اصلى ترين كاركرد اين نوع حركت ها، تقويت بنيان هاى «دموكراسى شهرى» است. گوشزد كردن مداوم خواست هاى شهروندان به نهادهاى شهرى و همچنين تاثيرگذارى بيان اين مطالبات بر شهروندان كه باعث مشاركت جويى آنها براى اداره شهر مى شود، زيست شهرى توسعه يافته را استمرار مى بخشد.
۳- مورد ديگرى كه با «دموكراسى شهرى» ارتباط مستقيم دارد، نحوه شالوده افكنى فضاى عمومى در شهرها است. به وجود آوردن فضاى عمومى در شهرها مى بايست يك پشتوانه علمى و جامعه شناختى داشته باشد. نمى توان به راحتى و بدون تدقيق در چيستى مناسبات جامعوى، در هر جايى از شهر يك پارك يا بوستان و… ايجاد كرد. انسان يك موجود تك ساحتى و مادى نيست و به خاطر اين صرفاً مادى نبودن، نبايد فضاى عمومى شهر او صرفاً مادى و بدون روح باشد. معمارى فضاى عمومى شهر بايد منطبق بر تمايلات و خواسته هاى شهرنشينان صورت پذيرد. فضاى عمومى شهر بايد «جان بى اوضاع جان» شهر شود تا به زندگى بى روح و ماشينى شهرى روحى از طراوت بدهد.
پى نوشت ها:
۱- دايره المعارف تطبيقى علوم اجتماعى عليرضا شايان مهر، جلد دوم، انتشارات كيهان.
۲- انسان شناسى شهرى، ناصر فكوهى، انتشارات نشر نى.

منبع:

Democracy and urban public spaces [Digital Democracy]

[Mohammad Hossein Firoozi]
• «urban democracy” as a kind of behavior Jamvy
Question of the relationship between democracy and urban “and” democratic urban public space “concept requires extension” democracy “and the adjective Mnbs (Democratic) field Jamvy relations and personality characteristics of people in society.
Due to the sociological aspect of this method the political democracy will indicate some of the city.
That this “mentality” urban capability to recognize another thought and action and could be free from the selfish characteristics «EGOISM» Jamvy interact with any other urban, jumping-off place to achieve a “village democracy” is. ”Knowing everything its axis, just thinking about their interests and distrust of others” is a self-assurance features.

When individual ticks and luggage and their ideological field interactions Jamvy belief and practice of others, “no” Angard consequences of this “nothing like” the lack of effective Jamvy Brknsh of other people brought expansion process “village democracy” and falls threaten its existence.

Khvdjamvy «Socialself» opinion, “Mead” reactions of others toward the person and the person with knowledge of the identity created by others to be aware of them. So if “selfish” is a criterion for the interaction between urban and feature-based interaction with their “fellow” is his, and self consciousness Khvdjamvy also caused a selfish «Egoism» will become. In such cases an undemocratic mind that consistency will be short of participating in a democratic political process to “run the city is. Would be ridiculous to believe that we have Shhrnshynany that can “democratic engagement” with each other are not, this can have a Democratic administration that the city contribute. (Eg in Iran and Tehran is definitely the conflict we all witnessed over the drivers and passengers ride icon Apr exquisite and astonishing in the streets we are driving. Associated with Tehran urban driving, but also their fellow citizens simultaneously stroked the language they ! compromise each other’s rights and that these the typical selfish and consequently an interaction is undemocratic)
In such circumstances making Jamvy

(Social Stracture) as a set of relationships between people in a building would be undemocratic and organizational behavior «Organizatior Behavior» also will be free from democratic means.
Sociological approach wisdom «Micro Socialogy» urban environment, ie to investigate the behavior and interaction between people face in our urban life to understanding and measuring the exact political situation “city” and how to run the city and whether this is or how to run democratic No, brings. It certainly cut Sponsors sociological look at a “democratic public space” would be.
Democracy township “In terms of political institutions on the necessity of selectivity towards urban citizens, and made by” civil institutions “within the urban environment insists. Citizens in developed societies in the way urban affairs have total involvement. Important decisions in this area without obtaining advice from institutions, civil society and citizens can not be adopted.

In such cases been given a rationality of bureaucracy in the city which symbolizes the Democratic organization has been given its place showeth the city.

Democratic city, democratic public space. City totalitarian totalitarian public sphere
According to what democratic mindset about urban and subjective characteristics and personality and how to manage its relationship with the city described.

Bias in the topic and theoretical study of public spaces in the city shows its importance.
“Urban space general world public order of human reproduction shall” 2. In the space of contact between urban event is instantaneous and fleeting. Jean opinion Jakvbz American architecture critic; urban sidewalk as a public sphere to create an empathic atmosphere and climate of trust and intimacy between individuals affect (Jakvbz claim thoughtful public space of city development is not easy to criticize.) City public space as its name suggests, a space the public is. Mainly in public space as a single cognitive environment «Ecological Unit» is viewed and discussions around it formed a kind of morphological «Morphology» is spent. The role of public space the city human actions in shaping the city play as well as the effect of human interaction in urban public space in how functionality is impossible to conceal.
In this regard, must be «Urban Ecology» In outcome evaluation Jamvy «Social» «City» Mvzyt can find. What opinion Lvvntal city symbolic quality of the environment is a reflection of ideological and normative requirements of Jamvy
«Social Norme» is the same age. Public space “city” such as parks, park, the sidewalks and squares in underdeveloped countries without democratic support.Lack of civil institutions that apart from preventing the creation of the state for them, due to urban opportunities undemocratic mentality can not find the business are the main reason Jamvy inefficiency in public spaces “undeveloped city is. But in a city has developed due to the expansion of democratic mentality and the existence of democracy in all aspects of urban political, economic and especially Jamvy relations, public space of cities eligible option grant to a fundamental “mind” to citizens and promoting democratic discourse.

Public space developed cities such as shopping centers and parks due to the expansion of democratic mentality best place for face to face contact between citizens and possibly even the passer-by customers and users a fixed place, the community formed a «Community» give in the heart of a social community «Society».Even when we are witnessing an informal organization Jamvy «Informal Organization Social» practice of presence in public space is formed in which the main function to rise to an adjustment Jamvy «Adjustment Social» among citizens.
According to what was mentioned earlier, a prerequisite Jamvy efficiency of public space the city can find a democratic and free mind is a sense of surveillance. In developed cities, people in public space the city feel “free” do not. Public space in these cities is filled with unemployed people, curious, all kinds of itinerant and …Therefore, the presence in public space is not only relaxing but also mental distress and lack of convenience to bring along. After reviewing those acquired from “mental relaxation” of its use, empty and is exclusive to unemployment, drug and is assigned to Badger. Such is the public space in a city undeveloped “as one place,” Carver Jamvy floss “, which is filled with various deviations are seen, not a place for escape from a nagging milling town.
This dire consequences for urban brings. When the existence of public space and memory Jamvy «Social Memory» is clean, the other place for face to face interaction, even if there will be immediate and transient, and dealing with each other only in the urban places will be possible, which places lack of public space are a function Jamvy.
An urban when his fellow citizens see that in the park, comfortable studying or green space to enjoy it, this unconscious sense of him is transferred to the feeling that he will. Perhaps the most important function Jamvy claimed that a city public space should be “transferred sense of calm” to the congregation «Crowd» it is present.

• public space “city” undeveloped area for ideological

The outcome survey township lack democracy “in undeveloped and undemocratic public spaces, the ideological function of these public spaces will be made.
“City public space in this class of cities, is filled with symbols of a totalitarian ideological state. Zmay city developed the fact that public spaces are open to the public, who have tried it through the ideological conquest of public space, they theorize performance undemocratic rule. This “state symbols” in undeveloped, the man who seems all sides threw them against their claims, not only considered correlation governments will not cause rupture but more and more people give the government the objectivity. For example, few foreigners and journalists have been allowed the North Korean capital of Pyongyang to visit, mainly emphasis of this that all squares and parks and pavements are filled with images of North Korean leader Kim Jong-il and symbols specific to the communist party prevailing in North Korea. Other matters such as Iraq during Saddam Hussein, United Arab Emirates, Syria, Turkmenistan could be Zkrnd. Public spaces developed in the cities of symbols are used for decorating, but the symbols “national symbols” that country are considered.Ie, the ideological nature of symbols if they belong to the ideology of open «Free Idology» not to mention bring Srspary a totalitarian ideology «Despotic» them. The “national symbols” in public space means for the city are employed to “Jamvy correlation” between citizens and strengthen the patriotic feeling and belonging to the habitat because they are caused.
We detail with a direct and interactive relationship between democracy and urban “and” democratic public sphere “(politically) we see. In some countries such as Britain’s public spaces, functional democratic citizens to achieve political goals are in charge. Hyde Park in London where the public free of their political ideas without any restrictions that are expressed.

• Results
1 – One of the performance requirements of a democratic public space, urban respect to each rank is private, although a place in public spaces “public” is. But while urban is expected to attend these places, their personal affairs out of curiosity to others “private” to keep. Look of curiosity that a man from head to foot in terms of coverage and analysis and Thyl face! Gives the cause that it is interested in attending urban public space is not the city. This more developed cities, the effects of culture “rationalism” in its own little shows that revealed the lack of democratic mentality is urban.
2 – try it in this paper that the concept of democracy in “just terms” political “and not to consider other aspects are also discussed. This means that there is a precondition for democracy township “politically a” democratic mentality “was brought to the numbers. NGO and civil society Jmlgy symbol “democratic mentality” of citizens are a fundamental role in the “efficiency Jamvy” public space to the city. Geographical areas of activity in these institutions pay the city’s public space. This activity causes that governments can not function “public” in public space and they confiscated the desired spaces to theorize this benefit to their performance. NGO’s attended the city public space, and demands of citizens tell them to pursue their demands to encourage them, the main function of this type of motion, strengthening the foundations of democracy township is. Constantly reminded of the demands of citizens and institutions of urban influence on the expression of this demands that citizens make their saving partnership to run the city, the urban environment was developed to give continuity.
3 – another case that “democracy township” has a direct relationship, how the foundation is a projection of public space in cities. To create public space in cities must be a scientific and sociological be. Can not easily and without scrutinize in what relations Jamvy, anywhere in the city and a park or garden … Created. Existing trends of a single man and not material because this material not only should not only public space in the material and he is without soul. Architectural city public space should be based on the desires and aspirations of urban done. City public space should be John Lo John situation “to the city to urban living without the soul and spirit of the machine to give freshness.
Entries follow:
1 – Comparative Social Science Encyclopedia Mehr Ali Shayan, Volume II, Publications universe.
2 – Urban Anthropology, Nasser Fkvhy, publications Published straw.

Source:

نويسنده : يارندي، محمد
كليدواژه : مديريت منابع انساني ؛ سرمايه انساني ؛ توسعه انساني ؛ خدمات مديريت منابع انساني
گروهي از انديشمندان دانش مديريت با تاکيد بر اهميت جايگاه انسان در فرآيند ايجاد تحولات بر اين باورند که واحدهاي توسعه منابع انساني سازمانها و بنگاهها، بايد نقش کليدي و ساختاري را در تحول وتوسعه ايفاء نمايند. در واقع تحولاتي که امروز در عرصه مديريت داخلي و بين المللي روي داده است، رويکرد به حرفه اي شدن بحث توسعه منابع انساني را در مراکز و پايگاههاي مديريتي، علمي و دانشگاهي غني تر و پر رنگ تر کرده است. به عنوان مثال سبکهاي مديريتي به طور مشخص به سمت سبکهاي تفويضي و مشارکتي گرايش يافته و ساختارهاي سازماني نيز به سوي ساختارهاي باز وآزاد همراه با روابط افقي حرکت کرده است، ويژگي رقابتي شدن سازمانها درجذب منابع انساني ماهر و انگيزه مند، اين سازمانها را به سمت نهادهايي ياد گيرنده و انعطاف پذير سوق داده و در عين حال رويکردها به سوي کارآفريني و خلاقيت گرايش پيدا کرده اند. در مجموع، شاخص سرمايه هاي انساني، فکري و نرم افزاري در عرصه مديريت حرف اول را بر زبان مي آورد، اين دسته از تحولات مديريتي باعث شده است که ضرورت رويکرد حرفه اي شدن در حوزه منابع انساني بيشتر احساس شود.
از سوي ديگر حرفه اي کردن حوزه منابع انساني باعث مي شود که اين حوزه جايگاه واقعي خود را در سازمانها و بنگاهها ارتقاء دهد و در واقع بين اهميت منابع انساني و جايگاه مديريت منابع انساني به عنوان فرآيندي که عهده دار تامين، نگهداري، پرورش و برانگيختن کارکنان و افزايش بهره وري آنهاست، تناسب و هماهنگي لازم برقرار کند.
اگر چه جايگاه مديريت منابع انساني در سازمانهاي ما چندان شايسته نيست و هنوز ملزومات حرفه اي شدن مديران اين حوزه به طور کامل فراهم نشده است، ولي با توجه به نقش کليدي مديريت منابع انساني و ضرورت حرفه اي شدن آن، شناسائي زمينه ها، بررسي ابعاد، تحليل ويژگي هاي اين فرآيند مهم و نهايتاً آسيب شناسي آن امري ضروري و اجتناب ناپذير است.
واقع مطلب اين است که رفتار ما با منابع انساني مان با مجموعه اي از آزمونهاي سعي و خطا همراه بوده است و اگر منصفانه بگوييم اين سعي و خطاها ما را به واقعيت هايي شيرين و تلخ رساند ه است. در جاهايي که اين واقعيت ها شيرين بوده، نتايج مثبتي از رفتارمان با منابع انساني داشته ايم و در مواردي که منفي و تلخ بوده است، مدلهاي درستي را در مفهوم غلط به کار برده و منطقاً نتيجه منفي گرفته ايم. در واقع سليقه مدير بوده است که به دليل قدرت خود يک سياست خاص را اعمال کرده و اين سياست احتمالاً غير کار آمد از آب درآمده است. به همين جهت در تجربه منابع انساني کشورمان از طيف بسيار موفق تا طيف بسيار ناموفق، همه گونه داريم.
نهضت حرفه اي شدن در علوم انساني و اجتماعي به خوبي بعد از علوم رياضي، مهندسي، پزشکي و علوم پايه مطرح شد. زماني يک فرد مي توانست تقريباً براحتي معلم شود. مثلاً اگر يک خانم خانه دار با تحصيلات پايان مقطع متوسطه، تقاضاي شغل معلمي مي کرد چه بسا از او استقبال هم مي کردند. اما در حال حاضر به راحتي کسي نمي تواند معلم شود، در بعضي از ايالات آمريکا براي اينکه فرد تدريس کند حتماً بايد گواهينامه تدريس داشته باشد و براي دريافت اين گواهينامه، وي بايد 5/1 برابر فرد فوق ليسانس واحد بگذراند تا به او يک معلم حرفه اي بگويند. اين را جزء مجموعه نهضت حرفه اي شدن در تعليم وتربيت قلمداد مي کنند.
در حوزه جامعه شناسي و مشاوره هم بحث به همين منوال است. مشاوران علوم روانشناسي بايد پروانه و مجوز فعاليت داشته باشند و کلينيک مشاوره را با مجوز داير کنند. آنها مسئوليت اجتماعي، حرفه اي، کشوري، مالياتي و غيره دارند تا بتوانند مشاوره درست بدهند چه آنکه مشاوره هاي غير حرفه اي، امروز در جامعه علمي معتبر نيست و چندان مورد استقبال قرار نمي گيرد و درست به همين جهت است که بحث حرفه اي شدن در مديريت منابع انساني مطرح مي شود. زماني يک مدير عامل اين تصور را داشت که بدون نياز چندان به مباحث حوزه علوم انساني بويژه مديريت منابع انساني مي تواند با شخصيتهاي مختلف مي تواند کار کند. ولي مي بينيم که به طور روز افزوني مديران عامل بنگاهها و شرکتها بخصوص آنهايي که پيشينه علوم انساني و اجتماعي کمتري دارند از بحثهاي رفتار سازماني لذت برده و نسبت به دانش منابع انساني نياز بيشتري را در خود احساس مي کنند.
اين موارد به ما مي گويد که ما نياز بيشتري به حرفه اي شدن منابع انساني در کشور داريم. در اين صورت بايد ساختار آن درست شود، ابعاد حقوقي آن تبيين شود و زواياي مختلف علمي، آموزشي، مهارتي و دانش آموزي آن مطرح گردد.
سبکهاي مديريتي موجود در سازمانها و نهادهاي کشور نشان مي دهد که به طور مشخص حرکت به سمت شيوه هاي تفويضي و مشارکتي در مديريت بنگاهها به آرامي آغاز شده است. چنين احساس مي شود که دسترسي به اطلاعات کاملاً جنبه همگاني پيدا کرده است. اما بايد توجه داشت در جايي که همه اطلاعات در اختيار همه افراد قرار دارد در واقع هدايت آنها (منابع انساني سازمانها) خيلي پيچيده تر بوده و شرايط خاصي دارد. ساختارهاي سازماني بدون استثنا به سمت ساختارهاي باز و آزاد و با روابط افقي حرکت مي کنند، از لحاظ استراتژي هاي فرهنگي، سازمانها به سمت سازمانهاي ياد گيرنده و انعطاف پذير گرايش پيدا مي کنند. تکنولوژي، به روز و از طريق خدمات مهندسي بوده و حالت تفسير گرايانه دارد. بر اين اساس تکنولوژي ديگر جنبه سخت افزاري نداشته و تفسير آن معمولاً در حوزه هاي مديريت منابع انساني صورت مي پذيرد.
در اين راستا مدلهاي مديريت استراتژيک کاملاً جنبه رقابتي پيدا کرده و نقش انسان در اين ساختار حرف اول را مي زند، و سيستم ها به سمت باز گرايش پيدا کرده است. رويکردها حتي در بحث طراحي استراتژيک، کارآفرين شده، جنبه مدون يافته و از حالت انفعالي کاملاً خارج شده است. فناوري اطلاعات پيچيده و غير تکراري شده و مدلهاي تصميم گيري، نقش شهروندان و مشتريان نقش اول را دارد، يعني حوزه هاي منابع انساني بايد شهروندان و مشتريان خود را بشناسند. همين طور مدلهاي پيشرفت شغلي کاملاً حرفه اي شده است. مدلهاي آموزشي در حوزه منابع انساني تاکيد بر شاخصهاي کيفي و خلاقيت دارد، نقش مدير، مربيگري و کارآفريني است به همين دليل مديري که در گذشته به سادگي مي توانست در هر جايي يا هر رشته اي کار مديريت کند، الان کاملاً بايد حرفه اي و در سطح عالي ظاهر شود و بتواند کارکردن با انسانها را بلد باشد، به قول راکفلر «من آدم و مهندس نمي خواهم، من آدمي مي خواهم که انسان را بشناسد و بتواند با او کار کند»، ماتسوشيتا بزرگترين کارآفرين قرن بيستم اشاره مي کند که «بزرگترين سرمايه يک سازمان، سرمايه انساني آن سازمان است که با اين سرمايه ها بتواند کار کند.»
بحث نظارت و ارزيابي عملکرد منابع در سازمان جايگاه مناسبي پيدا کرده است چه آنکه مشتري حرف اول را در سازمانها مي زند. حتي در سازمانهاي دولتي هم نقش مشتريان پر رنگ شده و متعاقب آن مدلهاي توسعه کشور در ابعاد مختلف جنبه فراگير به خود مي گيرد. اگر چه جنبه هاي فرهنگي و تعامل در درون مهم است، اما در کنار آن تعامل با دنياي پيرامون امري کاملاً ضروري شده است. به همين جهت يک مدير بايد ديد جهاني نسبت به مسايل و موضوعات حرفه اي خودش داشته باشد و اين نقش در حوزه منابع انساني بسيار پررنگتر است. حتي اعتقاد بر اين است که مديران منابع انساني بايد زبانهاي مختلف را بدانند تا بتوانند ارتباط برقرار کنند و اين مساله مي تواند تعاملات را گسترش بدهد. در حد حرفه اي شدن در حوزه منابع انساني در بعضي کشورها روي عواملي نظير چند نژادي، چند زبانه بودن و ديدن کشورهاي مختلف به عنوان اولويت براي انتخاب مدير تاکيد شده است.
در مباحثي نظير يادگيري سازماني، مشاغل، قلمرو قدرت و اقتدار سازمانها خلاقيت انساني و حضور انسان آن قدر پررنگ شده است که مي گويند عوامل ديگر را در کنار آن قرار ندهيد. اينجاست که بحث سرمايه هاي فکري و انساني حرف اول را مي زند، به طوري که وقتي از نخست وزير ژاپن سئوال مي کنند که عامل موفقيت را در ژاپن چه مي دانيد؟ ايشان در يک کلمه مي گويد «آموزش» در واقع نخست وزير ژاپن، آموزش و توسعه را در اين مفهوم خلاصه مي کند. به اين ترتيب اهميت حوزه هاي منابع انساني را در جاي جاي شرکتها و موسسات دولتي و خصوص ژاپن مي توان مشاهده کرد.
فرآيند مديريت منابع انساني را مي توان در 14 فرآيند اصلي طبقه بندي کرد :
1-برنامه ريزي منابع انساني 2- جذب منابع انساني3- توجيه و روانه سازي 4- آموزش وتوسعه مهارتها 5- طراحي و اجراي مسيرهاي شغلي 6- طراحي و اجراي سيستم هاي پرداخت و جبران خدمات 7- طراحي و استقرار مشارکت کارکنان 8- طراحي و استقرار سيستم هاي ارزيابي عملکرد 9- تامين ايمني بهداشت و سلامت کارکنان 10- مديريت روابط کار و انضباط 11- طراحي و استقرار سيستم هاي جايگزين پروري و جانشين پروري12- توسعه و تدوين نظامهاي اطلاعاتي منابع انساني 13-مديريت ارتباطات داخلي 14-و بالاخره مديريت نرخ خروج از خدمت و منفصلين.
حال اگر ما بتوانيم براي هر کدام از اين فرآيندها راهکارهاي مناسب و بومي ارائه کنيم خواهيم توانست که مديريت منابع انساني را به سوي حرفه اي شدن هدايت کنيم و بديهي است اين امر مستلزم آن است که انجمن هاي حرفه اي، اين مديران را به درستي پشتيباني کنند.
منبع:

“Human resources management and the need for professional modernism”

Author: Yarndy, M.
Key words: human resources management; human capital; human development; human resources management services
Group of thinkers emphasized the importance of knowledge management role in the process of creating human development believe that human resource development organizations and units of institutions, should play a key role in the development and structural development to play. In fact, today’s developments in the field of management on domestic and international has become a professional approach to human resource development in the debate centers and management centers, scientific and academic richer and has highlighted more. For example, management styles specifically delegated to the styles and trends found participatory organizational structures and also the freedom of open structures with horizontal relations movement has become a competitive feature organizations Drjzb skilled human resources and motivation from our organizations towards learners and institutions leads and flexible approaches to the same tendency toward entrepreneurship and innovation have found. Overall, the index of human capital, intellectual and field management software on the first letter gives the language, this group of managerial changes has caused the necessity of becoming a professional approach in the field of human resources is felt most.
On the other hand all professional areas of human resources in this field causes the actual position of their organizations and institutions, and promote the importance of human resources and status between human resources management as a process responsible for providing, maintaining, nurturing and motivating employees and increase their productivity, relevance, and to establish the necessary coordination.
Although the role of human resource management in our organizations is very good and still be requirements for professional managers in this field has not been fully provided, but the key role of human resource management and its professional necessity, identify areas to investigate aspects analysis of important characteristics of this process and finally the pathology is necessary and inevitable.
The article is that the behavior of our human resources with a range of our tests with try and error is fair to say if these errors and try some reality brings the sweet and bitter is.Where the facts were fresh, positive results with the behavior of human resources and in some cases have had negative and bitter, which has been accurately models the concepts used and logically incorrect results have been negative. In fact, taste is the principal reason for its power to a specific policy actions and other policy probably came from the water accordingly. Therefore in our experience, human resources spectrum to spectrum very unsuccessful very successful, we all species.
Movement to turn professional in human and social sciences as well as the mathematical sciences, engineering, medicine and basic science was introduced. When a person easily could almost be a teacher. For example, if an end of housewives with high school education, teacher job application to what it might be time to welcome him. But now one can not easily be teachers, some U.S. states for that person to teach you should be teaching certificates and to receive this certification, he must be 5 / 1 against the individual graduate unit to serve him a teacher professionals say. This movement among the series being trained professional Vtrbyt are considered.
In the field of sociology and counseling also are facing the same debate. Sciences, psychology consultants must have a permit or license and consultation clinics are held with the license. Their social responsibility, professional, state, taxation, etc. are able to give advice just what the non-professional advice, today is not a valid scientific community and so are not welcome just the same for the debate to turn professional in human resources management may be considered. When a chief executive to assume that discussions without much human sciences, especially human resources management can be with different personalities can work. But see that increasingly firms operating managers and record companies, especially those who have fewer human and social sciences and organizational behavior from the discussions and to enjoy human resources needs more knowledge in their feel.
In this case tells us that we need more professional human resources in the country have become. In this case, its structure must be correct, clarify the legal aspects and the different angles of scientific, educational, skills and students will be introduced.
Management styles in organizations and institutions of the country shows clearly moving toward devolved and participatory methods in the management of firms have started slowly.Such feeling is that access to information has found quite a universal aspect. But where should note that all information provided is all the people guiding them (Human Resources Organizations) much more complex and specific conditions there. Organizational structures, without exception, the structures of open and horizontal relations move, in terms of the cultural strategy, organizations, organizations of the learners and flexible tendency to find.Technology, and updated through engineering measures and interpretation of state is.Accordingly, other aspects of technology hardware and not interpret it, usually in the areas of human resource management occurs.
In this regard, models of strategic management and competitive aspects of fully human role in the structure of the letter comes first, and the open systems orientation has been found.Approaches even in the discussion of strategic design, entrepreneurship, the aspect of documented results from outside is completely inactive. Information technology and non-repeated complex decision models, the role of citizens and customers first is the role, namely the areas of human resources, and citizens should know their customers. Models as well as career advancement has been entirely professional. Educational models in the field of human resource emphasis on qualitative criteria and creativity, the role manager, coaching, and entrepreneurship is the principal reason in the past to craft anywhere in any discipline or work in management, should now fully professional and excellent appearance and be able to work with the people speak, the Rockefeller quote “I do not want Adam and engineer, man I want that man can recognize and work with him,” Matsushita’s largest entrepreneurial notes that the twentieth century ” The largest investment of an organization, its human capital investment that the organization be able to work. “
Discussion monitoring and performance evaluation of resources in the organization to find a suitable place has what the customer is the first letter in the organization does. Even governmental organizations also highlighted the role of customers and subsequent models developed countries in different aspects of the learner to take its aspects. Although aspects of cultural interaction within the important, but beside it interact with the world around them is something quite necessary. Therefore a manager should see to global issues and professional matters and this is his role in the field of human resources is very notable. Even believed that human resources managers should know the different languages in order to communicate and this interaction can be expanded to give. Becoming a professional level in the field of human resources in some countries on factors such as multiracial, multilingual and seeing different countries as a priority emphasis has to select manager.
Issues such as the organizational learning, businesses, organizations, jurisdiction and authority of human creativity and human presence is bold enough to say that other factors beside it do not. Hence talk of human and intellectual capital letters comes first, so that when the Prime Minister of Japan to question the success in Japan What do you know? He says one word “education” the prime minister of Japan, training and development of this concept will be summarized. Thus the importance of the areas of human resources in place instead of public and private companies and institutions in Japan may be seen.
Human resources management process can be classified in 14 main processes:
1 – Planning Human Resources 2 – attracting human resources 3 – justify joining process 4 – Training Development Skills 5 – Designing and implementing career paths 6 – Designing and implementing systems of payment and compensation 7 – Design and establish partnerships employees 8 – Design establishment of systems performance evaluation 9 – safety health staff 10 – management relations and work discipline 11 – Designing and implementing alternative rearing and alternative rearing 12 – Developing and developed systems of information human resources 13th – management communication within 14 – and finally the management out of service and rate Mnfslyn.
Now if we can for each of these processes and appropriate mechanisms will be able to offer local human resources management to the professional guidance and we obviously this requires that professional associations, to properly support these managers to.
Source:

چكيده
تكنولوژي ارتباطات و اطلاعات (ICT) يكي از مقتدرترين نيروها در شكل دادن قرن بيست و يكم است. تغييرات اساسي حاصل از آن، در روش زندگي افراد، آموزش و كار و نيز روش حكومت دولتها بر جامعه شهري تاثير مي گذارد. ICT به سرعت يك نيروي حياتي در رشد اقتصاد جهاني شده است و افراد را قادر مي سازد كه در همه نقاط جهان براي اظهار مسايل اجتماعي و اقتصادي با بيشترين كارايي با هم ارتباط برقرار كنند. امروزه ديگر هويت انسان ها تحت تأثير يك جامعه و يا يك ساختار اجتماعي ثابت قرار ندارند بلكه از يك هويت اجتماعي در عرصه ي بين المللي متأثر مي شود.
در مقاله حاضر ضمن توجه به جهاني‌شدن گستره اطلاعاتي در جهان معاصر، به ارزيابي موضوعات مذكور مبادرت شده و در نهايت به نتيجه‌گيري درباره تأثيرات IT و عصر اطلاعات در فرآيند جهاني شدن و توسعه پرداخته مي‌شود.
كليدواژه : جهاني‌شدن ؛ چالش هاي جهاني شدن ؛ اطلاعات ؛ فناوري اطلاعات ؛ عصر اطلاعات ؛ فناوري اطلاعات و ارتباطات ؛ عصر ديجيتال ؛ توسعه ؛ تجارت الكترونيكي ؛ اينترنت ؛ جوامع باز جهاني
1- مقدمه
عصرحاضر را باید تلفیقی ازارتباطات و اطلاعات دانست. عصری که بشر در آن بیش از گذشته خود را نیازمند به داشتن اطلاعات و برقراری ارتباط برای کسب اطلاعات مورد نیاز می باشد.امروزه با در اختیارداشتن فناوری اطلاعاتی و ارتباطی مختلف و پیشرفته، امکان برقراری سریع ارتباط و تبادل سریع اطلاعات بیش از پیش میسر گردیده است. افراد در هر کجا که باشند می توانند آخرین اطلاعات مورد نیاز خود را در هر زمینه ای دریافت کنند. ترديدي دراين واقعيت نمي توان داشت كه جهان درحالت خيز تازه يي به سمت يك تحول دوران ساز است. جانمايه اين تحول در حوزه اطلاع رساني و دانايي استقرار يافته است.
در حقيقت فناوري اطلاعات به عنوان موتور محرکي در نظر گرفته شده است که ضمن به حرکت درآوردن چرخ هاي شغلي و استخدامي، سبب رشد و پويايي اقتصاد جامعه و ايجاد نوع جديدي از اقتصاد مي شود. اقتصاد دنياي امروز بر پايه نوآوري، خلاقيت و استفاده از دانش به ويژه دانش اطلاعات و ارتباطات استوار است. چنين اقتصادي را اقتصاد مبتني بر دانش يا اقتصاد دانش محور مي گويند.
2- تعریف جامعه اطلاعاتی
همواره بحث جامعه اطلاعاتي با بحث‌هاي جامعه فوق مدرن، جامعه پست مدرن و جامعه فراصنعتي قرين بوده و با توجه به رشد تكنولوژي ارتباطات و نيز اهميت و ارزش اطلاعات ابعاد اين بحث روز بروز گسترده ‌تر و جدی ‌تر شده است.
جامعه‌اي كه در آن كيفيت زندگي، همانند چشم‌اندازهاي تحول اجتماعي و توسعه اقتصادي، به ميزان رو به تزايدي به اطلاعات و بهره‌برداري از آن وابسته شده، جامعه اطلاعاتي مي‌گويند.
همان‌طور كه خون مهم‌ترين عنصر حيات انسان است اطلاعات نيز خون جامعه اطلاعاتي محسوب مي شود چون در جهان هستي همه چيز در حال تغيير و تحول است. شتاب افزايش اطلاعات در جامعه اطلاعاتي، شتابي تند شونده است كه توقف و كندي در آن راه ندارد زيرا در غير اين صورت جامعه از حركت ايستاده و خواهد مرد.
جامعه اطلاعاتي، جامعه‌اي بدون مرز است كه انسان‌ها مي‌توانند صرف نظر از نژاد، مليت، زبان، مذهب و هر اختلاف ديگري با يكديگر تعامل كنند لذا اين جامعه فرامليتي و بين المللي است. سازمان‌هايي مانند سازمان ملل، سازمان حقوق بشر، پزشكان بدون مرز، سازمان حمايت از كودكان و ديگر سازمان هاي غيردولتي (NGO) را مي‌توانيم نمونه‌هايي ابتدايي از جامعه جهاني بدانيم. در خانواده جهاني، اصل بر تكامل شخصيت و شكوفايي استعداد‌هاي انسان است به عبارت دقيق‌تر، انسان سالاري محور اين جامعه است.
در بررسي استانداردهاي جامعه اطلاعاتي مي بينيم که الگوهاي زندگي عادي و شغلي، اوقات فراغت، نظام آموزشي، اطلاع رساني و عرصه داد و ستد مشخصاً از توسعه و پيشرفت اطلاعات و دانش فني توزيع و توليد آن متاثر است. کارشناسان اين تحولات را نشات گرفته از رشد فزاينده توليد انبوه اطلاعات در طيف گسترده و فراواني رسانه هاي جمعي كه اكثر آنها نيز به صورت الكترونيكي ظهور مي يابد مي دانند. کارشناسان جامعه اطلاعاتي را جامعه اي مي دانند که در آن ارتباطات، عامل انتقال دهنده واقعي براي ايجاد تغيير و تحول در هر فرد به منظور دستيابي عملي به اطلاعات است.
تعاريف و تقسيم بندي‌هاي ديگري نيز مي‌توان براي جامعه اطلاعات يافت بعنوان مثال وبستر (F.Webster) نويسنده كتاب نظريه‌هاي جامعه اطلاعاتي پنج تعريف را كه هر كدام معياري براي تشخيص جامعه نو عرضه مي‌كنند ارائه نموده‌ است كه عبارتند از:
1ـ تكنولوژيك
2ـ اقتصادي
3ـ شغلي (occupational)
4ـ مكاني (spatial)
5ـ فرهنگي
1ـ در تعريف تكنولوژيك از جامعه اطلاعات بر جوهر انگاري براي تكنولوژي ارتباطات (hypostatization) تاكيد شده است. وبستر تعريف تكنولوژيك از جامعه اطلاعات را بيشتر مورد توجه قرار داده و به نقد آن پرداخته است. بعنوان مثال اينكه چگونه ممكن است چيزي را به عنوان پديده‌اي غيراجتماعي (تكنولوژيك) مدنظر قراردهيم و سپس بگوئيم دنياي اجتماعي را تعريف مي‌كند؟ او همچنين پارادوكس‌هاي تعريف مبتني بر تكنولوژي از جامعه اطلاعاتي را يادآور شده است. مثل اينكه ما به چه مقدار تكنولوژي اطلاعات نيازمنديم تا يك جامعه اطلاعاتي مشخص شود؟
2ـ در تعريف اقتصادي از جامعه اطلاعاتي به اقتصاد اطلاعات توجه شده است. فريتز مچلوپ (Fritz Machlup) نظريه پرداز اقتصاد اطلاعاتي 5 گروه صنعتي عمده را مشخص كرد كه عبارت بودند از:
الف ـ آموزش و پرورش (مدارس، كتابخانه‌ها، دانشكده‌ها و…)
ب ـ رسانه‌هاي ارتباطي (راديو، تلويزيون، تبليغات بازرگاني و…)
ج ـ ماشين‌هاي اطلاعاتي (تجهيزات رايانه‌اي، ابزارهاي موسيقي و…)
دـ ساير فعاليتهاي اطلاعات (پژوهش و توسعه، فعاليتهاي عام المنفعه و…)
كار با اين نوع از مقولات، اين امكان را فراهم مي‌آورد كه براي هر يك از آنها ارزشي اقتصادي قائل شده به مبحث سهم هر يك در توليد ناخالص ملي (GNP) وارد شويم. اگر اين روند به عنوان بخشي از افزايش توليد ناخالص ملي به شمار آيد پس شايد بتوان ادعاي ظهور اقتصاد اطلاعات را در طول زمان مطرح كرد.
3ـ يكي از معيارهاي متداول در اعلام ظهور جامعه اطلاعات، معياري است كه بر مسئله تغييرات شغلي متمركز مي‌شود. به سادگي گفته مي‌شود از هنگامي كه مشاغل اطلاعاتي به وجه غالب در ميان مشاغل موجود تبديل مي‌شوند، ما به جامعه اطلاعات دست مي‌يابيم. يعني از زماني كه تعداد كاركنان ادارات، آموزگاران، قضات و هنرپيشگان بر تعداد معدنچيان، فلزكاران، كارگران بنادر و كارگران ساختماني فزوني گرفته‌اند جامعه اطلاعات فرا رسيده است.
4ـ در تعريف مكاني از جامعه اطلاعات، تاكيد عمده بر روي شبكه‌هاي اطلاعاتي‌اي است كه مكانهاي جغرافيايي را به يكديگر پيوند مي‌دهند و در نتيجه آثار شگفت انگيزي بر سازمان زمان و مكان دارند.
اين موضوع كه چرا حجم و سرعت بيشتر جريان اطلاعاتي بايد ما را وادارد تا به وجود گونه جديدي از جامعه بينديشيم توجه ما را به دل مشغولي خاص جغرافي دانان به مكان جلب مي‌كند. همه چيز در مكانهاي ويژه و زمانهاي خاص رخ مي‌دهد، اما ويژگيهاي مكان و زمان با اختراع جامعه شبكه‌اي دگرگون شده است. زمان و مكان به مدد تكنولوژي ارتباطات و گسترش شبكه‌هاي اطلاع رساني منقبض شده‌اند. اين (منقبض كردن زمان/ فضا) بنابر گفته آنتوني گيدنز، براي شركتها، دولتها و حتي افراد، گزينه‌هايي را كه تا كنون دست نيافتني بوده‌اند فراهم مي‌كند.
5ـ تصور نهائي از جامعه اطلاعات، شايد با كمترين محاسبه به سادگي مورد تاييد قرار گرفته باشد. هر يك از ما با توجه به وضع زندگي روزمره خود متوجه شده‌ايم كه از نظر حجم اطلاعات در گردش، افزايش شگفت آوري رخ داده است. تعداد كانالهاي راديو و تلويزيون افزايش يافته و 24 ساعته شده اند. ماهواره‌ها با قدرت دريافت هزاران كانال تلويزيون در اغلب خانه‌ها حضور دارد. ويدئو، كامپيوتر و اينترنت درب منازل را كوبيده‌اند و وارد اغلب منازل شده‌اند. همه اينها بر اين حقيقت گواهي دارند كه ما در جامعه‌اي سرشار از رسانه‌ها سكونت داريم، اما خصيصه‌هاي اطلاعاتي دنياي امروز، از آن چيزي كه فهرست كردن صرف چند سيستم رسانه‌اي مانند تلويزيون، راديو و امثالهم آن را نشان دهد كاملا نافذتر است.
اين نوع فهرست بندي‌ها صرفا به ما مي‌فهمانند كه رسانه‌هاي مدرن ما را در بر گرفته‌اند. در حالي كه موضوع مهم براي ما پيامهايي است كه آنها منتشر مي‌كنند و اينكه ما به آنها پاسخ مي‌دهيم يا آنها را ناديده مي‌گيريم. در حقيقت محيط اطلاعاتي به مقدار زيادي از ما معنا مي‌گيرد و توسط ما ساخته مي‌شود و نه آنچه كه اين نظريه ها توصيف مي كنند.
3- زیر ساخت پیشرفته اطلاعاتی و ارتباطی
مهمترین ویژگی جامعه اطلاعاتی وجود یک زیرساخت پیشرفته اطلاعاتی و ارتباطی است که باید در خدمت تحقق هدفهای کل نظام اجتماعی در همه ابعاد آن باشد. هم اکنون در حوزه جامعه اطلاعاتی اقتصاد دانایی شکل گرفته است و این زیرساخت پیشرفته ICT به بهترین وجه می‌تواند هدفهای اقتصاد دانایی را محقق کند.
3-1- محورهای اقتصاد دانایی
زیرساخت پیشرفته ICT: همانگونه که رشد و پيشرفت بشر در دانش ها و علوم مختلف موجبات توسعه توانمندي او را در توليد فناوريهاي نو فراهم آورده و همچنين توسعه فناوريها نيز به رشد و توسعه دانش و اطلاعات کمک کرده ضعفها و مشکلات و نقص هاي موجود در گسترش دانش و اطلاعات نيز با کمبودهاي ناشي از عدم رشد مناسب فناورهاي ارتباطي ارتباط مستقيم و تنگاتنگي دارد.
سرمایه انسانی: بايد به عامل انساني در پيشرفت هاي علمي توجه كرد. عمدتاً هنگامي كه سخن از ضرورت و توجه به تحقيق و پژوهش علمي مي شود ، ذهن برنامه ريزان متوجه افزايش امكانات و اختصاص بودجه هاي بيشتر به بخش تحقيق و پژوهش مي شود و نيروي انساني شاغل در بخش هاي پژوهشي و ارتقاي كيفيت نيروي انساني كمتر مورد توجه قرار مي گيرد. اين درحالي است كه شرط اوليه و اساسي براي افزايش قابليت و توانايي توليد علم و نوآوري اطلاعاتي ، نيروي انساني است.
پژوهش و توسعه: صرف هزينه هاي موردنياز براي توليد و اشاعه اطلاعات علمي. سرمايه گذاري دربخش تحقيقات، سرمايه گذاري درحوزه يي است كه دركوتاه مدت بازدهي ندارد و بازگشت سرمايه دراين حوزه با ساير حوزه ها قابل قياس نيست. اين واقعيت سبب مي شود كه صرف هزينه براي توليد اطلاعات علمي مقرون به صرفه قلمداد نشود و بخش هاي مختلف كشور به خريداري اطلاعات علمي روي آورند. اما بايد در نظر داشت كه استوانه اصلي قدرت درجهان پيش رو برحد توانايي توليد اطلاعات علمي استوار است و از اين رو صرف هزينه براي توليد اطلاعات علمي يك فرصت بيرون از محاسبات روزمره اقتصادي است.
به محض شکل گیری زیرساخت پیشرفته ICT ، امکانات و فرصت‌هایی پدید می‌آید که تمام بخش‌ها و عناصر جامعه را وامیدارد برای بهره‌گیری از آن یک فرایند تحول بنیادین را طی کنند. این فرایند جامعه را به سمتی سوق خواهد داد که بسیاری از مولفه‌هایش با جامعه متعارفی که ما می‌شناسیم متفاوت است. این‌گونه است که جامعه اطلاعاتی شکل می‌گیرد و به‌تدریج به سمتی می‌رودکه مهمترین فعالیت‌های اجتماعی انسان نظیر کار، تولید، خرید، فروش و معاشرت، آموزش و پژوهش و … ازمحیط‌های فیزیکی به عرصه های دیجیتال منتقل می‌شوند.
به اين ترتيب، براي فايق آمدن به معضل و معضلاتي كه مي تواند در آينده خود را نشان دهد، برخورداري از سازوكار هاي بنيادي براي تقويت بنيه هاي علمي ـ فن آورانه و ايجاد زيرساخت هاي اساسي اطلاعاتي و ارتباطاتي براي ممالك روبه توسعه ضرورتي است انكارناپذير. اين كشورها چنانچه بخواهند در توازن جديد جهاني عهده دار نقش درخور بوده و تماشاچي صحنه نباشند بايد به فعاليتهاي سترگ در زمينه هاي علمي ـ فن آوري دست زنند. براي اين امر، بايد دانسته شود كه بالقوگي هاي نظام هاي علمي اطلاعاتي منابع راهبردي هستند كه بايستي به دقت ايجاد و به كار گرفته شوند و چنان تنظيم گردند كه توانايي كمك رساني به توسعه را داشته باشند. جدي انگاشتن علم، فن آوري و اطلاع رساني نوين در كنار پرداختن به فعاليتهاي پژوهشي، مسأله يي اساسي و تعيين كننده براي كشورهاي توسعه نيافته است. به قول پروفسور عبدالسلام «ما در جهان سوم، دانش و فن آوري را به هيچ وجه جدي نمي گيريم. حرفه ي دانش و فن آوري مبتني بر علم در جنوب از قوام زيادي برخوردار نيست و اعتبار حرفه يي اندكي دارد» (9) برهمين اساس نيز براي بهره مند شدن از كاربردهاي علم و اطلاع رساني در كشورهاي توسعه نيافته، راهبردهاي بلندمدت چند بعدي و متمركز به تمام جنبه هاي فرآيند نوآوري از آموزش ابتدايي عمومي تا آموزش دانشمندان، مهندسان و مديران، از ساختن توانايي تحقيق و توسعه تا بسيج گروههاي تحقيقاتي براي برخورد كردن با مسائل عمده ي ملي، لازم و ضروري است. كشورهاي در حال توسعه چنانچه بتوانند به تحقق اين امر همت گمارند، مي توانند به آينده خوش بين باشند. در غير اين صورت عقب افتادن از فاصله ي شتابان پيشرفت نوين جهاني در سايه گسترش تكنولوژيهاي اطلاع رساني، تاوان غيرقابل جبراني در پي خواهد داشت.
بايد گفت که بستر سازي مطلوب براي توسعه فناوري اطلاعات و ارتباطات در ساختار سازماني نيازمند شناخت کافي و نگرش مثبت مديران به ضرورتهاي حضور اين پديده در روند فعاليتهاي سازمان است. با وجود اين، شناخت يک مدير در ابتداي پروسه بستر سازي فناوري اطلاعات و ارتباطات در سازمان خود بايد آيين نامه ها و قوانين درون سازماني را تهيه، آزمايش و ابلاغ كند. اين آيين نامه هاي اجرايي فناوري اطلاعات و ارتباطات در سازمان مي بايد با استانداردهاي تعيين شده از جانب مراجع ذيصلاح و نيازهاي سازماني هماهنگ و همساز باشند. با توجه به اهميت نقش فناوري اطلاعات و ارتباطات در توسعه و گسترش فرايندهاي سازماني هر مدير پيشرو و آينده نگر ناگزير از انجام زمينه سازي هاي لازم و انجام مشاوره هاي علمي و فني با صاحبان دانش فناوري اطلاعات و ارتباطات است. براي باقي ماندن مديران در عرصه رقابتهاي اقتصادي و حتي ربودن گوي سبقت از ديگران بايد ابزارها و لوازم مختلف اطلاعاتي و ارتباطي با ديدي روشن و گاهي کامل از نياز هاي سازمان تا مين و راه اندازي شوند.
4- آموزش الکترونیک
در جامعه اطلاعاتی مقوله آموزش هم باید متحول شود یعنی به سمت آموزش الکترونیک هدایت شود. آموزش الكترونيكي نوع جديد از آموزش و مبتني بر فناوري است كه در آن نيازي به حضور دانشجويان در كلاسهاي برنامه ريزي شده نيست. به عبارتي اين نوع آموزش استفاده از اينترنت براي يادگيري مي باشد كه از طريق ارتباطات اينترنتي و مرورگر در هر زمان و يا مكاني مي توان به اين مقصود دست يافت.
مفاد آموزشي در آموزش الكترونيكي با آموزش سنتي متفاوت است، بطوري كه در آموزش الكترونيكي 40 تا 50 درصد متن آموزشي از طريق استاد و بقيه درس از طريق همكاري و ارتباط مستمر دانشجويان تعيين و تدوين مي‌شود.
5- گسترش اینترنت
جامعه اطلاعاتی همزمان با توسعه و گسترش اینترنت شکل گرفته است. ‌شبكه‌ جهاني‌ ارتباطات‌ و اطلاعات‌ به‌ هم‌ پيوسته‌ كه‌ نماد آشكار و آشناي‌ آن‌ اينترنت‌ است ‌و به‌ سرعت‌ و پرتوان‌ دارد همه‌ ابعاد زندگي‌ بشر را دگرگون‌ مي‌سازد.یعنی درواقع این اینترنت است که عرصه‌های حضوردر دنیای دیجیتال را فراهم آورده است . در اين‌ عرصه‌ها، فن‌ آوري‌ ديجيتال‌ قاعده‌ خود را حاكم‌ كرده‌ است‌ ومي‌كند؛ آن‌ هم‌ قاعده‌اي‌ متفاوت‌ با قواعد مرسوم‌ انقلاب‌ ديجيتال‌ که محصول‌ تعامل‌ پيچيده‌ تركيبي‌ از علوم‌ و فن‌ آوري‌ها است‌، از جمله‌: الكترونيك‌ ،رايانه‌، روباتيك‌، مخابرات‌، مخابرات‌، ارتباطات‌، سايبرنتيك‌، هوش‌مصنوعي‌، واقعيت‌ مجازي‌.
اين‌ جريان‌ تحول‌پرشتاب‌ حول‌ محور فن‌آوري‌ ديجيتال‌ باز هم‌ شتاب‌ گرفته‌ و راه‌ را براي‌ ورود به‌ عصر ديجيتال‌ هموار ساخته‌ كه‌ با فرصت‌ها ، چالش‌ها، اميدها و بيم‌ هايي‌ بي‌ سابقه‌ همراه‌ است ‌نظريه‌ اطلاعات‌، علوم‌ شناختي‌، زبان‌شناسي‌، عصب‌شناسي‌، روان‌شناسي‌ اعصاب‌،ژنتيك‌ و بسياري‌ ديگر، تركيب‌ و تعامل‌ اين‌ حوزه‌ هاست‌ كه‌ عصر ديجيتال‌ را رقم‌ زده‌ وباعث‌ پيداش‌ عظيم‌ترين‌ اختراع‌ بشر شده‌ است‌، يعني‌ شبكه‌ جهاني‌ اطلاعات‌ و ارتباطات‌ به‌هم‌ پيوسته‌، كه‌ در درون‌ آن‌ فعاليت‌هاي‌ اصلي‌ در سطوح‌ مختلف‌ فردي‌، جمعي‌، گروهي‌،سازماني‌، ملي‌ و بين‌ المللي‌ و جهاني‌ جريان‌ دارد. پس یکی دیگراز مهمترین ویژگی‌های جامعه اطلاعاتی این است که اینترنت در همه ابعاد زندگی فردی و اجتماعی انسان حضور چشمگیری دارد.
6- میزان دسترسی به اینترنت
وقتی که صحبت از درجات شکل‌گیری جامعه اطلاعاتی در یک جامعه به میان می‌آید اولین معیار این است که ببینیم میزان دسترسی به اینترنت و استفاده از آن برای فرد، جامعه و سازمان چقدر است.
7- همگامی با مسیر پر شتاب تحولات تکنولوژیکی
وقتی صحبت از زیرساخت پیشرفته ICT می‌شود تاکید بر همگامی مستمرآن با پیشرفت‌های فناوری در حوزه ارتباطات و اطلاعات است . پس یکی دیگر از ویژگی‌های جامعه اطلاعاتی همگامی آن با مسیر پرشتاب تحولات تکنولوژیک است.
8- همبستگی جامعه اطلاعاتی با توسعه
توسعه فرآیندی تصور می شود که طی آن جوامع مختلف از شرایط اولیه عقب ماندگی و توسعه نیافتگی با عبور از مراحل تکاملی کم و بیش یکسان و تحمل دگرگونی های کیفی و کمی به جوامع توسعه یافته تبدیل خواهند شد. توسعه پایدار انسان ـ محور است و با توجه به گستردگی مباحث و قابلیت های بسیار آن به سرعت به مهم ترین مناظره ی کنونی و نیز یکی از مهم ترین چالش های قرن بیست و یکم تبدیل شده است. این چشم انداز جامع نگر، در پرتو اندیشه ها و چالش های عصر جدید، با داعیه ی پاسخگویی به نیازهای مختلف انسان و جهان نه فقط در حال حاضر که در آینده و برای مواجهه با مسائل قرن بیست و یکم برنامه ریزی می شود. این اعتقاد به صورت گسترده مطرح است که جالش آینده توسعه ی پایدار خواهد بود.
توسعه پایدار بر اساس یک موقعیت ثابت نیست. بلکه عبارت است از «فرآیندی مستمر از دگرگونی، انطباق و سازگاری» که طی آن بهره کشی از منابع جهت سرمایه گذاری ها، جهت گیری توسعه ی تکنولوژیک و دگرگونی نهادینه همگی در هماهنگی با هم در برگیرنده ی نیازهای بالقوه و بالفعل انسان می شوند. توسعه ی پایدار، برآورنده ی نیاز و آرمان های انسان ها، نه فقط در یک کشور و یک منطقه، که تمامی مردم در سراسر جهان و در حال و آینده است.
کاملاً آشکا ر است که توسعه ی پایدار، در سال های اخیر به صورت روزافزون، حامل بسیاری از آمال و آرزوهای بشر شده است و تصور می شود به عنوان پارادایم جدید، بسیاری از اهداف جهانی برای قرن بیست و یکم، در چهارچوب های این مفهوم جهانگیر برنامه ریزی می شوند.
بررسي ها نشان مي دهند که در جوامع توسعه نيافته که هنوز درگير و دار عصر کشاورزي و صنعتي هستند و اطلاعات در آنها جايگاه مناسبي نيافته مشکلات و نقص ها و ضعف هاي عمده اي نيز از همين محل ناشي و گريبان گير برنامه ريزان و مسئولان آنها مي شود. بنا براين مي توان نتيجه گرفت عدم توسعه مناسب کاربري اطلاعات که ترجيحاً نيز بايد در بستر فناوري هاي اطلاعاتي و ارتباطي صورت گيرد ارتباط مستقيمي با مشکلات کشورهاي توسعه نيافته در مصرف انرژي، محيط زيست، اقتصاد، توسعه سياسي و فرهنگي ـ آموزشي و ديگر شاخص ها و معيار ها دارد.
بدون شک ارتقا جايگاه دانش در جامعه سطح تفکر و نوع عملکرد مردم را در فعاليت ها و موضع گيري هاي مختلف اجتماعي تغيير مي دهد و باعث افزايش کمي و کيفي در نحوه بهره گيري و بهره دهي ايشان به جامعه مي شود.نکته حائز اهميت در توجه دولتها به مسئله اطلاعات ارتباط مستقيم و اثر گذار اطلاعات در توسعه و تاثير توسعه در افزايش اطلاعات است. اين تاثير و تاثر مي تواند در ابعاد گفتمان هاي زير ساختي توسعه يعني توسعه اقتصادي، توسعه فرهنگي، توسعه سياسي، توسعه علمي و… بروز و ظهور پيدا کند.
چالش اساسی که امروزه جامعه جهانی با آن روبه روست عدم تعادل کمی و کیفی در ورود و دستیابی همه جوامع به استاندارد های لازم برای جامعه اطلاعاتی است. این مسئله باعث ایجاد پدیده ای تحت عنوان شکاف دیجیتالی شده است . شکاف دیجیتالی به عنوان یکی از معضلات سیستم جهتنی باعث کندی تعاملات اطلاعاتی در این سطح می شود و رشد و پیشرفت را به تأخیر می اندازد.
شكاف‌ ديجيتال‌ فاصله‌ روزافزون‌ كشورهاي‌ توسعه‌ نيافته‌ از كشورهاي‌ توسعه‌ يافته ‌است‌ كه‌ بيش‌تر به‌ اين‌ موارد مربوط مي‌شود:
ـ دسترسي‌ به‌ فن‌ آوري‌هاي‌ ديجيتال‌ ؛
ـ استفاده‌ از اين‌ فن‌آوري‌ براي‌ بهبود بهره‌وري‌ و كارآيي‌ فرايندهاو فعاليت‌ها ونظام‌هاو كارها در همه‌ بخش‌هاي‌ زندگي‌ فردي‌ و اجتماعي‌ و در سطح‌ خرد و كلان‌ ؛ و
ـ توانايي‌ به‌ كارگيري‌ اين‌ فن‌آوري‌ در ايجاد زير ساخت‌ مناسب‌ براي‌ مشاركت‌ فعال‌در توليد دانش‌ و فن‌ آوري‌ ديجيتال‌ و مصرف‌ ابزار و كالاها و خدمات‌ ديجيتال‌.
اين‌ شكاف‌ با شاخص‌هاي‌ متفاوتي‌ سنجيده‌ مي‌شود، از جمله‌ دسترسي‌ به‌ فن‌آوري‌هاي‌ اطلاعات‌ و ارتباطات‌ مانند تلفن‌، تلفن‌ سيار و اينترنت‌ و پخش‌ ماهواره‌اي‌برنامه‌هاي‌ راديويي‌ و تلويزيوني‌، حجم‌ تجارت‌ الكتروني‌ و امثال‌ آن‌. جامع‌ترين‌ شاخصي‌ كه ‌براي‌ مقايسه‌ كشورها و شناخت‌ اين‌ شكاف‌ ارائه‌ شده‌، شاخصي‌ است‌ كه‌ بانك‌ جهاني‌ به‌ نام‌ شاخص‌ جامعه‌ اطلاعاتي‌ ارائه‌ داده‌ است‌ كه‌ شامل‌ 23 متغير است‌. اين‌متغيرها در چهار زير ساخت‌ به‌ شرح‌ زير طبقه‌ بندي‌ شده‌اند كه‌ توانايي‌ شهروندان‌ هر كشوري‌ را براي‌ مبادله‌ اطلاعات‌ در داخل‌ و خارج‌ از كشور مي‌سنجند:
1- زير ساخت‌ رايانه‌: سرانه‌ رايانه‌ شخصي نصب‌ شده‌ ؛ تعداد رايانه‌ شخصي‌ حمل‌ شده‌ برحسب‌ خانوار ؛ رايانه‌هاي‌ شخصي‌ حمل‌ شده‌ ت‌ جاري‌ و دولتي‌/ بر حسب‌ نيروي‌ كارحرفه‌اي‌ ؛ رايانه‌هاي‌ حمل‌ شده‌ آموزشي‌/ بر حسب‌ دانشجو و استاد ؛ درصد رايانه‌هاي‌شبكه‌اي‌ شده‌ ؛ و مخارج‌ نرم‌افزار/ سخت‌افزار.
2- زير ساخت‌ اينترنت‌؛ حجم‌ تجارت‌ الكتروني‌ ؛ تعداد كاربران‌ خانگي‌ اينترنت‌؛ تعدادكاربران‌ اينترنت‌ در كسب‌ و كار ؛ و تعداد كاربران‌ اينترنت‌ در سازمان‌هاي‌ آموزشي‌.
3- زير ساخت‌ ارتباطات‌: تعداد خطوط تلفن‌/ خانوار ؛ هزينه‌ تلفن‌هاي‌ داخلي‌ ؛ سرانه ‌مالكيت‌ گيرنده‌ تلويزيون‌ ؛ سرانه‌ مالكيت‌ گيرنده‌ راديو ؛ سرانه‌ مالكيت‌ دستگاه‌ نمابر ؛ سرانه ‌مالكيت‌ تلفن‌ سيار ؛ مشتركان‌ تلويزيون‌ سيمي‌ ؛
4- زير ساخت‌ اجتماعي‌: تعداد دانش‌آموزان‌ متوسطه‌ ؛ تعداد دانش‌آموزان‌ دبيرستان‌ ؛ نرخ‌ خواندن‌ روزنامه‌ ؛ آزادي‌ مطبوعات‌ ؛ و آزادي‌هاي‌ مدني‌.
9- جامعه اطلاعاتی و جهانی شدن
مفهوم «جهاني شدن» به فرآيندي اطلاق مي‌شود كه طي آن جريان آزاد انديشه، انسان، كالا، خدمات، و سرمايه در دنيا ميسر گردد. تأثير اين مفهوم، دگرگوني متغيرهاي زمان و مكان را پديد آورده و گسترش ارتباطات در سطح بين‌المللي قابليت وقوع يافته است. بر اين قرار، داده‌هاي كمي اطلاعات در صحنه جهاني ابعاد وسيعي يافته و موجب رشد شبكه ارتباطات در صحنه بين‌المللي از نظر روابط فردي و اجتماعي شده است.
پديده جهاني‌شدن در چند سال اخير به نحوي گسترده منابع چاپي و الكترونيكي زبان فارسي را تحت‌الشعاع قرار داده است. نگاهي به مواد كتابي در اين حوزه (به‌خصوص علوم اجتماعي) نشانگر توجه انديشمندان ايراني به موضوع جهاني‌شدن در رشته‌هاي مختلف مي‌باشد. آنچه از دهه شصت ميلادي و در بطن انديشه «مك‌لوهان» براي ارائه يك تصوير وسيع ارتباطي به جامعه جهاني عرضه شد، تا به امروز كه در هزاره سوم ميلادي به ارزيابي اطلاعات ديجيتال پرداخته مي‌شود، مبتني بر رابطه انسان و ابزارهاي فناوري است. بر اين مبنا، در گستره كنوني جهاني‌شدن، سعي مي‌شود محدوده اين تغيير و دگرگوني در حوزه اطلاعات مورد توجه قرار گيرد.
جهاني شدن روند عادي جامعه اطلاعاتي است زيرا جامعه اطلاعاتي، محلي و منطقه‌اي نبوده بلكه جامعه‌اي فراگير و جهاني است كه مك لوپان جامعه‌شناس كانادایی، آن را دهكده كوچكي مي‌داند كه روز به روز هم كوچك‌تر مي‌شود.
تبيين جهاني‌شدن در زمينه آينده تغييرپذير جهان، بر دگرگوني در دسترسي آزاد به اطلاعات، در فرايند جامعه اطلاعاتي دنياي نوين مبتني است. از ديدگاه «كاستلز» در كتاب سه‌گانه عصر اطلاعات، منظره نوين جهاني بر ساختار شبكه اطلاعاتي استوار است. «گيدنز» بحث جهاني شدن را بر مبناي نظريه «زمان جهاني» طرح كرده و «دراكر»(Druker) مبحث فناوري را از ديدگاه مديريتي بررسي مي‌كند.
مرزهای سیاسی دیگر در برابر امواج الکترونیک که از پس آن اندیشه ها، ارزش های فرهنگی، شیوه های زندگی، سرمایه، کالا و خدمات انتقال می یابد، مانع جدی محسوب نمی شود. گویی جهان به صورت کل واحد درآمده و کوچکترین تغییر در هر جزء از پیکره ی آن به سرعت همه ی جامعه را متأثر می سازد. در این فضای جدید، حوادث و تصمیمات و فعالیت ها در یک بخش از جهان می تواند نتایج مهمی برای افراد و جوامع در بخش های بسیار دور کره ی زمین داشته باشد.
امروز هيچ کشوری نمی تواند بطور واقعی و کامل از رسانه های جهانی و منابع خارجی اطلاعات پيوند بگسلد و خودش را کنار بکشد. الگوهايی که در يک گوشه جهان ظهور می کنند، در ساير نقاط بسرعت تکثير و منتشر می شوند. دولتی که از طريق کناره گرفتن از داد و ستد در بازارهای جهانی و تصميم به خروج از اقتصاد جهانی بخواهد از جريان سرمايه و اقتصاد جهانی کناره گيری کند، نهايتا با خواستهای روزافزون مردم خودش روبرو خواهد شد؛ خواستهايی که براثر آگاهی بر شرايط زندگی و محصولات فرهنگی جهان خارج از طريق رسانه های همگانی شکل گرفته است.
از ديدگاه ماهوي، جهاني‌شدن با حوزه اطلاع‌رساني داراي روابطي است كه به ايجاد جامعه‌اي علمي متنهي مي‌شود كه در آن، جريان پيوسته اطلاعات، انتشار سريع عقايد و افكار را تسهيل مي‌كند(7). برخي از انديشمندان ايراني اين ميسر را ملازم «سهولت ارتباط بين افراد» تلفي كرده‌اند (8). در راستاي اين انديشه، چارچوب جهاني شدن بر مبناي افزايش شمار پيوندها و ارتباطات متقابل، شكل گرفته است كه از دولت فراتر مي‌رود. ارتباطات در اخذ تصميمات و در فعاليت‌هاي ملي و محلي نتايج قابلي را براي افراد و جوامع دربرخواهد داشت.
10- عوامل مؤثر بر جهانی شدن
برخی از صاحب نظران بر این اعتقاد هستند که عوامل مؤثر بر جهانی شدن سه عامل مهم و اساسی یعنی:
دانایی
تکنولوژی اطلاعات
جایگزینی مواد مصنوعی به جای مواد طبیعی است
یعنی جهانی شدن بر اساس عوامل فوق قابل تبیین و تحلیل می باشند. امروزه اعتقاد بر این است که دنیای تکنولوژی دنیای دانایی است. آنها که روش ها را بهتر در می یابند و کلیدهای امروز و فردای علم اقتصاد را دقیق تر درک می کنند. اقتصاد جهانی سال های بعد را از آن خود می کنند. اگر در گذشته فقط کار و سرمایه در تولید مهم بود، امروز عامل دانایی مهم ترین عامل شناخته شده است.
با این حال، حرکت شتاب آلود رویکردهای نظام جهانی و پیامدهای آن در فناوری اطلاعاتی، ارتباطات الکترونیکی، جامعه ی اطلاعاتی و فروریختن مرزهای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی، بشریت را به شدت غافلگیر کرده است. به تدریج شاخص های طبقه بندی جوامع در این فرایند پیچیده و گسترده به طور عام و خاص در حال شکل گیری است و جایگاه کشورها در ساختار سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جهانی در حال تعریف شدن می باشد. جهاني‌شدن و تأثير آن در عرصه اطلاع‌رساني از ويژگي‌هایي است كه مرزهاي دولت ـ ملت را در مي‌نوردد و دستيابي به اطلاعات را (با توجه به ابزارهاي اطلاعاتي نوين) مورد توجه قرار مي‌دهد.
در اين ميان مي توان گفت مهمترين پيامد جهاني شدن بر اقتصاد كشورها رشد تجارت الكترونيك است. كه عناصر آن بازار الكترونيك، تبادل الكترونيك داده و تجارت اينترنتي هستند كه مبين ارتباط تنگاتنگ بين فناوري اطلاعات و ارتباطات با فرايندهاي بازار ومديريت است. بنابراين، براي باقي ماندن مديران در عرصه رقابتهاي اقتصادي بايد ابزارهاي مختلف اطلاعاتي و ارتباطي با ديدي روشن و طبق نيازهاي سازمان تامين و راه اندازي شوند. در نهايت آنچه در راستاي تجارت الكترونيك براي مديران داراي اهميت است بسترسازي مطلوب براي توسعه فناوري اطلاعات و ارتباطات در ساختار سازماني توأم با شناخت كافي و نگرش مثبت مديران به ضرورتهاي حضور اين پديده در روند فعاليتهاي سازمان است.
11- نتیجه گیری
امروزه تكنولوژي و فن آوري هاي جديد با حجمي فراوان زندگي و محيط كار ما و حتي ابعاد وجودي ما را تحت تأثير قرار داده و بشر امروزه بدون فن آوري و بهره گيري از آنها امكان عملي براي ادامه حيات خود ندارد، شتاب انتشار داده ها و آمار و اطلاعات ناشي از عصر ديجيتال و الكترونيك به حدي است كه مي توان از آن به انفجار اطلاعات تعبير كرد. جهانی شدن ، فن آوری اطلاعات و سرعت تحولات برخی از چالشها ی عصر جدید هستند.
ICT يافناوري‌‌اطلاعات‌وارتباطات( Information & Communication Technology)، بدون شك تحولات گسترده اي را در تمامي عرصه‌هاي اجتماعي و اقتصادي بشريت به دنبال داشته ، اين فن آوري ها ارتباطات را راحت تر، سريع تر و ارزانتر كرده است و سهم بزرگي در جهاني شدن ارتباطات و اطلاع رساني داشته است و تاثير آن بر جوامع بشري بگونه‌اي است كه جهان امروز به سرعت در حال تبديل شدن به يك جامعه اطلاعاتي است. جامعه اي كه در آن دانايي و ميزان دسترسي و استفاده مفيد از دانش، داراي نقشي محوري و تعيين كننده است. اگر پیشرفت‌های علمی و فنی مخصوصا در حوزه اطلاعات و ارتباطات شکل نمی‌گرفت جامعه اطلاعاتی قابل طرح نبود. از آنجا که در فرایندها و پیشرفت‌های علمی و فنی جبر حاکم است می‌توان نتیجه گرفت که تحقق جامعه اطلاعاتی یک جبر است. البته این فرایند برای جوامعی پرهزینه است و برای جوامعی دیگر به جای اینکه هزینه ایجاد کند تبدیل به عامل تحقق هدفهای توسعه می‌شود در واقع خود تبدیل به اهرم توسعه می‌شود.
گستره كاربرد و تاثيرات اطلاعات در ابعاد مختلف زندگي امروزي و آينده جوامع بشري به يكي از مهمترين مباحث روز جهان مبدل شده و توجه بسياري از كشورهاي جهان را به خود معطوف كرده است. كشورهاي درحال توسعه و از جمله ايران با موانع ساختاري عمده يي درهمسويي با اين تحول دوران ساز قرار دارد. بسيج منابع، سرعت، دقت و همه جانبه نگري درمديريت رفع اين بحرانها، ضرورت هايي است كه پيش روي اين كشورها قرار دارد.
منبع:

http://www.mgtsolution.com/olib/722252824.aspx

Globalization and information society development tool

Abstract
Information and Communication Technology (ICT) is one of the most powerful forces shaping twenty-first century is. A fundamental change from its way of life in people, training and work method and state governments on urban society affects. ICT a vital force in the rapidly growing global economy and enables people all over the world to express social and economic issues with the highest efficiency together to communicate. Today, under the influence of human identity in a society or a social structure have been fixed, but a social identity in the international arena will be affected.
This paper also considering a range of information in the contemporary world of globalization, to attempt to evaluate these issues, and finally to conclude about the effects of IT and the Information Age in the process of globalization and development are addressed.
Key words: globalization; challenges of globalization; information; information technology; information age; information and communication technology; digital age; development; e-commerce; Internet; open societies worldwide
1 – Introduction
Srhazr Azartbatat and information should be considered consolidated. Modern man over the past needs to have their contact information and more information is needed. Akhtyardashtn today on various technologies and advanced information and communication, can quickly establish communication and rapid exchange of information more than ever before been possible is. People wherever they may be the latest information needed to get in any field. This was not possible to doubt the reality of the world prone mode Yi towards a new era of development is making. Janmayh this development in the field of information and knowledge is deployed.
In fact, information technology as the driving force has been considered while taking the wheel to move jobs and employment, growth and dynamism of the economy and creating a new type of economy is. Today’s world economy based on innovation, creativity and use of knowledge, especially information and communication science is based. Such economic knowledge-based economy or knowledge-based economy, they say.
2 – definition of intelligence community
Always discuss the information society discussions with ultra-modern society, postmodern society and post-industrial society, and coincided with the growth of communications technology and the importance and value dimensions of this discussion day update information expanded and is more serious.
Society in which the quality of life, as well as social and economic development perspectives, the growing amount of information and its utilization is dependent on, say, the information society.
As blood is the most important element of human life blood of information is the information society in the universe because everything is changing and changing. Accelerated increase in the information society information, acceleration is quick to stop and slow-reacting that way because otherwise no society will die from the move and standing.
Information society, a society without borders that humans can, regardless of race, nationality, language, religion and any other differences they interact with each other, so the multinational and international community. Organizations like the UN Human Rights Organization, Doctors Without Borders, child protection organizations and other non-governmental organization (NGO) primary samples from the international community can understand. Global family, personality development and prosperity on the principle of human potential is more precise words, man-centered democracy in this society.
Standards in the information society see study patterns of normal life and career, leisure time, educational systems, information and trade arena, specifically the development of information and technical knowledge and its production is influenced by distribution. Experts developments originating from the growing range of information in mass production and the abundance of mass media that most of them in electronic form will be the emergence know. Information society a society of experts believe that communication, operating transmitters to create real change in each individual in order to achieve practical information.
Definitions and other factions into the Information Society can be found for example, Webster (F. Webster) author of the information society theories that define each of five criterion for diagnosis of new offer provided which include:
A technological
2 Economic
3 job (occupational)
4 spatial (spatial)
5 cultural
Definition of a technological society for information on the substance of mistaking Communication Technology (hypostatization) is emphasized. Webster’s definition of technological information society and more attention is paid to critique it. For example, how might something as everyday Ghyrajtmay (technological) into account, and then say Qrardhym defines the social world? He defined the paradoxes of technology-based information society has been noted. As to how much we need information technology to an information society will be determined?
2 in the definition of economic information society has been attention to the information economy. Fritz Mchlvp (Fritz Machlup) information economy theorist five major industrial groups revealed were:
A. Education (schools, libraries, schools and …)
B. communication media (radio, TV, advertising and commerce …)
A machine information (computer equipment, musical instruments and …)
D. Other information activities (research and development activities and public works …)
Working with this kind of issues, provides an opportunity for each of their economic value attached to each share of topics in the GDP (GNP) we arrived. If this trend as part of the increase in GDP of perhaps claim comes after the emergence of the information economy can be raised over time.
3 One of the common criteria in announcing the emergence of the Information Society, a criterion that is focused on the issue of job changes. Simply called the information to businesses when funds become available in most of the jobs are, we look to the Information Society. Since the number of administrative staff, teachers, judges and actors on the number of miners, metalworkers, port workers and construction workers have been increasing information society has come.
4 in the spatial definition of the Information Society, the main emphasis is on networks Atlaatyay geographical locations together to give amazing result of the organization have the time and place.
This is why the volume and speed of information flow should Vadard us to a new kind of society there Byndyshym our attention to the busy heart of a particular place to attract geographers. Everything in particular places and specific times can occur, but the location and time of the invention features a network society has changed. Time and space, thanks to communications technology and expanding information networks have been contracted. This (contract time / space) According to Anthony Giddens, for companies, governments and even people options that have yet to look provides.
Imagine the final five of the Information Society, probably the least calculated to be located easily confirmed. Each of our situation with regard to their daily life engaged noticed that the volume of information in circulation, increased amazing happened.Number of radio and television channels have increased and have 24 hours. Power satellites receive thousands of TV channels is present in most homes. Video, computer and internet to homes and Kvbydhand most homes have been entered. All these testify to this truth that we are a society full of media have residence, but information Khsyshhay today’s world, what the media list to spend a few systems such as television, radio show and so it is completely Nafztr.
These lists simply Myfhmannd that we in our modern media have. While important to us messages that they are released and we answer them or we will kidnap them ignored. In fact, the information environment to mean lots of us will be made by us and not what these theories are described.
3 – Advanced Information and Communication Infrastructure
There is a most important feature of information society infrastructure and advanced data communications that should serve the realization of social objectives of the entire system is in all its dimensions. Now in the field of information society knowledge economy has been shaped and advanced ICT infrastructure can be best achieved in the knowledge economy objectives.
3-1 – axes knowledge economy
Advanced Infrastructure ICT: As growth and development of human knowledge and science develop his ability to produce new technologies and also provides development of technologies to develop knowledge and information has helped and weaknesses of existing problems and defects in the development knowledge of the shortcomings due to lack of proper development Fnavrhay communication is close and direct relationship.
Human capital: the human factor must consider scientific progress. Mainly when speaking of the necessity and attention to scientific research is, mind planners realize increased opportunities and funding to the sector by more research and human resources are employed in research and improving the quality of human resources less attention is placed. Yet the primary and essential condition for increasing production capability and the ability of science and innovation, information, human resources is.
Research and development: expenses required for the production and dissemination of scientific information. Sector investment research, investment areas that Yi does not Drkvtah term productivity and return on investment in this area with other areas is not comparable. This fact causes the costs for the production of scientific information is not considered economical and different parts of the country they bought on scientific information. But it was in the main cylinder power in the world ahead Brhd ability is based on scientific information production costs and hence an opportunity for the production of scientific information out of everyday computing economics.
Upon the formation of Advanced Infrastructure ICT, facilities and opportunities that come into existence all sectors and elements of society leads to the enjoyment of it through a process of fundamental change to. The process of running away will lead to many Mvlfhhaysh conventional society we know is different. Such is the intelligence community is formed and gradually to Semati Myrvdkh most human social activities such as work, production, purchasing, sales associate, and research and education … physical Azmhythay are transferred to the digital realm.
Thus, for overcoming problems and problems that can show your future, enjoying the fundamental mechanism for strengthening scientific vigor Vranh technology and infrastructure essential information and communication necessary for developing countries face is undeniable. If these countries want to undertake in the new global balance of appropriate roles and activities should not be spectators great scene in scientific technology’ve lost. For this, should be considered Balqvgy system of scientific information resources are strategic and should be carefully used to create and adjust so that the ability to be helpful to have developed. Assume serious science, technology and new information in addition to research activities to address the issue Yi essential for determining the undeveloped countries. Quote Professor Abdus Salam, “We in the Third World, knowledge and technology in no way applied not serious. Professional knowledge of science and technology based in the south does not have a lot of consistency and credibility of professional Yi is a little “(9) Brhmyn also benefit from being based applications and information science in developed countries, long-term strategies and multi-dimensional focus to all aspects of process innovation to public education from primary education of scientists, engineers and managers, making the ability to mobilize research and development of research groups to deal with major issues of national, is required. If developing countries able to accomplish this effort Gmarnd, can be optimistic about the future.Otherwise, drop behind from the rapid progress in the light of new world information technology development, compensation will be followed by irreversible.
Be desirable that the bed for the development of ICT in the organizational structure requires enough knowledge and positive attitude of managers to attend emergencies in the process of this phenomenon is the activities of the organization. However, a manager at the beginning of understanding the process of making ICT platform in your organization should be regulations and internal rules to prepare, test and deliver it. The executive regulations of ICT standards organizations should be determined by the competent authorities and organizational needs to be harmony. Considering the important role of ICT in the development of organizational processes and every Director of a leading futurist forced to perform the necessary planning and consultation with scientific and technical knowledge the owners of ICT is. For managers to remain in the field of economic competition and even steal from others should overtake clues and tools of communication and information appliances with a clear eye and sometimes full of mines and requires the organization to be established.
4 – e-Learning
Information society issues in education must also be transformed means to be directed towards e-learning. New kind of e-learning and education based on technology that requires students to attend classes is planned. In a way this type of education use the Internet to learn is through communication and Internet browser at any time or location can be achieved this purpose.
Educational content in e-learning is different from traditional education, so that in 40 to 50 percent of e-learning text through teacher training and other courses through collaboration and continuous communication of students and will be developed.
5 – Expand Internet
Intelligence community with the development of the Internet is formed. A global network of interconnected communication and information to reveal the symbol and is familiar with the Internet is a powerful and fast and all aspects of human life and make change. The Internet is the fact that the digital world Hzvrdr fields provided. In this arena, digital technology has rules governing its Vmyknd; it different normative rules of conventional digital revolution that product interaction complex combination of science and technology, including: electronics, computer, robotic, communication, telecommunication, communication , Cybernetics, Hvshmsnvy, virtual reality.
The current digital technology Thvlprshtab around again and accelerated way to enter the digital age paved with opportunities, challenges, hopes and fears associated with such unprecedented information theory, cognitive sciences, linguistics, neurologic, Psychology, Neurology, Genetics and Many other combinations and host interaction in this field that evening struck foul advent of the digital variety is the greatest human invention, the global network of information and communication together, constantly, that within the main activities at different levels of individual, collective, group, organizational, national and international and global flows. After one of the most important features of the intelligence community Dygraz that all aspects of Internet individual and social life of human presence is significant.
6 – the amount of Internet access
When we speak of degrees of formation of information society in a society comes to see the first criterion is that the rate of Internet access and its use for the individual, community organization and how much.
7 – along with technological developments accelerated path
When it is the emphasis on ICT infrastructure, advanced synchronization technology, continual improvements in the field of communications and information. Another feature of the intelligence community with the synchronization path is rapid technological developments.
8 – Correlation with the development of information society
Development process can be imagined in which different communities, from initial conditions with Nyaftgy retardation and development through evolutionary stages and bearing more or less the same quality and quantity changes in developed societies will become. Human-centered sustainable development and the extensive discussions and capabilities very quickly that the most important debate of the current and also one of the major challenges of twenty first century has become. The prospect of a comprehensive prospective study, in light of ideas and challenges of modern times, with different needs Dayh the human world and not only present in the future and issues facing twenty-first century will be scheduled. This belief is widely considered Jalsh future development will be sustainable.
Sustainable development based on a position is not constant. But the phrase is “a process of continual change, adaptation and adjustment” during which the exploitation of resources for investment, the orientation of technological development and institutional change in the coordination of all involved with the needs of potential and actual human beings are. Sustainable development, the front needs and aspirations of human beings, not just in one country and a region where all people around the world and in the present and future.
R is completely tears sustainable development, in recent years a growing carrier in many human aspirations and dreams is supposed to be a new paradigm, many global goals for twenty-first century, in the framework of this concept Jahangir are planned.
Studies show that communities developed and still involved with agriculture and the industrial age and information problems in their proper place and not defect and major weakness also due to the same place and suffered planners and officials theyis. Thus we can conclude that the lack of development of appropriate information users should be preferably in the context of information and communication technologies be directly related to problems in underdeveloped countries, energy consumption, environmental, economic, political and cultural development of educational and other indicators criteria are.
Undoubtedly improve the position of knowledge in society and the type of performance level thinking activities and people in different positions and social change will increase the qualitative and quantitative method utilizing their productivity and to society is. Important point in considering governments to issue information and effective information directly in the development and increase development impact of information. This effect can regret and discourse dimensions of infrastructure development ie economic development, cultural development, political development, scientific development and … to find the incidence and appearance.
Fundamental challenges that today the international community dealt with why an imbalance in quality and quantity of all communities to log in and access standards for information society. This causes a phenomenon known as digital divide is. Digital divide as one of the problems causing slow system interactions Jhtny information at this level is growth and progress and delays.
Growing digital divide gap developed countries from more developed countries is that these cases are concerned:
Access to digital technologies;
The use of this technology to improve productivity and efficiency Frayndhav activities in all sectors Vnzamhav work life and personal and social micro and macro level and
Ability of using this technology in creating infrastructure for participation Faldr knowledge production and consumption of digital technology and digital tools, goods and services.
This gap can be measured with different indicators, including access to information and communication technologies such as telephone, mobile telephone and internet broadcast radio and television Mahvarhaybrnamhhay, electronic trade and the like.Comprehensive indicator for comparing countries and recognition of this gap by providing an indicator that the World Bank to name index information society has provided, including 23 variable. Aynmtghyrha four infrastructure categories are as follows capable citizens in every country for exchange of information within and outside the country Mysnjnd:
1 – computer infrastructure: per capita personal computer installed; transported according to the number of PC households; personal computers and public transport are now d / Karhrfhay by force; computer training carried / by students and professors; percent by Rayanhhayshbk·hay and costs of software / hardware.
2 – Internet infrastructure; volume of electronic commerce; number of Internet home users; Tdadkarbran Internet business, and the number of Internet users in educational institutions.
3 – Communication infrastructure: the number of telephone lines / household; local phone costs; per capita ownership of TV receivers; per capita ownership of radio receivers; per capita ownership of fax machines; mobile phone ownership per capita; wired television subscribers;
4 – social infrastructure: the number of high school students; number of high school students; rate reading newspapers; press freedom and civil liberties.
9 – information society and globalization
The concept of “globalization” refers to a process during which the free flow of ideas, people, goods, services and capital in the world is possible. The effect of this concept, change the time and location variables created and expanded communications capabilities at the international level has occurred. Placed on the data aspects of quantitative information on the world stage and found a wide communications network growth in the international scene in terms of personal and social relationships have been.
Phenomenon of globalization in recent years widespread way print and electronic resources Persian language has Thtalsha. A look at the material book in this field (particularly social science) indicate attention to the topic of Iranian scholars in different disciplines is globalization. What the sixties and AD within thought “Mklvhan” to provide a broad picture of communication to the international community was released, until today that the third millennium BC is to evaluate digital information, based on human relations and tools of technology. Based on this, in the range of current globalization, is trying to limit the transformation in the field of information were taken into consideration.
Global information society is a normal process because the information society, local and regional comprehensive and global society, but not that McCain Lvpan Canadian sociologist, the small village knows that day is also smaller.
Globalization explain variability in the future world, the change in free access to information, process information society is based on modern world. Perspective “castells” Trilogy Book Information Age, new world view is based on the information network structure. ”Giddens” globalization debate based on the theory of “global time” project and “Drucker» (Druker) technology topics from the perspective of management checks.
Other political borders against electronic waves so that its ideas, cultural values, life styles, capital, goods and services transported across, is not considered a serious obstacle. As if the world as a whole and become the smallest change in any part of its corpus all immediately affected community makes. In this new atmosphere, events and decisions and activities a part of the world can be an important result for individuals and communities in very remote parts of Earth to be.
Today no country can actually complete and international media and foreign sources and information links Bgsld pull himself along. Patterns that emerged in a corner, they reproduce rapidly and in other parts are released. Government through demit trade in global markets and global economic decision to leave the capital and wants the withdrawal to the global economy, and finally with the increasing demands of its people will face; Khvasthayy Brasr aware that the living conditions and productsCultural outside world through the Mass Media has been formed.
Perspective Mahvy, globalization has relationships with the field information is to create a society in which science is Mtnhy, continuous flow of information, quick release thoughts and ideas will facilitate (7). Some of the possible Iranian thinkers attached to “facilitate communication between people” have Tlfy (8). In line with this thinking, global framework, based on increasing the number of links and interactions, is formed from the beyond. Communication and decision results in national and local activities for individuals and communities can be found Drbrkhvahd.
10 – Factors affecting globalization
Some scholars believe that these factors three major factors: globalization and the fundamental means:
Knowledge
Information Technology
Replacement of synthetic materials rather than natural
That globalization can be explained based on the above factors are analyzed. It is believed today that the world is a knowledge world of technology. Those methods can better find the keys today and tomorrow and economics to understand more accurately. Global economy next year to take over. In the past, if only capital and labor was important in the production, today the most important factor knowledge has been recognized.
However, the accelerated motion stained approaches the global system and its consequences in information technology, electronic communications, information and community boundaries fell cultural, political and economic, humanity has been greatly surprised. Gradually indicators classified in communities large and complex process in general and certain emerging countries in the structure and position of political, social, cultural and economic world is currently being defined. Globalization and its impact in the field of information features that truly traverses borders, the nation and access to information (with respect to modern tools of information) the consideration.
The most important outcome we can say that the globalization of electronic commerce is growing economies. That the elements of electronic markets, electronic exchange of data and Internet business that revealed the close relationship between information and communication technology with market processes is Vmdyryt. Thus, for managers to remain in the field of economic competition have different information and communication tools with clear insight and the organization security requirements and be commissioned.Finally, in line with what e-commerce managers Migration is important for optimal development of ICT in organizational structure, coupled with enough knowledge and positive attitude of managers to attend emergencies in the process of this phenomenon is the activities of the organization.
11 – Conclusions
Today, technology and new technologies with great test of life and our work environment and even aspects of our existence and influence of human today without technology and the practical possibility of using them for their survival does not accelerate release of data and statistics and information resulting from electronic and digital age so that it can be interpreted as information explosion. Globalization, information technology and speed of development, some challenges are the new age.
ICT Yafnavryatlaatvartbatat (Information & Communication Technology), without a doubt, vast changes in all social and economic fields, humanity had to follow, this technology of communication easier, faster and cheaper and has a large share in global communication and information Update has had its effect on societies that define today’s world rapidly becoming an information society is. A society in which knowledge and level of access and benefit from knowledge, having played a pivotal role is determining. If the scientific and technical advances in the field of ICT, especially the intelligence community Nmygrft not be introduced. Since the advances in scientific and technical processes and algebra ruling can be concluded that algebra is a realization of the intelligence community. Of course, this process is costly to societies and other societies rather than to build into the cost factor is the realization of development objectives in the development of its lever is.
Application scope and impact of information on different aspects of life today and the future of human societies to one of the most important issues in world and become the world’s attention in many countries has shifted to. Developing countries, including Iran and the major structural barriers Yi Drhmsvyy with this development is the period instrument. Mobilization of resources, speed, precision and broad visionary Drmdyryt resolve this crisis, the need for those who are facing these countries.
Source:

http://www.mgtsolution.com/olib/722252824.aspx

ادريس ابراهيم نژاد ــ نقده ]

خودسانسوري نه تنها زندگي فرد را دچار اختلال مي‌كند بلكه نسل‌هاي مرتبط با افراد را هم تحت تأثير قرار مي‌دهد. خودسانسوري دروغي در حد شكست نفس و همچنين شكست نفس هم نوعي دروغ وارونه به حساب آمده، يعني بعضي دروغ مي‌گويند تا تأييد شوند ولي اين بار دروغ مي‌گويند تا تخريب شوند.

تأثير الگوي اجتماعي سانسور، باعث شكل‌گيري نسل سانسورپذيري مي‌شود كه حتّي اگر فضا هم باز باشد، مبادرت به خودسانسوري مي‌كنند، اظهار حقايق را قرباني مصالح مي‌نمايند و ارزش حقيقي مصالح را تشخيص نمي‌دهند و بدين‌صورت با اعمال فشار و ترس از مجازات در درازمدّت، خودسانسوري به يك فرهنگ تبديل مي‌شود.

سانسور و خودسانسوري و ترجيح مصلحت‌هاي اجتماعي، مقدّم بر طرح واقعيّت در جامعه شده‌است و بدين‌سان هيچ‌گونه تحليل درست و صحيحي از شرايط اجتماعي نداشته و هميشه در خصوص آسيب‌هاي اجتماعي دچار غافلگيري مي‌شويم.

ايجاد فضايي دموكراتيك، دانش‌محور و منطقي، به جاي انجماد فكري، راه را براي مسئوليّت‌پذيري اقشار مختلف جامعه باز مي‌كند و بر همين اساس بايد به اين باور برسيم كه اظهارنظر و ابراز رأي، حقّي است مسلّم و انكارناپذير كه اگر امروز در جهت احياي اين حقّ تلاش كنيم، فردا خيلي دير و سرانجام بدهكار نسل‌هاي آينده خواهيم‌بود.

سانسور و سلب اختيار يكي از آفت‌هاي اجتماعي در جوامع مي‌ياشد، كه اين امر موجب شده تا در فرآيند تصميم‌گيري‌ها، عامّه مردم در امور كلان اجتماعي واكنش انفعالي از خود نشان دهند و در نهايت فرآيند دموكراسي را از ارزش و اعتبار ساقط كنند. البتّه صاحبان قدرت و گردانندگان اصلي رسانه‌ها نيز با رفع اين مشكل چندان هم موافق نيستند چرا كه در واقع آراي مردم را بالقوّه مانعي بر سر راه خود مي‌دانند، لذا دموكراتيزه كردن جامعه اطلاعاتي، نيازمند مشاركت فعّال و همه‌گير عامّه مردم است. بر اين مبنا و با توجه به ويژگي‌هاي خاصّ‌ فضاي ديجيتال در رسانه‌ها و بخصوص گستردگي و فرامرزي آن، توان دموكراتيزه‌شدن جامعه در چنين فضايي نسبت به فضاي سنّتي رسانه‌ها بيشتر است. با توجه به ويژگي‌هاي خاص رسانه‌هاي ديجيتال، ميزان سلب‌اختيار در اين فضا به شكل متفاوت از قبل مي‌تواند مطرح شود. ما در فضاي اطلاعاتي ديجيتال براي تمرين و برقراري دموكراسي كه اصطلاحاً “دموكراسي ديجيتال” خوانده‌مي‌شود، فرصت‌ها و تهديدهاي پيچيده و فراواني داريم. جذابيت، قابل دسترس بودن در همه جا و هر زمان و تنوع بسيار زياد آن نيز شايد به همان ميزان كه فرصت تلقّي مي‌شود، به عنوان يك تهديد هم به حساب آيد. در فضاي ديجيتال هر شهروند با داشتن وبلاگ يا ورود به چت‌روم و يا با استفاده از سايت‌هاي خبررساني گوناگون، ديگر مي‌تواند به عنوان يك خبرنگار عمل كرده و اينگونه تحريفات را به چالش بكشد. لذا دنياي ديجيتال ابزار مناسب‌تر و بهتري جهت ايجاد و تقويت فرايندهاي دموكراسي اطلاعاتي مي‌باشد.

به گفته برخي از انديشمندان ميزان كارايي يك دموكراسي، به آزادي، تعهد و مسئوليّت‌پذيري رسانه‌هايش بستگي دارد. با فرض اينكه وبلاگ‌ها و چت‌روم‌ها نيز نقش رسانه داشته باشند و در واقع هر شهروند يك خبرنگار باشد، در فضاي ديجيتال و سايبر آزادي بيشتر است امّا مسئوليت‌پذيري نسبت به فضاي سنتي كمتر مي‌باشد، مخصوصاً در جوامع استبدادزده اين معضل بيشتر به چشم مي‌خورد. در چنين جوامعي فضاي ديجيتال مي‌تواند بيشتر در راستاي تخليه ذهني افراد عمل كرده، كه در اين ميان بسياري از گفته‌ها يا بنيان و اساس منطقي ندارد و يا صرفاً در حدّ يك رأي يا انتقاد كلامي باقي خواهدماند كه ارزش كاربردي ندارد، لذا با بيان آن به دفعات كم يا زياد اين احساسات پرشور و برخي اوقات مخرّب تخليه شده و جاي آن را منطق و ثبات فكري مي‌گيرد، البته گفتمان به همين شكل هم بويژه در فضاي ديجيتال در درازمدّت مي‌تواند نقش مؤثّري را در تمرين دموكراسي داشته‌باشد و مي‌توان از آن به عنوان فضايي جهت تمرين دموكراسي و تحمل دگرانديشي بهره جست.

Self-censorship and digital democracy

Self-censorship not only impaired person will live, but generations of people associated with the affects. Lie in the extent of self-censorship and self-defeating self-defeating lies upside down too kind to the account, ie some lie to be confirmed but this time lie to be destroyed.

Effect model of social censorship, causing formation Sansvrpzyry generation is that even if the space is open, attempt to self-censorship, they stated facts sacrifice the interests of true value altogether and do not recognize the interests and Bdynsvrt pressure and fear of punishment in the long term, self-censorship to A culture becomes

Censorship and self-censorship, preferring Mslhthay social reality in the community prior to project and thus no analysis is correct and proper social conditions and not always about social damage we will suffer from shock.

Create a democratic space, and Danshmhvr logical, intellectual, rather than freezing, the way responsibility for various social groups and thus opens this belief must get to comment and express the vote, a right inalienable and undeniable, that if today the right to revive try, and tomorrow too late Khvahymbvd finally bring justice to future generations.

Censorship and denial of Fthay provide social communities is best, that this led to decisions in the process, macro-social public affairs show passive reaction to the democratic process and ultimately the value and invalidate them. Of course, the main media owners and operators of power also solve this problem too Why do not agree that people actually vote potential obstacle to know, so democratization of information society requires active participation and the public is epidemic. On the ground and the special features of the digital media space, especially cross-border expansion and it can be such an atmosphere Dmvkratyz·hshdn society than the traditional media is more space. Considering the special features of digital media, Slbakhtyar rate this space to different forms can arise before. Our digital information environment for practicing democracy and establishing so-called “digital democracy” Khvandhmyshvd, opportunities and threats have complex frequency. Attractiveness, accessibility everywhere and at any time and also very high diversity, perhaps as much opportunity is being considered as a threat to both accounts come. Every citizen in the digital space with blog or entering or using Chtrvm Khbrrsany various sites, the other can act as a reporter and to challenge such distortions. Therefore, the digital world better and better tools for creating and strengthening democratic processes is information.

According to some thinkers efficacy of democracy, freedom, commitment and responsibility depends on the Iranian media. Assuming the role of blogs and the media have Chtrvmha and in fact every citizen is a reporter in the digital space and Cyber greater freedom, but responsibility is less than the traditional atmosphere, particularly in communities Astbdadzdh this problem more eye eats. In such societies the digital space can move more in line with the mental act has, among many who said no logical basis or foundation or just as a vote or verbal criticism remains that Khvahdmand no practical value, therefore, its expression Visit low or high in this passionate and sometimes destructive emotions and instead of discharging it is logical and intellectual stability, of course, the same discourse, especially in the digital space in the long term can be effective in exercising democracy Dashthbashd and can it as a spatial practice democracy and tolerance of dissent search interest.

نويسنده : زماني، فريبا
چكيده
آسيب شناسي (Patholiogy) مطالعه مباني كاركردهاي نابسامان است. بيشتر مردم بر اين عقيده اند كه پديده هايي چون جنايت، تخلف، الكليسم، اعتياد به موادمخدر، فقر و حاشيه نشيني و سوءسكونت هاي حاد و جنبه هاي آسيب شناختي در زندگي امروزي هستند. در چارچوب نظريه تضاد، بروز پديده هاي تعارض آميز و تضادهاي دروني جامعه كه پايه اصلي آنها تعارض هاي طبقاتي است موجب نابساماني هاي رفتاري مي شوند. تمركز سرمايه و قدرت در دست گروه هايي كه علايق و منافع مشترك اقتصادي و سياسي دارند – و با يكديگر نيز در ستيزند – موجب گرايش دادن معيارها به سمت استفاده خودي و ايجاد محروميت توده ها مي شود. محروميت ها، واكنش هاي پرخاشگرانه، غيرعادي، نابهنجار و بزهكارانه را موجب مي شوند و به هر حال گروه هاي آسيب ديده اجتماعي را پديد مي آورند. در اين مقاله عوامل مختلف در ايجاد كاركردهاي نابسامان در رفتار سازماني آسيب شناسي مي شود.
منبع : روزنامه ايران،‌ يكشنبه 13 اسفند 1385، سال سيزدهم، شماره 3586، صفحه 8.
كليدواژه : آسيب شناسي ؛ رفتار سازماني ؛ مازلو ؛ انگيزش ؛ سلسله مراتب نيازها ؛ Patholiogy ؛ Needs
1- مقدمه
امروزه نمى توان بدون توجه به ميزان بهره ورى در توليد اجتماعى و بدون آگاهى از ساز و كارها و عوامل مؤثر بر افزايش آن، به سوى توسعه پايدار گام برداشت. زيرا هر قدر در جامعه صرف توليد اجتماعى شود، بايد بازده معقولى داشته باشد تا جامعه بتواند به حيات خود ادامه دهد. درواقع، جامعه اى كه داده هاى آن بيش تر از ستاده ها باشد، جامعه اى مبرا بوده و در بحران هاى اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و سياسى جهان امروز توان پايدارى و همگامى با توسعه پايدار و انسانى را نداشته و موفق به گذر از اين بحران ها نمى شود.
2- ادبيات تحقيق
چرا انسان در سازمان كار مى كند؟ چرا برخى افراد بسيار فعال و برخى كم كارند؟ علت علاقه به شغل و بى علاقگى به كار چيست؟ چه عواملى در تقويت روحيه و ايجادعلاقه به كار و انگيختن حس وظيفه شناسى كارمندان مؤثر است؟ آيا پاداش مادى در افزايش كارآيى كارمندان مؤثر است و آيا اهميت آن از پاداش هاى غيرمادى بيشتر است؟ و آيا سطح كارآيى كاركنان را چگونه مى توان افزايش داد؟
اگرموردى از انجام نشدن كار به طور مؤثر وجود داشته باشد، سئوال اينجاست كه آيا اين مشكل از جانب شخص شاغل است يا متوجه ساختار شغل است و يا در مطابقت نداشتن هردوى آنها؟ حسب اين كه دلايل ضعف در انجام كار چه باشد بايد توجه خود را به مشحصات فرد انتخاب شده براى شغل يا ساختار شغل و يا هردوى آنها معطوف كرد.
اين كه چه عواملى در تقويت روحيه و ايجادعلاقه به كار و انگيختن حس وظيفه شناسى افراد مؤثر بوده سات، ساليان دراز مورد بحث كارشناسان و دانش پژوهان قرار گرفته است. آنچه انسان را براى برآورد تمايلاتش تحريك مى كند تا فعالانه به خدمت بپردازد، انگيزه نام دارد. به عبارت ديگر انگيزه، عامل تحريك انسان براى كار بيشتر است. در يك طبقه بندى كلى انگيزه ها را در ۳ گروه قرار مى دهند:
انگيزه هاى فيزيكى
انگيزه هاى اجتماعى
انگيزه هاى روانى
به بخشى از نيازهاى انسان در محيط كار مانند تسهيلات رفاهى محيط كار ( محل مناسب كار ، هوا، نور و …) انگيزه هاى فيزيكى اطلاق مى شود. به دسته اى از نيازهاى افراد كه به رفتار ديگران و بويژه به رفتار مديريت سازمان ارتباط پيدا مى كند و بيشتر نيازهاى اجتماعى انسان را برطرف مى سازد، انگيزه هاى اجتماعى مى گويند. مانند پذيرش فرد به عنوان يك عضو مفيد در سازمان كه داراى احترام و شأن و منزلت اجتماعى است و آن گروه از نيازهايى كه رضايت روحى فرد را در پى دارد، جزو انگيزه هاى روانى محسوب مى شود. مانند برقرارى روابط عاطفى درمحيط كار با همكاران و مديريت.
از آنجا كه انگيزش افراد متفاوت است و عوامل مختلف از راه هاى گوناگون، بر افراد اثر متفاوت مى گذارند، بنابراين در بررسى براى سازگارى افراد با مشاغل، لازم است كه انگيزش فرد نيز مورد بررسى قرار گيرد.
به نظر علماى علوم اجتماعى، فرهنگ و معتقدات افراد عامل مؤثرى در طرز سلوك و رفتار ادارى آنان به شمار مى رود. برخى از عوامل فرهنگى مانند عادات و سنن، عقايد مربوط به حرفه و شغل ، روش هاى توليد و … در طرز سلوك و رفتار ادارى افراد مؤثر است. افراد شاغل در سازمان از آنجا كه عضو جامعه بزرگ ترى هستند، در تأثير فرهنگ و معتقدات مخصوص آن جامعه قرار مى گيرند. بنابراين چگونه فرهنگ و معتقدات اجتماعى جامعه بدون شك تأثير قابل توجهى در طرز سلوك و رفتار افراد در سازمان هاى ادارى دارد. بدين رو بررسى تأثير عوامل فرهنگى در رفتار ادارى افراد، اهميت روزافزونى در سازمان و مديريت مؤسسات امروزى به دست آورده است و براى اين منظور بايد ريشه هاى فرهنگ جامعه به خوبى شناخته شده و در صورت لزوم تغيير يابند.
از آنجا كه نقش فرهنگ در توسعه نقش كليدى است و انسان در توسعه نقش مهمى داردو تحقق توسعه به دست انسان صورت مى پذيرد، برطرف كردن نيازهاى روحى و روانى افراد از اهميت ويژه اى برخوردار است زيرا كه بدون توجه به آنها توسعه ميسر نيست. بنابراين يكى از وظايف مهم مدير، انگيزش افراد است، انسان هايى با نيازهاى متعدد براى نيل به هدف هاى سازمانى.
در الگوى سلسله مراتب نيازهاى آبراهام مزلو (مازلو)، وى معتقد است كه در سطح سوم نيازها با عنوان نيازهاى اجتماعى (Social Needs)، انسان نيازمند است كه از طرف ديگران موردقبول واقع شود و در سطح چهارم كه نيازهاى حرمت (Esteem Needs) نام گرفته است، انسان مى خواهد كه موردتوجه و احترام ديگران قرار گيرد و از موقعيت اجتماعى مناسبى برخوردار بوده و اطرافيان قدر و منزلت براى وى قائل شده و او را با ارزش بشمارند.
بالاترين سطح سلسله مراتب مزلو را نيازهاى خودشكوفايى (Self- actualization Needs) تشكيل مى دهد. به اين مفهوم كه فرد نيازمند پيشرفت در تحقق هدف هاى زندگى خود و نيز درك قابليت هاى شخصيت خويش است. به عبارت ديگر نياز براى شكوفا ساختن قابليت هايى است كه فرد دارد.
به اعتقاد مزلو هر كوششى كه موجب وقفه و يا مانع سير طبيعى تكامل رشد روانى به ترتيب فوق شود، زيان آور است . به نظر او در سازمان هاى امروزى به نيازهاى خود شكوفايى كاركنان كمتر توجه مى شود و همين امر مانع رشد شخصيت و خويشتن شناسى و احساس تعهد خدمت مى گردد و در نتيجه تعارض و ناسازگارى بين نياز روانى فرد به خود شكوفايى از يك سو و نياز سازمان به ازدياد كارايى از سوى ديگر ظاهر مى شود. به عبارت ديگر به اعتقاد مزلو آنچه سازمان از فرد مى خواهد اين است كه همه قت و تلاش خود را صرف افزايش توليد و بالاكردن بهره ورى كند كه در اين صورت كاركنان سازمان ها وقت و فرصت كافى براى ارضاى نيازهاى خودشكوفايى كه لازمه رشد شخصيت است، پيدا نمى كنند.
به اعتقاد برخى از انديشمندان، در حال حاضر توجه مديران بيشتر معطوف به تأمين نيازهاى نخستين (فيزيولوژيكى و ايمنى ) كاركنان است اما چون نيازهاى اجتماعى و روانى و بويژه نيازهاى خودشكوفايى آنان ارضا نمى شود، در نتيجه احساس محروميت بروز كرده كه منتهى به تعارض و ناسازگارى بين كاركنان و سازمان مى شود كه در نهايت منجر به نارضايتى از كار مى شود.
به اعتقاد هرزبرگ در بيشتر سازمانها به عوامل انگيزشى چندان توجهى نمى شود و سعى مديران بر برآورده كردن نيازهاى سطح پايين كاركنان متمركز مى شود كه ارضاى بيشتر آنها، عملكرد مثبت فرد را به دنبال ندارد. شايد به اين دليل كه پرداختن به عوامل بهداشتى ملموس تر است، درحالى كه سازمان بايد براى تداوم پيشرفت خود سطح نياز كاركنان را بشناسد و متناسب با آن براى ارضاى نيازها اقدام كند به اين ترتيب كه مديران بايد در برآورده ساختن نيازهاى انگيزشى كاركنان از طريق احاله شغل هاى مسئولانه به كاركنان كوشا باشند. به نظر هرزبرگ، افزودن به ميزان آزادى عمل، تنوع مهارتى و اهميت شغلى ، عملكرد كاركنان را بالا برده و بر رضايت آنان مى افزايد. هرزبرگ براين باور است كه رضايت شغلى در عملكرد سازمانى تأثير مثبت دارد.
پژوهش هاى به عمل آمده در باره تئورى برابرى نشان مى دهد هنگامى كه افراد احساس كنند كه دريافتى منصفانه اى عايدشان نشده از ميزان كوشش خود كم مى كنند. بنابراين لازم است كه سازمانها حقوق و مزاياى منصفانه اى به كاركنان خود بپردازند، زيرا وقتى كاركنان احساس كنند كه با آنهاعادلانه رفتار نمى شود، به طور حتم از خشنودى شان كاسته شده و كوشش لازم را به عمل نمى آورند و يا ازكار كناره گيرى مى كنند. البته تنهابعد مادى و مالى نيست كه احساس نابرابرى در كاركنان به وجود مى آورد، بلكه مقايسه اجتماعى هم موجبات نارضايتى را فراهم مى كند.
3- چارچوب نظرى
آسيب شناسى (Patholiogy) مطالعه مبانى كاركردهاى نابسامان است. بيشتر مردم بر اين عقيده اند كه پديده هايى چون جنايت، تخلف، الكليسم، اعتياد به موادمخدر، فقر و حاشيه نشينى و سوءسكونت هاى حاد و جنبه هاى آسيب شناختى در زندگى امروزى هستند.
در چارچوب نظريه تضاد، بروز پديده هاى تعارض آميز و تضادهاى درونى جامعه كه پايه اصلى آنها تعارض هاى طبقاتى است موجب نابسامانى هاى رفتارى مى شوند. تمركز سرمايه و قدرت در دست گروه هايى كه علايق و منافع مشترك اقتصادى و سياسى دارند – و با يكديگر نيز در ستيزند – موجب گرايش دادن معيارها به سمت استفاده خودى و ايجاد محروميت توده ها مى شود. محروميت ها، واكنش هاى پرخاشگرانه، غيرعادى، نابهنجار و بزهكارانه را موجب مى شوند و به هر حال گروه هاى آسيب ديده اجتماعى را پديد مى آورند.
4- نابرابرى هاى اجتماعى
تحقيقات نشان مى دهد كه ماهيت و كيفيت نظام اجتماعى در روابط اجتماعى جامعه تبلور مى يابد.
هر فردى در جامعه داراى نقش هاى فراوانى است. نقش اساسى افراد احراز شغلى است كه به وسيله آن كسب درآمد كنند. از آنجا كه جامعه شهرى و صنعتى داراى تقسيم كار اجتماعى پيچيده اى است و جنبه تخصصى و اكتسابى دارد، به طور معمول مشاغل بالاى جامعه با توجه به ملاك تخصص كسب مى شوند. علاوه بر آن، در نظام هاى سياسى تعهد ملاكى مهمتر از تخصص در احراز نقش هاست.
بيشتر مشاغل سطوح بالا احتياج به تحصيلات و تخصص دارند كه رسيدن به اين مدارج به وضع خوب مالى بستگى دارد. كسانى كه در جامعه داراى تحصيلات نيستند، بيشتر كار يدى مى كنند و مزدبگير هستند كه ميزان حقوق كارگران و مزدبگيران با توجه به نرخ تورم پائين است و اين خود به نابرابرى هاى اجتماعى مى افزايد. علاوه بر اين مشاغل مختلف از نظر منزلت اجتماعى و ميزان قدرت متفاوت هستند كه اين خود نشانه اى از نابرابرى هاى اجتماعى است.
5- نتايج نابرابرى هاى اجتماعى
نابرابرى هاى اجتماعى سبب گسترش فقر مى شود و در مقابل ارزش ثروت و ماديات بيشتر مى شود. نمايش ثروت و نيازآفرينى كاذب، زمينه ارزشى شدن ثروت و تغيير نظام ارزشى را به دنبال خواهد داشت. به نمايش گذاردن ثروت مادى و زندگى لوكس، الگوهاى رفتارى و ارزشى طبقات پائين را نيز تغيير مى دهد و طبقات پائين به تلاش براى كسب اين نوع «ارزش هاى» زندگى مى پردازند كه در عمل وسايل مشروع دسترسى به اين تمكن و ثروت را به دست نمى آورند و در نتيجه انحرافات و فساد به خاطر دسترسى به اين «ارزش ها» (كسب ثروت، به شكل اعمال مجرمانه مانند خريد و فروش موادمخدر، كلاهبردارى، سرقت، ارتشا، اختلاس، تقلب، آدم ربايى) مشاهده مى شود كه در حال افزايش نيز هست و از همه مهمتر در زمانى كه راه هاى مشروع براى رسيدن به اهداف «ارزشى» مانند ثروت بسته شود، در عمل كنترل هاى درونى و همچنين كنترل هاى بيرونى (ضابطان قانون كه نيروى انتظامى و قوه قضائيه هستند)، تضعيف مى شوند و كارهاى خلاف و نامشروع چندان زياد مى شود كه تبديل به هنجار مى شود و ديگر انحراف به شمار نمى آيد. در اين اوضاع، اعمال خلاف و انحراف ها در سطح جامعه گسترش مى يابد و ريشه هاى نظام اجتماعى را از بن مى كند.
6- عوامل بيرونى جرم و انحراف
نهادهاى اجتماعى عامل اساسى بروز مسأله اجتماعى هستند، نهاد بر اثر نياز به وجود مى آيد و موقعى كه نياز افراد جامعه به وسيله نهادها برآورده نشود، مسأله اجتماعى بروز مى كند و در اينجا لازم است ساختار اجتماعى آسيب شناسى شود. اين همان حالت مرضى است كه دوركيم نابهنجار تعريف كرده كه براى صحت آن، لازم است ساختار جامعه دگرگون شود. به طور معمول مسائل اجتماعى را به شرايط خانوادگى و شرايط اجتماعى اقتصادى تقسيم مى كنند.
محيط خانوادگى: خانواده از نهادهايى است كه در اجتماعى شدن فرد مؤثر است و در صورت اختلال در كاركرد آن، نتايجى منفى به بار خواهد آمد. خانواده هاى از هم گسيخته، عامل و منشأ انحراف و خلاف كارى هستند. اختلال در كاركردهاى خانواده را مى توان به صورت اجتماعى نشدن صحيح، فقدان محبت، كنترل شديد و بيش از حد نام برد.
شرايط اقتصادى و اجتماعى: اين نظريه همان تضاد است كه علت جرايم را در روابط توليدى مى داند و معتقد است كه جايگاه فرد و روند توليد، پايگاه طبقاتى او را تشكيل مى دهد و همچنين آن را در بروز جرم ها مؤثر مى داند.
نابرابرى طبقاتى، تبعيض، محل زندگى و نوع مسكن كه بستگى به وضع طبقاتى فرد دارد، در بروز جرم نقش عمده اى دارد. همچنين به هنگام بحران هاى اقتصادى، وقوع جرايم بيشتر مى شود. به اين ترتيب گاه فقر مادى كه در نتيجه اوضاع بد اقتصادى ونبود كاركرد ساختار اقتصادى صحيح به وجود مى آيد، منجر به جرايم خاص مى شود.
در جامعه اى كه پول شخصيت و منزلت اجتماعى را تعيين مى كند و بسيارى از سازمان ها «حجم پول» را ملاك تشخص و سرشناسى مى دانند و براى آن تبليغ مى كنند، مردمانى كه در جست وجوى منزلت اجتماعى هستند، براى به دست آوردن آن از هر عمل مقبول و نامقبولى روى گردان نمى شوند. بنابراين در شرايط كنونى ريشه بسيارى از انحرافات را بايد در سلسله مراتب اجتماعى (Social Hierachy) و چگونگى منزلت اجتماعى (Social Status) افراد جست وجو كرد.
بسيارى از محققان و اقتصاددانان پذيرفته اند كه عوامل اقتصادى در جامعه امروز اثر غيرقابل انكارى دارد و همچنين بسيارى از جوامع بر محور اقتصادى استوار است. اين انديشمندان معتقدند كه نابسامانى كار سيستم هاى اقتصادى و فنى در ناتوانى كنترل توليد و چگونگى توزيع آن در جامعه، موجب پديدار شدن برخى از كجروى هاى اجتماعى مى شود.
7- وجدان كارى و انضباط اجتماعى
وجدان كارى پديده اى روانى – اجتماعى است كه در وجود انسان شكل مى گيرد و انسان به آن اعتقاد پيدا مى كند و در محيط كار و در زندگى اجتماعى آن را به كار مى بندد. شرايط اجتماعى، نوعى و ماهيت روابط و مناسبات اجتماعى، احساس خودى در محيط كار و ميزان احساس از خودبيگانگى در زندگى و محيط كار در ميزان و سطح وجدان كارى در فرد، موجب افزايش كارايى و افزايش بهره ورى مى شود. افزايش بهره ورى نيز به طور مستقيم و غيرمستقيم بر وجدان كارى تأثير مى گذارد.
انضباط اجتماعى يك هنجار اجتماعى است كه براى تداوم زندگى اجتماعى و ايجاد نظم اجتماعى در جامعه پديد مى آيد. وجود انضباط اجتماعى موجب آرامش جامعه و محيط كار و در نتيجه موجب افزايش بهره ورى مى گرد. انضباط اجتماعى زمانى در جامعه به بهترين اندازه مى رسد كه افراد جامعه احساس اجحاف نكنند و يا از مديريت سياسى جامعه فاصله نگيرند.
در واقع، انضباط اجتماعى برخاسته از باورها و ارزش هاى اجتماعى هرجامعه و هر فرد است. باورها و ارزش هاى اجتماعى، از روابط و مناسبات اجتماعى نشأت مى گيرد. هر قدر روابط و مناسبات اجتماعى بر اصول انسانى و عدالت استوارتر باشد، انضباط اجتماعى در جامعه از سطح بالاترى برخوردار مى شود.
وجدان كارى و انضباط اجتماعى از عوامل مهم روانى، ارزشى و هنجارى مؤثر بر بهره ورى در توليد اجتماعى است. هر قدر وجدان كارى در انسان و جامعه در سطح بالايى قرارگيرد و نيز هر قدر انضباط اجتماعى در جامعه حاكم بوده و مردم به آن باور داشته و آن را بپذيرند و به آن عمل كنند، زمينه براى افزايش و ارتقاى بهره ورى فراهم مى شود.
جامعه درحال توسعه ما، سطح بسيار پائين بهره ورى را به عنوان يكى از معضلات بحران زدايى توسعه اقتصادى – اجتماعى و فرهنگى – سياسى خود، تجربه مى كند.
يكى از هدف ها و نيازهاى انسان و جامعه، دستيابى به توليد اجتماعى بهينه است. با چنين هدف و نيازى است كه انسان به طور هوشمندانه تلاش مى كند كه راهكارهاى ارتقا و افزايش توليد اجتماعى را دريابد و آن را به منصه ظهور برساند.
جامعه با سرمايه گذارى هاى نيروى انسانى و اعمال مديريت هوشمند و به كارگيرى ديگر عوامل توليد تلاش مى كند كه با افزايش بهره ورى نسبت به رفع نيازهاى زيستى، روانى و اجتماعى افراد و گروه ها اقدام كرده و سطح زندگى فردى و اجتماعى آنها را ارتقا دهد.
8- رابطه بهره ورى با وجدان كارى و انضباط اجتماعى
از عوامل تأثيرگذار بر ميزان و سطح بهره ورى ۲ پديده فرهنگى و اجتماعى است كه مى توان آنها را به صورت جداگانه و يا در ارتباط با بهره ورى موردبررسى قرارداد. اين ۲ پديده عبارت از وجدان كارى و انضباط اجتماعى است.
وجدان كارى، كه ارتباط نزديك و مستقيم با روابط و مناسبات توليد اجتماعى دارد، بيش تر يك پديده روانى – اجتماعى است كه در محيط كار و در رابطه با كار و توليد است. در صورتى كه انضباط اجتماعى پديده هنجارى است كه بيش تر مربوط به باورها و ارزش هاى اجتماعى است كه بر روابط و مناسبات توليد اجتماعى تأثيرگذاشته و از روابط و مناسبات اجتماعى در جامعه نشأت مى گيرد.
9- نظم و نظارت اجتماعى
روابط انسان ها در جامعه بر نظم و قواعد خاصى استوار است. مردم جامعه ايفاگر نقش هايى هستند كه جامعه از آنها انتظار دارد. از اين طريق نظم اجتماعى حفظ مى شود و جامعه تداوم مى يابد. اساس نظم اجتماعى در اين است كه مردم بدانند ديگران از آنها چه انتظارى دارند و بتوانند رفتار ديگران را در بيش تر موارد پيش بينى كنند. نظم اجتماعى در هر جامعه بر شبكه وسيعى از نقش ها استوار است. نقش هاى اجتماعى هم وظايف افراد را برابر يكديگر تعيين مى كند و هم حقوق آنها را براى واداشتن افراد به ايفاى وظايف خود. نظم جامعه بر انجام وظايف براساس نقش ها استوار است. بى نظمى و نابهنجارى در جامعه زمانى پديد مى آيد كه افراد به وظايف خود عمل نكنند و يا نسبت به وظايف خود آگاه نباشند.
كارايى افراد در جامعه زمانى بيش تر مى شود كه آنها موافق نقش هايى كه برعهده دارند، رفتار كنند و گرايش مردم به عادات و آرزوهايشان همان چيزى باشد كه جامعه مطلوب تلقى مى كند. چنان چه مردم طبق انتظار جامعه رفتار كنند، نظارت اجتماعى برقرارمى شود.
اگر كسانى در اجراى نقش هاى اجتماعى با مشكل مواجه مى شوند، به اين دليل نيست كه وظايف مربوط به آن را ياد نگرفته اند، علت آن است كه نقشى را برعهده گرفته اند كه موردعلاقه آنها نيست و از آن احساس رضايت نمى كنند. رفتار فرد در موقعيت خاص، نشان دهنده نيازها، فشارها و وسوسه هايى است كه از موقعيت حاكم بر رفتار فرد نشأت مى گيرد. ميزان كار و توليد تنها به فرد بستگى ندارد بلكه به شبكه روابط اجتماعى كه فرد در آن كار مى كند وابسته است. به عبارت ديگر روابط اجتماعى تأثير عميقى روى انگيزش به كار و ميزان توليد دارد و اگر چنان چه مانع و خللى در شبكه روابط اجتماعى ايجاد شود، آثارى منفى به بار خواهدآمد كه جبران آن بسيار مشكل است.
10- وجود تبعيض
يكى از مشكل هاى اساسى سازمان هاى بروكراتيك در كشورهاى درحال توسعه وجود تبعيض است. تبعيض را مى توان يكى از نتايج نامطلوب تمركز قدرت در سازمان ها دانست. تبعيض يكى از مشكلات عصر دانش است. با گسترش دانش، جامعه منطق جديدى به خود مى گيرد كه اين منطق، عدالت اجتماعى را به مفهوم واقعى كلمه طلب مى كند. منطق امروز نه تنها مى خواهد كه همه افراد در سازمان ها بلكه افراد جامعه از اصل حقوق مساوى براى كار مساوى بهره مند شوند.
وقتى كاركنان سازمان احساس كنند كه نسبت به آنها تبعيض مى شود دچار ستيزه جويى مى شوند كه در اين صورت استعدادها به هرز رفته، توانايى ها ضعيف شده و درنهايت اجراى برنامه هاى سازمان با وقفه روبه رو شده و يا شكست مى خورد. به عبارت ديگر وقتى اساس نظام حقوق مساوى در برابر كار مساوى و رعايت اصل شايستگى به هم ريخته شود و زمينه مناسب براى چاپلوسى و تملق و گردن نهادن به نظريات غلط مقامهاى مافوق ايجاد شود.
11- مشاركت و تصميم گيرى
بسيارى از مشكلات ادارى، ناشى از تمركز قدرت در قسمت بالاى سلسله مراتب است. در سازمان هاى متمركز بروكراتيك، قدرت تصميم گيرى در قسمت بالاى هرم قرار دارد و از بالا به پائين اعمال مى گردد. اين امر خود به تنهايى موجب ايجاد بى تفاوتى در سازمان مى شود.
بنابراين به منظور جلوگيرى از ايجاد بى تفاوتى چاره اى جز تقسيم قدرت تصميم گيرى ميان همه طبقات سازمان براساس وظايف و مسئوليت هايى كه برعهده دارند نيست. در چنين صورتى كه اساس كار، مشاركت و همكارى در سازمان است، هر فرد خود به كنترل خود مى پردازد و تلفيقى بين هدف هاى فردى و سازمانى به وجود مى آيد كه آنها را با يكديگر هماهنگ مى سازد.
12- حقوق و مزايا
از ميان راه هايى كه فرد را به انجام كار بهتر و بيش تر تشويق مى كند به طور معمول آن سيستمى موردتوجه مؤسسات قرار مى گيرد كه از آن با نام «پول به عنوان يك عامل انگيزشى» ياد مى كنند. پول موردتوجه همه افراد است، زيرا وسيله ارضاى هرنوع نيازى در جامعه امروزى است. پول عاملى است كه به وسيله آن شخص نيازهاى متنوع خود را در خارج از محيط كار ارضا مى كند. پول براى بيش تر انسان ها عامل بسيارمهمى است. حتى اگر به طور مستقيم هم موجب ارضاى برخى از نيازها نشود.
بى توجهى به مسائل رفاهى و مالى كاركنان تبعات ديگرى نيز دارد. از آن جمله مى توان به ترك شغل از طرف كارمند اشاره كرد زيرا چنان چه در سازمان ديگرى به آنان حقوق و دستمزد بيش ترى پيشنهاد شود چه بسا آنان شغل قبلى خود را ترك كنند و به اين ترتيب موجبات تقليل نيروى انسانى سازمان را فراهم سازند.
بنابراين با توجه به رعايت مسائلى كه عنوان شد مى توان سطح رضايت شغلى كارمندان را تا حدى بالا برد. رعايت مسائلى از قبيل ۱)گسترش درك و آگاهى سرپرست در زمينه مسائل و مشكلات كارمند، ۲) كوشش سرپرست براى كمك به كارمند از طريق فراهم ساختن امكانات مالى و آموزشى، ۳) بهبود بخشيدن به مناسبات و ارتباطات ميان كارمندان از يك سو و كارمندان و مديران از سوى ديگر.
13- جمع بندى
پيدايش و توسعه اقتصادى ـ اجتماعى سرمايه دارى در ايران، بدون زمينه سازى هاى ساختارى مطلوب و بدون تغيير و تحول در ساختار و بنيان روابط اجتماعى صورت گرفته است. بنابراين، توسعه اقتصادى ـ اجتماعى اين چنينى، نه تنها نتوانسته است نظام اجتماعى را كه ماهيتى ناموزون و نامطلوب دارد، براى توسعه موزون و مطلوب قرار دهد و نيازها و خواست هاى گروه هاى اجتماعى ـ اقتصادى ايران را برآورده سازد بلكه ساختارهاى اجتماعى و در نهايت نظام اجتماعى را ناموزون تر و وابسته تر به اقتصاد جهانى كرده است.
در واقع، فرآيند توليد و بهره يابى از امكانات اجتماعى از يك سو و نحوه رفع نيازهاى زيستى، روانى و اجتماعى جمعيت انسانى از سوى ديگر، موجب كنش و واكنش هاى گوناگون و متضاد اجتماعى ـ اقتصادى و در نهايت موجب حركت هاى اجتماعى گوناگون و متضاد در جوامع انسانى مى شود. به هر اندازه جامعه از روابط اجتماعى مطلوب تر، انسانى تر و عادلانه تر برخوردار باشد، نحوه مديريت جامعه مطلوب تر و مشاركت مردمى در امور فعاليت هاى اجتماعى و همبستگى، وفاق، همكارى و هميارى هاى بهينه اجتماعى صورت مى گيرد.
برعكس، هر اندازه روابط اجتماعى بر بنيان زور، سلطه گرى، حيله و تزوير شكل گرفته و تداوم يابد، امور و فعاليت هاى اجتماعى در جامعه با مسائل، مشكلات، تنگناها و بحران هايى از قبيل مديريت و مشاركت هاى مردمى مواجه مى شود. زيرا حاكميت قانون و ضوابط درجامعه و احترام به حقوق فردى و اجتماعى افراد، زمينه ساز همنوايى و وفاق اجتماعى و در نهايت موجب مشاركت اجتماعى و مدنى در جامعه مى شود.
در جهان امروز، سطح پائين بهره ورى نه تنها جامعه را از حركت سالم فرهنگى، اجتماعى، سياسى و اقتصادى بازمى دارد بلكه شرايط نامطلوب و نامتعادلى را در شبكه اقتصاد منطقه اى و جهانى رودرروى مديريت جامعه قرار مى دهد نتيجه چنين وضعى از يك سو، تسليم و شكست در مواجهه با اقتصاد جهانى و از سوى ديگر، تنش زدايى و نارسايى فرهنگى، اجتماعى، سياسى و اقتصادى داخلى است. بنابراين شناخت آسيب هاى اجتماعى بدون شناخت ساختارها و كاركردهاى پديده هاى اجتماعى و بى توجه به جنبه هاى اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى جامعه هيچ گونه نتيجه اى ندارد. اصلاحات سياسى و اقتصادى هر ۲ بايد براى اجراى راهبرد توسعه اقتصادى و اجتماعى عادلانه با جهت گيرى تأمين عدالت اجتماعى شكل بگيرد.
در شرايط كنونى همه چيز قابل خريد و فروش است و از موقعيت ها و منصب هاى دولتى مى توان مانند منابع ديگر براى كسب منافع شخصى استفاده كرد. شيوع فساد از موانع اصلى رشد و توسعه اقتصادى است. فساد به طرق گوناگون بر رشد اقتصادى تأثير مى گذارد. ساختار نظام هاى ادارى نشان مى دهد كه سازمان هاى دولتى با وجود بزرگ و حجيم شدن و صرف هزينه زياد كارآيى دارد. در واقع نظام هاى ادارى بيمار است. شكى نيست كه سستى و بيمارى سازمان ادارى ناشى از وجود يك نوع ناراحتى و ناسازگارى در افراد آن سازمان هاست.
بررسى تئورى بى تفاوتى، عكس العمل بى تفاوتى از سوى افراد يك جامعه يا سازمان را ناشى از وجود تبعيض و اعمال قدرت در سازمان ها مى داند. در واقع، حالت بى تفاوتى در افراد يك جامعه يا سازمان مبين نوعى عكس العمل است كه با اعمال قدرت اين حالت تقويت مى شود. با توجه به اين كه سازمان هاى متمركز بروكراتيك متكى بر اعمال قدرت شديد از بالا به پائين است، ملاحظه مى شود كه چه خطرى موجوديت اين سازمان ها را تهديد مى كند. بنابراين تشخيص و رفع نيازهاى افراد در سازمان مبناى تحرك و ايجاد محيط سالم در سازمان است.
14- پيشنهادات
فرآيند رشد و توسعه اقتصادى ـ اجتماعى جامعه ايران و مراحل آن (به عنوان يك كشور آسيايى) گرچه شباهت بسيارى به فرآيند و مراحل رشد و توسعه اقتصادى ـ اجتماعى جوامع آسيايى دارد، اما با ويژگى هاى خاصى همراه است. در واقع، مى توان گفت كه بدون توجه به اين ويژگى ها، تبيين واقع بينانه از روند و فرآيند توسعه اقتصادى ـ اجتماعى كنونى ايران امكان پذير نيست، پس براى دستيابى به توسعه اى پايدار در جامعه:
بايد به تقويت نيروى انسانى ماهر و متخصص داخلى پرداخت و با تقويت همبستگى فرهنگى و ملى به كاهش بى عدالتى هاى اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى اقدام كرد.
بايد به ساماندهى و سازماندهى نيروى انسانى و توانمندى هاى جامعه، ساختار ادارى، آموزشى، فرهنگى و توليدى جامعه پرداخت.
برنامه ريزى براى كاهش بى عدالتى هاى فرهنگى، اجتماعى، سياسى و اقتصادى از طريق تعديل روابط اجتماعى ناعادلانه و يك سويه، توزيع امكانات و مسئوليت ها بر پايه شاخص هاى شناخته شده اجتماعى و مديريتى از اهميت زيادى برخوردار است.
از طريق برنامه ريزى هاى مديريتى در تصميم گيرى ها، برنامه ريزى ها و امور اجرايى همه گروه هاى اجتماعى علاقه مند به كار و خدمت را به طور هوشمندانه مشاركت داد و همچنين مسئوليت هاى اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى و سياسى را بر پايه تخصص، كاردانى، تجربه و بالاخره بر پايه شايستگى و تعهد به افراد واگذار نمود.
بر پايه سياست ها و برنامه ريزى هاى فرهنگى و علمى، بايد قانون مدارى و احترام به قانون را، در راستاى شكل دهى جامعه مدنى، نهادينه كرد.
به نظر مى رسد كه براى ساماندهى و سازماندهى كار و توليد، روابط و مناسبات اجتماعى و شكل دهى و هدايت باورها، ارزش ها و هنجارهاى اجتماعى براى توسعه پايدار، ضرورت دارد كه روى عوامل و بنيان هاى توسعه و اركان اصلى جامعه از نظر شناخت، مطالعه و تحقيق سرمايه گذارى جدى شود تا با آگاهى از كم و كيف واقعيت ها بتوان به تدوين برنامه هاى واقع بينانه براى افزايش بهره ورى در توليد اجتماعى، ارتقاى وجدان كارى در افراد و گروه هاى اجتماعى و نظام مند كردن انضباط اجتماعى اقدام كرده و آنها را به مرحله اجرا درآورد.
منبع:

http://www.mgtsolution.com/olib/501283807.aspx

چكيده نوشته زهرا رضایی: کارشناس ارشد علوم سیاسی
بدنبال آزمايشات هسته اي كره شمالي در 19 اكتبر 2006واكنش هاي مختلفي از سوي كشورهاي منطقه و دنيا نسبت به اين آزمايشات صورت گرفت،بطوريكه پنج روز پس از آن شورا ي امنيت سازمان ملل قطعنامه1718 را براي اعمال تحريم عليه كره شمالي بر مبناي فصل هفتم منشور*وبا اشاره به ماده 41**آن اتخاذ كردند.ماهيت برنامه هسته اي كره شمالي ،روند مذاكرات 6جانبه ومذاكرات دو جانبه كره با آمريكا،بعلاوه تفاوت هاي كه اين كشور از نظر موقعيت استراتژيك و شرايط اقتصادي با جمهوري اسلامي اسلامي دارد همگي از نكاتي هستند كه ما را وا مي دارد تا ضمن تحليل برنامه كره شمالي ،واكنش كشور هاي مختلف به اين آزمايشات،پيامدهاي آنرا در برنامه هسته اي كشور مان مورد بررسي و تحليل قرار دهيم. از اينرو در اين نوشتارضمن واكاوي برنامه شمالي ،مهم ترين دغدغه ما تبيين پيامدهاي احتمالي اين آزمايشات بر برنامه هسته اي جمهوري اسلامي ايران مي باشد.
كليد واژه ها:
آزمايش هسته اي ،جنگ سرد،محور شرارت،مذاكرات 6 جانبه ،تحريم ،قطعنامه ،شوراي امنيت،نومحافظه كاران و خاورميانه.

1-برنامه هسته اي كره شمالي
برنامه هسته اي كره شمالي در بستر جنگ سرد و در اوج آن در دهه 1960،با همكاري اتحاد جماهير شوروي سابق و تلاش دانشجويان كره اي فارغ التحصيل از اتحاد جماهير شوروي در يونگ بيونگ آغاز شد.اين برنامه در دهه 1980آشكارا در فضاي موجود ،سمت گيري نظامي پيدا كرد1.اما با پايان جنگ سرد برنامه هسته اي كره شمالي وارد فاز جديدي شد. در سال 1994 همكاري دولت كلينتون با كره شمالي بتدريج آغاز شد.در اين سال آمريكا كوشيد برنامه هسته اي كره شمالي را متوقف كند. كره شمالي نيزطابق چارچوب توفق شده در اكتبر سال 1994برنامه توليد پلوتونيوم خود را به حالت تعليق در آورد. در ماه مي 1995 ويليام پري فرستاده امريكا به كره شمالي و وزير دفاع پيشين اين كشور اعلام كرد:آمريكاحاضر به لغو تحريم هاي كره شمالي است به شرطي كه اين كشور آزمايش هاي هسته اي خود را متوقف كندو صدور فن آوري موشكي به كشور هاي خاور ميانه را متوقف كند.اما در جولاي سال 2000گفتگوي دو كشور به نتيجه نرسيد،زيرا آمريكا درخواست كره شمالي به منظور دريافت سالانه يك ميليارد دلار به مدت سه سال را رد كرد.كره شمالي نيز در پايان سال 2002 اعتراف كرد كه بدنبال غني سازي اورانيوم است تا با استفاده از آن سلاح هسته اي توليد كندو لذا دوباره توليد پلوتونيوم خود را شروع كرد.مجموعه آن اقدامات يك وضعيت بحراني را در روابط آژانس بين المللي انرژي اتمي و كره شمالي ايجاد كرد و كره شمالي متعاقب آن بازرسان آژانس بين المللي انرژي اتمي را از كشور خود اخراج كرد2.بدنبال حادثه يازدهم سپتامبر در آمريكا عوامل فوق بعلاوه تلاش هاي لابي يهود به بهانه نگراني اسرائيل از انتقال فن آوري تسليحاتي كره شمالي به ايران ،اين كشور به همراه ايران و عراق در سخنراني سالانه رئيس جمهور آمريكا (بوش)در مقابل كنگره در 29 ژانويه سال 2002بعنوان محور شرارت معرفي شد.قرار گرفتن كره شمالي در محور شرارت يكي از عواملي بود كه باعث شد اين كشور دوباره برنامه هسته اي خود را شروع كند.
مذاکرات شش جانبه در سالهای 2003و2004نتایج مثبتی داشت و تا حدود زیادی باعث فروکش کردن بحران شده بود.اما بی اعتمادی میان آمریکا و کره شمالی و اصرار هر دو کشور بر مواضع خود باعث شد مذاکرات از پیشرفت قابل توجهی برخوردار نشود.کره شمالی طی مذاکرات شش جانبه سال 2003،حدود 800میله سوختی راکه از راکتور (e) 5WMبیرون آورده بود،بازفراوری کرد و از آنها پلوتونیوم استخراج کرد.در ژانویه سال 2004معاون وزیر خارجه کره شمالی که در سال 2003کشور متبوعش تصمیم گرفته بود راکتور 5WMرا مجدداً به راه اندازد و میله های سوختی را برای استفاده صلح آمیز با فرآوری کند،اما مواضع خصمانه آمریکا و تهدیدات این کشور علیه کره شمالی باعث شد تصمیم به ساخت سلاح هسته ای بگیرد و به جای تبدیل میله های سوختی به دی اکسید پلوتونیوم برای مصارف غیر نظا می ،آنها را به فلز پلوتونیوم تبدیل کندکه صرفاًاستفاده نظامی دارند.در مذاکرات فوریه سال 2004،آمریکا پیشنهاد کرد در ازای توقف فعالیت های کره شمالی به این کشور تضمین های امنیتی چند جانبه بدهدولی اعطای کمک اقتصادی را نپذیرفت.گام دوم آمریکا عبارت بود از اعطای کمک مالی و فنی برای برچیدن تاسیسات هسته ای کره شمالی و گام سوم مذاکره برای عادی سازی روابط با کره شمالی بود.در ماه می سال 2004 کره شمالی اعلام کرد توقف فعالیت ها نباید شامل فعالیت های هسته ای صلح آمیز باشدهمین طور کره شمالی خواهان لغو تحریم های آمریکا علیه این کشور و نیز خارج کردن کره شمالی از فهرست کشورهای تروریستی گردید.اما آمریکا خواهان آن بود که توقف همه فعالیت های هسته ای باید پیش شرط هر نوع مذاکره جهت دستیابی به توافق باشد.این امر باعث عدم موفقیت مذاکرات شد3.
در فوریه سال 2005کره شمالی اعلام کرد در صدد ساخت سلاح هسته ای برای دفاع از خودش است و قصد دارد از مذاکرات شش جانبه خارج شود.وزارت خارجه کره شمالی طی بیانیه ای اعلام کرد توجیهی برای حضور در مذاکرات نمی بیندو لذا در صدد است برای مدت زمان مشخصی از مذاکرات خارج شود. اما دولت بوش مذاکرات شش جانبه را بهترین شیوه اعمال فشار بر پیونگ یانگ می دانست و مایل به توقف آن نبود.در عین حال آمریکا مایل به مذاکرات دو جانبه نبود و آنرا یک امتیاز و باج گیری از سوی کره شمالی می دانست.این وضعیت ادامه داشت تا اینکه کره شمالی در نهم اکتبر 2006آزمایش هسته ای خود را انجام داد4.در این روز کره شمالی اعلام کرد آزمایش هسته ای خود را با موفقیت انجام داده است. مقامات کره ای این آزمایش رایک “حادثه تاریخی”برای دولت و ملت کره شمالی نامیده و تصریح کردند که این آزمایش با هوش و تکنولوژی صددر صد بومی صورت گرفته گرفته و موفقیت کامل آن نیز تائید شده است.خبرگزاری رسمی کره شمالی (KCNA)گزارش داد این آزمایش هسته ای در زیر زمین با موفقیت کامل انجام شده است و هیچ گونه تشعشعی در جریان ان ثبت نشده است.متعاقب ان خبرگزاری فرانسه با انتشار این خبر به نقل از وزارت دفاع کره جنوبی گزارش داد این آزمایش هسته ای در هوادیری در نزدیک کیلجو در شمال شرقی کره شمالی در ساعت 36/10 دقیقه به وقت محلی انجام شده است5. به هر حاال این آزمایش به تردیدهای موجود در دسترسی یا عدم دسترسی کره شمالی به سلاح هسته ای پایان داد. هر چند تردیدهای فنی در مورد آزمایش هسته ای کره شمالسی بر طرف نشده است و حتی برخی از شکست خوردن آ ن سخن می گویند،ولی آمریکا و اکثر قدرت های بزرگ در نهایت این آزمایش را تائید کردند.پنج روز پس از انجام آزمایش هسته ای توسط کره شمالی ،شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامه ای را در محکومیت این آزمایش تصویب و تحریم هائی را علیه کره شمالی اعمال کرد.اين آزمايش پيامدهاي مختلفي براي كشورهاي منطقه ،دنيا و به ويژه جمهوري اسلامي ايران داشته است،چنانچه تحت تاثير مواضع دولت كره شمالي مبني بر آزمايش هسته اي ،قبل و بعد از آزمايش هسته اي واكنش هاي مختلفي از سوي كشورهاي مختلف نسبت به برنامه هسته اي كره شمالي اتخاذ شده است. موضعگيري كشورهاي منطقه و پيامدهاي آزمايش هسته اي كره شمالي و تاثير آن بر برنامه هسته اي ايران هدف اصلي اين نوشتار را تشكيل مي دهد.

2- اقدامات ديپلماتيك و واكنش به آزمايشات هسته اي كره شمالي
قبل از آزمايش هسته اي كره شمالي ،آمريكا براي جلوگيري از اين آزمايش تلاش گسترده ديپلماتيكي را در سطح نظام بين الملل عليه كره شمالي اتخاذ كرده بود.افرادي چون كريستوفر هيل معاون وزير خارجه ايالات متحده و تام كيسي يكي از سخنگويان وزارت خارجه در اظهارات خود ضمن نگراني از وضعيت هسته اي كره شمالي اقدامات ديپلماتيكي را براي جلوگيري از هر گونه آزمايش احتمالي كره انجام داده بودند.به عنوان مثال كريستوفر هيل در مصاحبه اي قبل از اين آزمايش ادعا كرده بودكه آمريكا نه تنها اجازه تجهيز به سلاح هسته اي و آزمايشات هسته اي را به كره شمالي نمي دهد،بلكه با تهديد كره شمالي اظهار داشته بود: كره شمالي يا بايد آينده خود را انتخاب كند و يا نيروي هسته اي را6.کاندوليزا رايس و ساير مقامات ارشد سياسي نيز طي تماس با همتايان خود در جامعه بين المللي همواره تلاش مي كردندتا از اين اقدام كره شمالي جلوگيري كنند.چنانچه تام كيسي گفته بود: جامعه جهاني بايد پيام واحدي براي كره شمالي بفرستد داير بر اينكه حاضر به پذيرش چنين تهديدي از سوي اين كشور نيست7.وي افزودمامشغول تلاش در شوراي امنيت هستيم و اميدواريم بزودي شاهد حركتي از سوي اين شورا باشيم.ما به تماس هاي دو جانبه و چند جانبه خود با كشورهاي اروپائي و آسيائي ادامه مي دهيم تا كره شمالي را وادار به اتخاذ تصميم درست كنيم8.امير جونز پري سفير بريتانيا نيز در سازمان ملل متحد ،نگراني خود را از آزمايش هسته اي احتمالي به اعضاي شورا ي امنيت ابراز داشته بود و همچنين قرار بود كارشناسان كشورهاي عضو شوراي امنيت با بررسي متن بيانيه پيشنهادي ژاپن كه خواستار خودداري كره شمالي از انجام آزمايش هسته اي و بازگشت آن به مذاكرات گروه 2+6و اجراي قطعنامه 1695درباره برنامه هسته اي اين كشور بود،متن نهائي را براي تصويب در اختيار اين شورا قرار دهند9. متعاقب آن بود كه پانزده عضو شوراي امنيت سازمان ملل با صدور بيانيه ایی به اتفاق از كره شمالي خواستند از آزمايش هسته اي خودداري كند. در بيانيه ياد شده،هشدار داده شده بود كه در غير اين صورت پيونگ يانگ با عواقب جدي در چارچوب منشور ملل متحد روبرو خواهد شد. اما در اين بيانيه روشن نشده بود كه اين عواقب چه خواهد بود01.جان بولتون سفیر آمریکا در سازمان ملل نیز ضمن مخالفت با کره شمالی هشدار داده بودکره شمالی از آزمایش هسته ای خود صرف نظر کند،زیرا با آزمایش هسته ای کره شمالی شرایط استراتژیک منطقه یک شبه تغییر خواهد کرد. بولتون گفته بود:اگر آنها دست به چنین آزمایش ی بزنند،فردای آن روز دنیای متفاوتی خواهیم داشت؛زیرا این مساله به معنی حضور یک قدرت اتمی دیگر است11.
به هر حال کره شمالی آزمایشات هسته ای خود را با موفقیت انجام داد و این آزمایشات با واکنش های تند منطقه ای و بین المللی مواجه شد.

2-1- واکنش های منطقه ای و بین المللی به آ زمایشات هسته ای کره شمالی
2-1-1-ایالات متحده آمریکا:
ایالا ت متحده آمریکا در قالب پیش نویس قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل با ارائه فهرستی از 13مورد اقلام تنبیهی علیه کره شمالی از شورای امنیت خواست با محاصره دریایی کره شمالی ،کالاهای وارداتی وصادراتی از این کشور مورد بازرسی بین المللی قرار بگیرد.فهرست تحریم های قطعنامه پیشنهادی آمریکا شامل مسدود شدن حساب های بانکی خارجی کره شمالی ،تحریم تسلیحاتی و محدود کردن عملیات بانک های خارجی در این کشور بود21.جورج بوش رئیس جمهور آمریکا ،آزمابش هسته ای کره شمالی را تهدیدی علیه صلح و امنیت بین المللی خواند و کره شمالی را مسئول پیامدهای اقدام خود دانست.کاندولیزارایس وزیر خارجه آمریکا در مصاحبه ای با رسانه های گروهی هشدار داد که درپی اعلام آزمایش هسته ای کره شمالی ،این کشور با تحریم های بین المللی از نوعی مواجه خو.اهد شد که پیش از این تجربه نکرده است. رایس در عین حال گفت:هنوز هم کره شمالی فرصت آنرا دارد تا برای حل بحران کنونی بدون مواجهه با تحریم های بین المللی به مذاکره تن در دهد. در عین حال رایس تاکید کرد دولت آمریکا هرگونه تماس و گفتگوی دو جانبه با کره شمالی را مردود می داند و بر حضور کشور های دیگر در چنین مذاکراتی اصرار می ورزد.بنا به تحلیل رایس ،هدف کره شمالی از انجام مذاکرات دو جانبه ،اجتناب از فشار سایر کشورهای منطقه برای کنار گذاشتن برنامه های هسته ای است تا به این ترتیب ایالات متحده را وادار به قبول خواسته های خود کند.وی مشارکت کشورهایی چون چین و روسیه را در هر گونه مذاکره ای با کره شمالی لازم دانست،چرا که این دو کشور می توانند مقامات کره شمالی را برای قبول خواست های بین المللی تحت فشار قرار دهند.

2-1-2-ژاپن
شینزو آبه نخست وزیر ژاپن که کمی پیش از انجام آزمایش هسته ای کره شمالی ،وارد سئول پایتخت کره جنوبی شده بود،ضمن محکوم کردن اقدام کره شمالی گفت: این اقدام وضعیت امنیتی شمال شرقی آسیا را متحول و این منطقه را واردعصر خطر ناکی از برنامه هسته ای خواهد کرد. او کره شمالی را تهدیدی جدی خواندو خواستار اعماال تحریم ها علیه این کشور بدون واهمه شد.در این راستا دولت ژاپن گروه ویژه ای را برای بررسی واکنش مناسب به آزمایش هسته ای کره شمالی تشکیل داد.بنا به گفته خبرگزاری کیودو ،گروهی از وزیران کابینه و مشاوران و کارشناسان ارشد دولت ژاپن برای مشورت در این زمینه به تشکیل جلسه فوری دعوت شدند31.کنزواوشیما نماینده ژاپن در سازمان که ریاست دوره ای شورای امنیت را بر عهده دارد با اشاره به اینکه همه کشورهای عضو شو ای امنیت ،آزمایش هسته ای کره شمالی را به شدت محکوم می کنند،خواستار تصمیم سریع و قاطع شورای امنیت سازمان ملل شد41.تحت چنین شرایطی بود که ژاپن موارد شدید تری را به متن پیشنهادی آمریکا اضافه کرد و خواستار تحریم ورود و خروج همه کشتی ها و هواپیما های کره شمالی از تمام بنادر و فرودگاه های این کشور شد51.

2-1-3-کره جنوبی
روه مو- هیون ،رئیس جمهور کره جنوبی این اقدام کره شمالی را “تهدید بزرگ علیه صلح”توصیف کرد و متعهد شد که واکنش قاطعی در مقابل کره شمالی نشان دهد.وی خواستار برگزاری نشست اضطراری کابینه این کشور جهت اتخاذ اقدامات مناسب در مقابل کره شمالی شده بود.همچنین سخنگوی رئیس جمهور کره جنوبی اضهار داشت:کشورش،همسایه شمالی هسته ای خود را تحمل نخواهد کرد و اقدام پیونگ یانگ را تحریک آمیز خواند61.

2-1-4- چین
چین ضمن محکوم کردن آزمایش هسته ای کره شمالی ،آنرا حرکتی گستاخانه خواند.سخنگوی وزارت خارجه این کشور با صدور بیانیه ای ،مخالفت قاطعانه این کشور با آزمایش هسته ای کره شمالی را اعلام کرده و آن را اقدامی در مخالفت آشکاربا خواست جامعه جهانی خواند.با این وجود دولت چین ضمن محکوم کردن آزمایش هسته ای کره شمالی ابراز امیدواری کرد که کره شمالی هر چه زودتر به مذاکرات سیاسی برای حل بحران هسته ای این کشور برگردد71.چنانچه” وانگ گوانگیا” نماینده چین در سازمان ملل گفته بود:کشورش با واکنش قوی وجدی علیه کره شمالی موافق است اما معتقد است که باید راه را برای حل این بحران از راه های دیپلماتیک نی با ز
نگه داشت. در همین حال” لیوجیانچائو” سخنگوی وزارت خارجه چین نیز ابراز داشت :این کشور از تصویب تحریم علیه کره شمالی در شورا ی امنیت حمایت می کند،اما اقدام نظامی را علیه این کشور غیر قابل تصور می داند81.

2-1-5- اتحایه اروپا
اتحادیه اروپا از آزمایش هسته ای کره شمالی به عنوان اقدامی غیر قابل قبول یاد کرد و آنرا بشدت محکوم کرد.این اتحادیه طی بیانیه ای اعلام کرد:انجام این آزمایش هسته ای که تهدیدی برای ثبات منطقه و صلح و امنیت بین المللی محسوب می شود،اقدامی نامعقول و غیر قابل قبول بود. اتحادیه اروپا از کره شمالی خواستتا ضمن خوداری از آزمایش های هسته ای بیشتر و صرفنظر کردن از تسلیحات هسته ای ،بدون هیچ تعلل و پیش شرطی به مذاکرات شش جانبه برگردد.پاپ هوپ شفر دبیر کل پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو)نیز ضمن محکوم کردن آزمایش هسته ای کره شمالی خواستار نشست اضطراری این سازمان شد91.رئیس سازمان امنیت و همکاری اروپا نیز با انتشاربیانیه ای نسبت به آزمایش هسته ای کره شمالی ابراز نگرانی کرد. “کارل دی گوشت”با بیان اینکه در شرایط کنونی ،امنیت جهان به مخاطره افتاده است،آزمایش هسته ای کره شمالی را تهدیدی بزرگ برای منطقه و جامعه بین المللی دانست.وی همچنین از کره شمالی خواست تا در اولین فرصت برنامه هسته ای خود را متوقف کرده و به مذاکرات شش جانبه برگردد02.خاویر سولانا مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا نیز از شورای امنیت سازمان ملل خواست با اقدامات شدیدی ،تحریم های هدف مندی علیه کره شمالی در نظر بگیرد. وی ضمن اشاره به اینکه تحریم های کره شمالی نباید علیه مردم گرسنه این کشور باشد،خاطر نشان کرد: هرگونه تدابیری باید علیه توانایی پیونگ یانگ در اشاعه دانش هسته ای با شد.بنابراین باید تحریم هایی اعمال شود که جلوی گسترش تسلیحات هسته ای از سوی کره شمالی به کشورهای دیگر را بگیرد؛کشورهایی که ممکن است مترصد امکان دستیابی به فناوری هایی باشند که به آنها اجازه دهد تا بتوانند در مسیری مشابه حرکت کنند12.
2-1-6-روسیه
در پی آزمایش هسته ای کره شمالی ،ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه اعلام کرد: روسیه آزمایشات هسته ای کره شمالی را را خسارات عظیمی به رژیم منع گسترش سلاح های کشتار جمعی وارد آورده را محکوم می کند.پوتین در دیدار با اعضای دولت اعلام کردک روسیه بدون شک آزمایش هسته ای کره شمالی را محکوم می کند وی همچنین خواست کره شمالی به روند مذاکرات شش جانبه برگرددو از وزارت امور خارجه روسیه خواست مشاورتی در این زمینه در شورای امنیت سازمان ملل انجام دهد22.روسیه همچنین با در خواست از کره شمالی برای اتخاذ اقدامات فوری برای بازگشت به معاهده منع تکثیر سلاح های هسته ای (NPT)از همه کشورها خواست در خصوص آزمایش هسته ای کره شمالی از خود خویشتنداری نشان دهد32.
2-1-7- اتحادیه عرب
اتحادیه عرب با تاکید بر خطرناک بودن آزمایش هسته ای کره شمالی اعلام کردکه جهان در حال حاضر نیازی به اینگونه آزمایشات و ایجاد تنش های جدید ندارد.در این راستا عمرو موسی دبیر کل اتحادیه عرب در کنفرانس مطبوعاتی ضمن محکوم کردن اقدامات کره شمالی و خطرناک توصیف کردن این اقدام برای کشورهای منطقه بر ضرورت تسریع در از سر گیری مذاکرات شش جانبه بین کره شمالی و قدرت های آسیایی و غربی و ایالات متحده برای کنترل این مساله تاکید کرد42.

3- آزمایش هسته ای کره شمالی و پیامدهای ان در برنامه هسته ای ایران
جمهوری اسلامی ایران بلا فاصله بعد از خبر آزمایش هسته ای کره شمالی نسبت به آن موضع گیری کردو اعلام کرد که جمهوری اسلامی ایران طرفدار جهان بدون سلاح هسته ای است. جمهوری اسلامی ایران ضمن دعوت کره شمالی به روند مذاکرات شش جانبه ابراز امیدواری کرد مذاکرات پاسخگوی منافع کره شمالی و جامعه جهانی باشد52.چنانچه سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد:کره شمالی باید در صدد رفع نگرانی های جامعه بین المللی برآیدو در عین حال جهان این منقشه را به نحوی که به سود هر دو طرف باشد حل و فصل کند62.وی افزود موضع تهران در خصوص آزمایشات هسته ای روشن است و ایران اساساً از جهانی عاری از تسلیحات هسته ای حمایت می کند72.با این حال آزمایشات هسته ای کره شمالی برای ایران به لحاظ تبعات منفی آن حائز اهمیت است چرا که آمریکا و اسرائیل همواره ادعا می کنند که کره شمالی یکی از اصلی ترین تامین کنندگان موادشیمیایی،موشکی و هسته ای جمهوری اسلامی ایران می باشد.از نظر آنها انتقال تسلیحات کره شمالی به منطقه حساس خاور میانه باعث به هم خوردن توازت قوا به ضرر اسرائیل می شود و از آنجائیکه اسرلئیل سیاست خارجی و اصولاً بقای خود را مدیون چشمگیر نظامی این کشور در خاورمیانه می باشد،لذا برهم خوردن توازن موجود و دستیابی نظام های سیاسی مخالف اسرائیل به فناوری هسته ای یک تهدید امنیتی بسیار جدی برای اسرائیل خواهد بود.از این رو یکی از اولویت های سیاست دفاعی اسرائیل طی چند سال گذشته ،جلوگیری از انتقال فناوری نظامی کره شمالی به کشورهای خاور میانه و به ویژه جمهوری اسلامی ایران بوده است.از این منظر بسیاری از کارشناسان و تحلیل گران مسائل استراتژیک بر این باورند که در نتیجه تلاش های لا بی یهود و نگرانی اسرائیل از انتقال فناوری تسلیحاتی کره شمالی به ایران بود که جورج بوش در سخنرانی سالانه خود خطاب به نمایندگان کنگره در 29 ژانویه سال2002،جمهوری اسلامی ایران را در کنار کره شمالی و عراق به عنوان کشورهای محور شرارت معرفی کرد.
یکی دیگر از پیامدهای آزمایش هسته ای کره شمالی تحت فشار قرار دادن دو کشور روسیه و چین برای توقف همکاری های هسته ای اشان با جمهوری اسلامی ایران می باشد.زیرا به اعتقاد آمریکا این آزمایش می تواند برنامه هسته ای ایران را تحت تاثیرخود قرار دهد و ایران به تبعیت از برنامه هسته ای کره شمالی ابتدا مبادرت به خروج از معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای اقدام نماید و در مرحله بعد آزمایشات هسته ای خود را انجام دهد82.
نکته قابل توجه در خصوص نگرانی های آمریکا و اسرائیل تفاوت جایگاه جمهوری اسلامی ایران با کره شمالی می باشد.این مساله سبب شده است که اساساً نگاه آمریکا و تا حدود کمتری اروپا به برنامه هسته ای ایران با کره شمالی متفا وت باشد.بطوریکه نگرانی های آمریکا و اروپا از برنا مه های هسته ای ایران به مراتب بیشتر از نگرانی های آنها از برنامه هسته ای کره شمالی است،زیرا آمریکا و سرائیل برنا مه هسته ای ایران را تهدیدی علیه موجودیت اسرائیل ارزیابی می کنند.در این راستا مقامات آمریکائی و اسرائیلی همواره کوشیده اند جمهوری اسلا می ایران را بسیار خطرناک تر از کره شمالی معرفی نمایند،بدون آنکه بگوینددلیل این امر، موقعیت ویژه ومنحصربه فرد ایران در منطقه است که بیشتر از کره شمالی می تواند منافع آمریکا در خاور میانه را تهدید کند. اظهارات ریچارد آرمیتاژ معاون امور خارجه آمریکا در این مورد قابل توجه می باشد.آرمیتاژ در این خصوص گفته بود:در مقایسه با کره شمالی ،متقاعد کردن ایران از طریق مذاکره برای رهاکردن برنامه هسته ای اش امری بسیار دشوار است. وی افزوده بود: فکر می کنم ایران مهره ای سخت تر از کره شمالی باشد.آرزوی بازیگری وداشتن نقش در صحنه های بزرگ در فکر اکثریت ایرانیان جای دارد.بنابراین تصور می کنم آنها در زمینه از بین بردن برنامه هسته ای خود ، مردمانی سرسخت تر از کره شمالی باشند92.در حالی که آمریکائیها از سالهای پیش در مذاکرات هسته ای با کره شمالی حضور یافتند،ولی از حضور در مذاکرات هسته ای ایران و اروپا اجتناب کردند و حتی نومحافظه کاران از این طریق زمینه های شکست مذاکرات را فرهم کردند تا زمینه برای تهدید و خطرناک جلو دادن جمهوری اسلامی ایران برای امنیت بین المللی فراهم شود.پرسشی که می توانددر اینجا مطرح شود آن است که اگر کره شمالی هم در منطققه حساسی چون خاور میانه قرار داشت،آیا آمریکا باز هم اینگونه با این کشور برخورد می کرد؟ در حالی که واضح است یکی از دلایل مدارای آمریکا با کره شمالی حداقل تا قبل از آزمایش هسته ای این است که کره شمالی تهدیدی برای اسرائیل محسوب نمی شودو این نشانگر میزان نفوذ لابی یهودی در تصمیم های دستگاه سیاستگزاری خارجی آمریکا در رابطه با فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی ایران است.
مساله بعدی ،جنگ رسانه ای غرب علیه برنامه هسته ای ایران است که در طی بحران هسته ای ایران همواره در مقاطع مختلف تکرار شده است. استراتژی آمریکا برای دستیابی به اهدافش ،جنگ روانی وتبلیغی علیه برنامه هسته ای ایران بوده است.ابزار اصلی جنگ روانی ،استفاده از رسانه های جمعی برای تبلیغات همه جانبه علیه حریف است.غرب بویژه آمریکا از آغاز انقلاب اسلامی در ایران از رسانه ها به عنوان حربه ای موثر برای جنگ روانی علیه جمهوری اسلامی ایران استفاده کرده است. مساله فوق و نداشتن یک استراتژی رسانه ای مشخص برای مقابله با جنگ رسانه ای آمریکا از جمله عواملی است که می تواند فشار برجمهوری اسلامی ایران را افزایش دهد؛چنانچه نداشتن یک استراتژی تبلیغاتی و رسانه ای مشخص باعث جامع بین المللی بوجود آورند که جمهوری اسلامی ایران از انجام آزمایش هسته ای کره شمالی خوشحال است و آنرا تائید می کند.در حاللیکه سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلام ایران به عنوان یک منبع رسمی در همان ساعات اولیه بوضوح ضمن محکوم کردن آزمایش هسته ای کره شمالی ،خواستار بازگشت کره شمالی به میز مذاکرات شد.تحت چنین شرایطی به نظر می رسد در برنامه هسته ای ایران نوعی تقسیم کار مییان واشنگتن و تل آویو صورت گرفته است،اگر چه واشنگتن می کوشد به دلایل مختلف مانع از آشکار شدن نقش اسرائیل در سیاست های آمریکا شود. در این تقسیم کار ،آمریکا توجه عمده خود را به همکاری با قدرت های بزرگ و نیز کشورهایی معطوف کرده است که با اسرائیل رروابط خوبی ندارند،در حالیکه آمریکا می کوشد از طریق همکاری با کشورهای مذکور توان هسته ای ایران را کنترل کند.در این راستا اسرائیل فعالیت عمده خود را معطوف به تبلیغات رسانه ای علیه ایران و نزدیکی به کشورهای باصطلاح قدرتمندی همچون هند و ترکیه و نیز نفوذ در کشورهای عربی حوز ه خلیج فارس به منظور مخالفت با جمهوری اسلامی ایران از جمله برسر جزایر ایرانی سه گانه کرده است.

4- نتيجه گيري
اكثر تحليل ها از واكنش كشورهاي منطقه و نظام بين الملل نسبت به آزمايشات هسته اي كره شمالي حاكي از آن است كه اكثر كشورها اين آزمايشات را از عوامل ايجاد بي ثباتي و ناامني در منطقه و همچنين تضعيف نظام ها و قواعد موجود خلع سلاح مثل معاهده منع گسترش سلاح هاي هسته اي ارزيابي كرده اند و در گام دوم در تحليل هاي خود به تبعات اين آزمايشات از منظر مسابقات تسليحات هسته اي بين كشورهاي منطقه اشاره داشته اند. در اين راستا بسياري از رسانه هاي غربي به سركردگي آمريكا و اسرائيل همواره تلاش كرده اند تا وجه مشتركي بين آزمايشات هسته اي كره شما لي با فعاليت هاي هسته اي صلح آميز جمهوري اسلامي ايران بيا بندوبدين وسيله اجماع جهاني عليه پرونده هسته اي ايران بوجود آورند،بطوريكه برخي از محورهاي تاثيرگذار بر پرونده هسته اي ايران را مي توان در موارد زير جستجو كرد:
تاكيد مداوم اسرائيل بر لزوم حمله به تاسيسات هسته اي جمهوري اسلامي ايران و تلاش براي راضي كردن آمريكا براي حمله نظامي به ايران.اين مساله قبل از آزمايش هسته اي كره شمالي نيز بارها توسط اسرائيل مطرح شده بود،اما بعد از آزمايش هسته اي كره شمالي ،اسرائيل با جنگ رسانه اي كه با نفوذ لابي يهود در دنيا بوجود آورد اينگونه تبليغ نمودند كه ايران با تقليد از كره شمالي به سمت ساخت سلاح هسته اي حركت مي كند. بنابراين چنين تبليغ نمودند كه جمهوري اسلامي ايران به هيچ يك از تعهدات بين المللي خود پايبند نبوده و در صورت وجود شرايط لازم ،روند غني سازي و دستيابي به سلاح هسته اي را مجدداًاز سر خواهد گرفت،چنانچه افريم كايم در مقاله اي تحت عنوان “مقابله با تهديد هسته اي ايران ،گزينه نظامي “يا آور مي شود كه ايران دير يازود فعاليت هاي هسته اي خود براي دستيابي به سلاح هسته اي را از سر خواهد گرفت.از اينرو اسرائيل و آمريكا بايد بطور جدي به گزينه برخورد نظامي با ايران فكر كنند03.
تحت فشار قرار دادن اين از طرق نزديك شدن به كشورهايي كه با ايران همكاري هسته اي داشته اند.مثل روابط نزديك اسرائيل با دو كشور هندو چين و نزديكي آمريكا با روسيه و چين براي جلب رضايت اين كشور در شوراي امنيت سازمان ملل براي تحريم هاي سياسي و اقتصادي جمهوري اسلامي ايران.چنانچه در روزهاي اخير روسيه و چين بعنوان دو كشور تاثير گذار در پرونده هسته اي ايران با پيش نويس قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل مبني بر تحريم هسته اي موافقت كرده است.
3- نفوذ در رسانه هاي جهاني و تشديد تبليغات منفي عليه برنامه هسته اي ايران. با توجه به اينكه لابي يهودي در رسانه هاي مهم و تاثير گذار دنيا نفوذ دارند،ازطريق اين رسانه ها فشار بر جمهوري اسلام ايران را دو چندان مي سازند.از آنجائيكه بسياري از رسانه هاي مهم جهاني در آمريكا واقع شده اند ،همكاري آمريكا و اسرائيل در اين مورد از اهميت ويژه اي برخودار دارند.
4- مخالفت با هر نوع مذاكره براي حل پرونده هسته اي ايران چون تاكنون روند مذاكرات ايران با طرف هاي اروپايي براي حل و فصل مسالمت آميز برنامه هسته اي ايران ،مطلوب و مورد نظز آمريكا و اسرائيل نبوده است ،آزمايشات هسته اي كره شمالي بهانه لازم را در اختيار آنها قرار داد تا بار ديگر بربيهوده بودن مذاكرات با جمهوري اسلامي ايران اصرا بورزد. زيرا به اعتقاد آنها جمهوري اسلامي ايران از مذاكرات بعنوان تاكتيكي براي اتلاف وقت استفاده مي كند. تاكتيكي كه كره شمالي در مذاكرات شش جانبه استفاده و در فرصت مناسب مبادرت به آزمايش هسته اي خود نمود.اين در حالي است است كه ايران معاهده منع گسترش سلاح هاي هسته اي را امضا كرده است و كليه فعاليت هايش در اين چارچوب و تحت نظارت بازرسان آژانس بين المللي انرژي هسته اي انجام پذيرفته است.

پي نوشت ها:

* تهديد صلح و امنيت بين الملل.
**تحريم هاي اقتصادي.
1 – رحمن قهرمانپور،”برنامه هسته ای کره شمالی از جنگ سرد تا به امروز:شکست دکترین بوش”،همشهری دیپلماتیک،سال اول،شماره هشتم،آبان 1385،ص26.
2- کنت کاتزمن،تامین کنندگان تسلیحات کشتار جمعی ایران،ترجمه احسان موحدیان،تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی،1382،صص41-40.
3 – رحمن قهرمانپور،پیشین،ص27
4 همان.
5- http://news3.xinhuanet.com/english/2006-f09/27_5141573.htm
6- http;//www.bbc.uk/Persian/worldnews/story/2006/10/printable/061005_waa_mj_n
7- Ibid.
8- Ibid.
9- Ibid.
10- http://news3.xinhuanet.com/english/2006-10/06/content_5170974.htm
11-Ibid.
12- http://todey.reuters.com/news/articleeinvesting.aspx?2006-11-19ti056027_01_N16265832
13- http;//www.bbc.uk/Persian/worldnews/story/2006/10/ printable/061006shr-korea…
14- http://news3.xinhuanet.com/english/2006-11/28/content_5402593.htm
15- Ibid.
16- Ibid.
17- http;//www.bbc.uk/Persian/worldnews/story/2006/10/printable/061005_waa_mj_n
18- Ibid.
19- http;//www.irna.ir/index2.php?cod=8507175976141
20- http;//mehrnews.com/fa/newsID=392933
21- http;//baztab.com/news/50560.php
22- http;pe.iran.ru/foreign/international/20061006/54645056.htm1
23- http;//www.entekhab.ir/ID29626
24- http;//mehrnews.com/fa/newsID=392203
25- http;pe.iran.ru/foreign/international/20061006/54645056.htm1
26- Ibid
27– http;//www.entekhab.ir/ID29626
28-The Tehran –Pyong yang Axis,The Washington Tims,August,2003.
29-یک مقام آمریکایی ، متقاعد کردن ایران در مقایسه با کره شمالی دشوارتر است،خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران،18 شهریور 1383.
30- Ephraim kaim,curbing the Iranian nuclear threat,the military option,strategic Assesment,vol.7,no.3
منبع:

http://mahtabnews.blogfa.com/post-1702.aspx

نويسنده : گاتو، ركس پي
مترجم : اميدوار، مجيد
منبع : Gatto, R.P. 2000. The smart manager’s F.A.Q. guide: a survival handbook for today’s workplace. San Francisco: Jossey-Bass.
كليدواژه : مصاحبه؛ مصاحبه‌شونده؛ مصاحبه‌كننده؛ استخدام
ابتدا، بايد در مورد شركتي كه از شما مصاحبه مي‌كند تحقيق كنيد. روش تحقيق اين گونه است:

به كتابخانه برويد و اطلاعات شركت را استخراج كنيد.
از مراكز، فروشگاهها يا كارخانه‌هاي شركت بازديد كنيد تا نوع كار و سازمان را در عمل ببينيد.
از اينترنت براي يافتن اطلاعات روزآمد استفاده كنيد.
با افرادي كه اطلاعاتي در خصوص شركت دارند صحبت كنيد و نظرشان را درباره شركت جويا شويد.

دوم، براي آمادگي پرسش‌هاي زير را از خود پرسيده و به آنها پاسخ دهيد:
آنچه كه را از مسئوليت‌هاي شغل مورد نظر درك كرده‌ايد توصيف كنيد.
چه مهارتها و توانايي‌هايي داريد كه مي‌توانيد از عهده مسئوليت‌هاي اين شغل برآييد و آيا فرصتي براي پيشرفت وجود دارد؟
اصول اخلاقي كار خود را شرح دهيد.
چه روشي را براي ارزيابي و پياده‌سازي ايده‌ها و تصميم‌هاي كاري اتخاذ مي‌كنيد؟
چگونه مسائل و موضوعاتي را كه روزانه در كار با آنها مواجه مي‌شويد حل مي‌كنيد؟
فكر مي‌كنيد اصلي‌ترين فشار كاري در چنين شغلي چه باشد؟
چه روش يا استراتژيي براي برخورد با فشارهاي كاري و زندگي اتخاذ مي‌كنيد؟
چگونه با ديگر افراد حرفه‌اي در يك سازمان تيم تشكيل مي‌دهيد؟
شرح دهيد چرا يك تصميم‌گير اثربخش هستيد؟
فرصت‌هايي را كه انتظار داريد اين شركت براي رشد شما ايجاد كند برشمريد؟
چگونه مطالب كاري را ارائه مي‌كنيد يا سخنراني مي‌كنيد؟
سبك رهبري خود را شرح دهيد.چرا شما يك رهبر اثربخش هستيد؟
شرح دهيد چگونه مي‌توانيد يك مشاور براي رئيس خود باشيد.
در پست قبلي خود چه چيزي را اجرا يا پيشنهاد كرديد كه موجب رشد كسب و كار يا بهره‌وري شد؟
دلايل اصلي ترك شغل قبلي چيست؟
چه دانش و تجربه‌اي در پست‌هاي قبلي كسب كرده‌ايد كه مي‌تواند در اين شغل جديد مفيد باشد؟
بهترين استفاده از استعدادهاي خود مربوط به كسب وكار را شرح دهيد؟
شرايط ناخوشايند يا استرس‌زا در محيط كار را چه مواردي مي‌دانيد و چگونه با آنها برخورد مي‌كنيد؟
هدف شما از گرفتن اين شغل جديد چيست‌؟
اهداف و افكار درجه اول شما درباره خودتان و داشتن يك شغل چيست؟
سوم، علاوه بر تحقيق در مورد شركت و آماده‌سازي خود براي مصاحبه، نكات زير را به خاطر داشته باشيد.

آنچه كه شما در مصاحبه نمي‌گوييد مهم است. از اين شاخ به آن شاخ نپريد و به گونه‌اي صحبت نكنيد كه آشفته به نظر برسيد. اما در همان حال، خيلي خلاصه‌گو و كم‌حرف نباشيد تا مصاحبه كننده فكر كند شما تمايلي به ارائه اطلاعات نداريد.
خودتان باشيد و آرامش داشته باشيد و به خودتان فشار نياوريد. اين را به خاطر داشته باشيد هر كسي (هم‌چنين مصاحبه كننده شما) در جاي مصاحبه شونده بوده‌ است.
از حركات خود آگاه باشيد. خيلي شل و ول هم‌چنين خيلي خشك ننشينيد. با مصاحبه كننده تماس چشمي داشته باشيد اما به حد خيره شدن نباشد.

با آگاه بودن از نكات فوق، تحقيق از پيش در مورد شركت و آماده‌سازي خود براي مصاحبه، شما بهترين شانس را براي ايجاد يك تأثير مثبت در هنگام مصاحبه خواهيد داشت.
منبع:

http://www.mgtsolution.com/olib/475755673.aspx

نويسنده : فولادگر، بهروز
چكيده
اين مقاله مفاهيم و فنون ارتباط را در حوزه مديريت و سازمان مورد بررسي قرار مي‌دهد. عوامل پديدآورنده تنش در سازمان، فرآيند ارتباط و اجزاء آن، راه‌هاي ايجاد ارتباط و انواع آن، انواع ارتباطات در سازمان، روش‌هاي بهبود و ارتباطات و شناسايي و رفع موانع ارتباطي براي ايجاد محيط و ارتباطات پويا در سازمان و تنش‌زدايي مباحث اين مقاله را تشكيل مي‌دهند.
منبع : روزنامه همشهري،‌ پنجشنبه 3 شهريور 1384، سال سيزدهم، شماره 3783، صفحه 7 و 10.
توضيح :
اين مقاله توسط سايت راهكار مديريت اندكي تغيير يافته است.
كليدواژه : ارتباط؛ ارتباطات سازماني؛ تنش؛ ارتباطات عمودي رسمي غير رسمي؛ تنش‌زدايي
1- مقدمه
در مديريت اموري چون ارتباطات انساني، عوامل مؤثر بر ارتباطات، گروه‌هاي غيررسمي و رسمي، راه‌هاي بهبود ارتباطات در رفع موانع ارتباطي و مدنظر داشتن مراودات انساني در سازمان مطرح است. بيشتر وقت مديران به ارتباط رودررو يا تلفني با زيردستان، همكاران يا مشتريان مي‌گذرد و گاهي در زماني كه مديران تنها هستند ممكن است به واسطه ارتباطات ذهني با مسائل حاد روز خلوت آنها به يك محيط كاري تبديل شود. اين مقاله مفاهيم و فنون ارتباط را در حوزه مديريت و سازمان مورد بررسي قرار مي‌دهد.
2- ارتباط
ارتباط فرايندي است كه اشخاص از طريق انتقال علايم پيام به تبادل معيني مبادرت مي‌ورزند. در يك فرايند ارتباط ۷ بخش وجود دارد:
منبع ارتباط
به رمز درآوردن پيام
پيام
كانال
از رمز خارج كردن پيام
گيرنده پيام
بازخورد نمودن نتيجه
پيام عبارت است از شكل عيني شده مفهوم ذهني فرستنده پيام. پيام ممكن است كلامي يا غيركلامي باشد. پيام كلامي به صورت نوشتار يا گفتار مي‌باشد و پيام غير كلامي علائم، اشارات و تصاويري هستند كه براي ايجاد ارتباط به كار مي‌روند مثل تصوير پرستاري كه انگشت خود را بر بيني نهاده و شما را دعوت به سكوت مي‌كند.
در بياني ديگر پيام‌ها به صورت سمعي، بصري، كتبي، سمعي – بصري، بصري – كتبي، سمعي – كتبي، تقسيم‌بندي شده‌اند كه فرستنده پيام موظف است براي فرستادن پيام خود از يكي از فعاليت‌هاي سخن گفتن، كاربرد وسيله مكانيكي براي ارسال پيام، عمل، تحرير و نوشتن يا تركيبي از اين فعاليت‌ها متناسب با پيامي كه مي‌خواهد بفرستد استفاده كند و گيرنده پيام نيز موظف است جهت دريافت گوش دادن، مشاهده، خواندن يا تركيبي از اين فعاليت‌ها متناسب با پيام فرستاده شده استفاده كند.
در تقسيم‌بندي ديگر راه‌هاي شناخته شده در ايجاد ارتباط، ارتباطات گفتاري، نوشتاري و غير گفتاري هستند. عيب ارتباطات گفتاري در سازمان اين است كه پيام از چندين نفر عبور مي‌كند. هر قدر تعداد افرادي كه پيام از آنها عبور مي‌كند بيشتر باشد احتمال تحريف پيام بيشتر است. هر فرد پيامي را كه دريافت مي‌كند از ديد خود تفسير مي‌كند و پس از آن كه پيام به نفر آخر رسيد محتواي آن كاملاً تحريف شده است. پيام نوشتاري بر پيام گفتاري ارجح است، زيرا هر گاه كسي بخواهد مطلبي را بنويسد دقت بيشتري به عمل مي‌آورد و پيام دهنده مجبور است ژرف‌تر بينديشد. بنابراين پيام‌هاي نوشتاري پشتوانه منطقي قوي‌تري دارند و رساتر و روشن‌ترمي‌باشند. عيب پيام نوشتاري هم در وقت‌گير بودن آن است و عيب ديگر آن بازخورد ننمودن نتيجه و اينكه نمي‌توان تضمين كرد كه آيا پيام نوشتاري به دست فرد مورد نظر رسيده و اينكه وي چگونه آن را تفسير كرده است. ولي در ارتباطات گفتاري مي‌توان از گيرنده پيام خواست آنچه را دريافت كرده بازگو كند. ارتباطات غيرگفتاري دربرگيرنده حركت اعضا و اندام است و شامل آهنگ، صدا، اشاره‌هاي چشم و ابرو و ساير اندام بدن مي‌شود. از طرفي بايد بدانيم حركت يك عضو نمي‌تواند يك مقصود يا مفهوم جهاني به خود بگيرد ولي هنگامي كه آن را با زبان گفتاري در هم آميزيم پيام كامل‌تري به گيرنده مي‌دهد.
3- انواع ارتباطات
ارتباطات يك‌جانبه: هر گاه عكس العمل (واكنش) گيرنده نسبت به پيام ابراز نشود آن ارتباط را يك جانبه گويند. اين نوع فرآيند ارتباط فاقد بازخورد مي‌باشد. در فرآيند ارتباط يك طرفه هر گاه فرستنده پيام مطالب دشوار، كسل كننده يا بيش از حد تخصصي ارائه كند آن گاه تا زماني كه شنوندگان قادر به درك و دريافت مفاهيم هستند بازدهي مثبت است ولي هر گاه توان و انرژي شنوندگان براي دريافت و تحليل ذهني مفاهيم كاهش يابد با حركاتي چون خميازه و دهن‌دره و حالات ديگر اين عدم دريافت پيام را مطرح مي‌كنند. در صورتي كه فرستنده ادامه بحث را براي زماني ديگر بگذارد ارتباط دو طرفه باقي مي‌ماند ولي در صورتي كه به اين حالات كه ناشي از عدم دريافت مفهوم است توجه نكند ارتباط يك طرفه مي‌شود.
ارتباطات دوجانبه: چنانچه محيط استقرار به گونه‌اي باشد كه گيرنده عكس العمل‌ها و نظرهاي خود را درباره محتواي پيام به اطلاع فرستنده برساند و عملاً اين چنين كند به اين نوع ارتباط دوجانبه گويند.
به هر حال بايد توجه داشت فرستنده‌اي مؤثر است كه عوامل محيطي را مورد بررسي قرار داده و اطمينان حاصل كند كه پيام دريافت شده است.
4- ضرورت برقراري ارتباط در مديريت
ارتباطات براي مديريت به دلايل زير مهم است:
برقراري رابطه مؤثر و كاهش تنش‌ها در محيط كاري
ارتباط فرايندي است كه وظايف برنامه ريزي، سازماندهي، هدايت، رهبري و كنترل توسط آن انجام مي‌گردد. پس ايجاد ارتباطات سالم و مؤثر، تنش‌هاي موجود در مسير انجام اين وظايف را از بين مي‌برد يا لااقل كاهش مي‌دهد.
ارتباط فعاليتي است كه مديران جهت هماهنگ كردن و متناسب نمودن وقت خود از آن بهره مي‌گيرند.
5- ارتباطات در سازمان
ارتباط سازماني فرايندي است كه مديران را براي گرفتن اطلاعات و تبادل معني با افراد فراوان داخل سازمان و افراد در ارگان‌هاي مربوط به خارج از آن سيستم توانا مي‌سازد. انواع ارتباط سازماني عبارتند از: ارتباطات عمودي در سازمان، ارتباطات رسمي و ارتباطات غيررسمي. ارتباطات عمودي از بالا به پايين با اهداف هدايت، آموزش، اطلاع و ابلاغ دستورات مقامات مافوق به زيردستان مي‌باشد و ارتباطات عمودي از پايين به بالا جهت ارائه گزارش، پيشنهاد، اداي توضيحات و درخواست‌هاي گوناگون مي‌باشد. در ارتباطات از پايين به بالا هر گاه زير دست دريابد مافوق نسبت به پاره‌اي اطلاعات واكنش منفي از خود نشان مي‌دهد آن گاه در ارسال آن نوع اطلاعات امساك كرده يا آنها را تعديل مي‌كند.
در ارتباط از بالا به پايين هر گاه مديران از دادن اطلاعات واقعي و كافي به زيردستان خودداري كنند آن گاه مرئوسان اعتماد خود را نسبت به آنان از دست داده و نمي‌توانند پاسخ‌هاي صحيح و درستي به پيام‌هاي ارتباطي آنها بدهند و اين امور باعث تنش‌هايي در سازمان مي‌شود.
ارتباط رسمي در گروه‌هاي كوچك رسمي شامل شبكه‌هاي همه جانبه، چرخي و زنجيره‌اي هستند. در ارتباط همه‌جانبه همه اعضا مي‌توانند آزادانه با هم در ارتباط باشند. در شبكه چرخي رهبر به عنوان كانون و مركز اين ارتباطات فعاليت مي‌كند و در شبكه زنجيره‌اي يك زنجير فرماندهي رسمي وجود دارد. وجود هر يك از اين سه شبكه به هدف گروه بستگي دارد.
افراد به محض ورود به سازمان بنا بر علل مختلف مانند علايق و سليقه‌هاي مشترك، همفكري‌ها و همدلي ها، الفت و نزديكي‌ها و غيره با هم رابطه برقرار مي‌كنند و شبكه ارتباطات غير رسمي را تشكيل مي‌دهند. ارتباطات غير رسمي در سازمان گاهي اوقات آنقدر توسعه مي‌يابد كه ارتباطات رسمي در آن محو مي‌شود. در صورتي كه ارتباطات غيررسمي با اهداف سازمان در تعارض باشد در راه رسيدن به اين اهداف اختلال ايجاد مي‌كند و در جو سازمان تنش پديد مي‌آورد.
هر گاه مدير اين گونه روابط را در راستاي اهداف سازماني ببيند آن گاه بايد از آنها بهره گيرد و هر گاه آنها را مخالف و بازدارنده ببيند آن گاه بايد در توقف اين گونه روابط بكوشد تا بتواند تنش‌زدايي كند.
6- روش‌هاي بهبود ارتباطات
از جمله ويژگي‌هايي كه باعث مي‌شود تا تنش‌هاي ارتباط مديران و كاركنان و تنش‌هاي ارتباطي موجود در محيط سازمان كاهش يابد اطلاع داشتن مديران و كاركنان از موضوعاتي چون نواحي چهارگانه شخصيت هر فرد، بازخورد نمودن، افشاء يا خودگشودگي، زبان ساده، گوش دادن صحيح، كنترل احساسات و توجه به علائم غيرگفتاري است.
بايد بدانيم بيشتر سوءتفاهم‌هايي كه بين مدير و كاركنان پيش مي‌آيد از عدم شناخت شخصيت مدير و درك نشدن پيام‌هاي مدير به عنوان يك فرستنده ناشي مي‌شود. شخصيت هر فرد عبارت است از تعبير و تفسير ديگران از رفتارهاي نسبتاً پايدار او. شخصيت مدير را رفتارها و نگرش‌هاي وي كه براي ديگران شناخته شده است و همچنين حوزه‌اي كه براي ديگران ناشناخته است شامل مي‌شود.
شخصيت افراد كه مدير هم جزيي از آنهاست بر حسب آنچه براي خود مدير يا ديگران شناخت شده يا ناشناخته است به چهار ناحيه تقسيم مي‌شود:
ناحيه عمومي رفتارها و ويژگي‌هايي كه هم براي مدير و هم براي ديگران شناخته شده است.
ناحيه خصوصي آن رفتارها و ويژگي‌هايي كه براي مدير شناخته شده ولي براي ديگران ناشناخته است.
ناحيه كور آن رفتارها و ويژگي‌ها كه براي مدير ناشناخته و براي ديگران شناخته شده است
ناحيه ناشناخته كه هم براي خود مدير و هم براي ديگران ناشناخته باقي مانده است.
در ارتباط بين افراد كه ارتباط مدير و كاركنان نوعي از آن است هر چه ناحيه عمومي بيشتر و وسيع‌ترباشد تعارضات و سوء تفاهمات كاهش مي‌يابد.
توسعه منطقه عمومي از طريق دو مكانيزم بازخورد و افشاء انجام مي‌گيرد. در افشاء مديران مايل به در ميان گذاشتن اطلاعات مربوط به خود با ديگران هستند. اين كار منطقه خصوصي را كاهش مي‌دهد و بازخورد هم باعث مي‌شود تا مديريت آن قسمت از رفتار و ويژگي‌هاي خود را كه نمي‌شناسد، شناسايي كند و منطقه عمومي او افزايش يافته و تنش‌هاي ارتباطي او با كاركنان كاهش يابد. در ارتباط بين كاركنان با هم نيز اجراي اين دو شيوه باعث كاهش تنش‌ها و تعارضات مي‌شود.
7- موانع موجود بر سر راه ارتباطات اثربخش
در مسير ارتباطات اثربخش موانعي موجود است كه مديريت با شناخت و آگاهي داشتن از آنها مي‌تواند در دنياي واقعي آنها را شناسايي كرده و به شيوه صحيح جهت ايجاد پويايي در ارتباطات عمل كرده و تنش‌زدايي كند.
از صافي گذراندن: در صورتي كه اطلاعات هنگام طي مراحل توسط افراد مختلف از صافي گذرانده و دستكاري مي‌شوند، احتمال اين كه در پايان مسير آن اطلاعات براي گيرنده نهايي تحريف شده باشد زياد است.
ويژگي‌هاي شخصي: ما واقعيت را نمي‌بينيم زيرا چيزهايي را كه مي‌بينيم از ديدگاه خود تفسير كرده و واقعيت مي‌ناميم.
جنسيت: زنان و مردان به دلايل مختلف بايد بين خود ارتباط گفتاري برقرار كنند و تحقيقات نشان داده كه مردان با زباني صحبت مي‌كنند و مطالبي را مي‌شنوند كه درباره مقام سازماني و استقلال در كار باشد و زنان با زباني صحبت مي‌كنند و مطالبي را مي‌شنوند كه درباره روابط و صميمت مي‌باشد البته اين امر نسبي است ولي بايد آن را مدنظر داشت.
عواطف: نوع احساس گيرنده پيام هنگام گرفتن پيام بر تفسيري كه او از محتواي پيام مي‌كند اثر مي‌گذارد. احساسات شديد مثل اندوه و يا خوشحالي بيش از حد شبكه ارتباطي مؤثر را خدشه دار مي‌كند. در اين شرايط فرد نمي‌تواند بخردانه و معقول عمل كند و نوع قضاوت او بر پايه عاطفه و احساسات است. زبان كلام براي افراد مختلف معاني مختلف دارد. سن، ميزان تحصيلات و زمينه فرهنگي سه متغير مشخصي هستند كه كلمه ها، معاني و مفاهيمي كه ما براي اين كلمات قائليم را تحت تأثير قرار مي‌دهند. در صورتي كه مي‌دانستيم هر يك از ما چه برداشت‌هايي از كلمات داريم مشكلات ارتباطي به پايين ترين حد خود مي‌رسيد.
ارتباطات غيرگفتاري: اكثر اوقات ارتباطات گفتاري با ارتباطات غيرگفتاري همراه است. در صورتي كه طرفين ارتباط توافق كامل با يكديگر داشته باشند به گونه‌اي رفتار مي‌كنند كه رفتار يكديگر را تقويت مي‌كنند ولي هنگامي كه ارتباطات غيرگفتاري با پيام‌ها سازگار نيست دريافت كننده پيام دچار سردرگمي مي‌شود و نمي‌داند پيام واقعي چيست.
ادراك: هر فرد حوادث را برحسب زمينه فرهنگي، اجتماعي و رواني مختص به خود درك مي‌كند. ادراك فرد از يك پديده ممكن است با ماهيت واقعي آن متفاوت باشد، از طرفي هر پديده واحد ممكن است به وسيله افراد مختلف به صور گوناگون درك شود . همچنين فهم و درك يك پديده واحد مي‌تواند از راه‌ها و طريقه‌هاي مختلفي انجام گيرد. ادراك فرد با نيازهاي شخصي رابطه نزديك دارد و به طور كلي امري است فردي و منحصر به فرد كه نمايانگر تمام يا قسمتي از موقعيت آن گونه كه فرد مي‌بيند مي‌باشد. ادراك اجتماعي تحت نفوذ عواملي چون تعميم گروهي، تعميم فردي، يكسان بيني و انتظار و توقع است و بايد مراقب باشيم كه اين گونه عوامل ادراك ما را تحت تأثير قرار ندهند.
پارازيت و جملات بي سر و ته در ارتباطات مانع پويايي روابط مي‌شود. شايعه يكي ديگر از عواملي است كه در سازمان ايجاد تنش مي‌كند. شايعه پيامي است كه در بين مردم رواج مي‌يابد. ولي واقعيت‌ها آن را تأييد نمي‌كنند. شايعه زماني رواج مي‌يابد كه مردم مشتاق خبر باشند ولي نتوانند آن را از منبعي موثق دريافت كنند. راه‌هاي كاهش شايعه در سازمان عبارتند از اطلاع رساني، برگزاري جلسات حضوري و گفت و شنود، استقرار نظام پيشنهادها در سازمان، توجه ملموس به امنيت خاطر شغلي كاركنان، تلفيق سازمان رسمي و غير رسمي، خنثي كردن شايعه و آموزش‌هاي اخلاقي.
زبان نيز ممكن است به مانعي بر سر راه ارتباطات تبديل شود. مدير بايد ساختار پيام را به گونه‌اي در آورد كه روشن و واضح باشد. همچنين كلمات بايد با دقت انتخاب شوند و زبان در خور فهم شخص گيرنده باشد. گوش دادن مي‌تواند ارتباطات را بهبود داده و تنش‌ها را بكاهد. گوش دادن شنيدن نيست. گوش دادن يعني به صورت فعال به دنبال معني و مقصود گشتن در حالي كه شنيدن يك اقدام غير فعال است. هر گاه مدير به كسي گوش مي‌دهد مغز او نيز در حال تجزيه و تحليل و مصرف انرژي است. در صورتي كه در مورد مسئله‌اي آشفته و دچار احساسات شويم نمي‌توانيم پيام‌ها را به شكل صحيح دريافت و ارسال كنيم. بهترين راه اين است كه چنانچه دچار احساسات شديم اندكي تأمل نماييم و صبر كنيم تا به وضع عادي برگرديم.
8- نتيجه گيري
با توجه به مطالب گفته شده در مورد عوامل پديدآورنده تنش در سازمان، فرآيند ارتباط و اجزاء آن، راه‌هاي ايجاد ارتباط و انواع آن، انواع ارتباطات در سازمان، روش‌هاي بهبود و ارتباطات و شناسايي و رفع موانع ارتباطي بهترين راه براي مديران جهت ايجاد محيط و ارتباطات پويا در سازمان، تنش‌زدايي و افزايش آگاهي مي‌باشد.
مراجع
رضائيان، علي. 1379. رفتار سازماني: مفاهيم، نظريه‌ها و كاربردها. تهران: علم و ادب.
رابينز، استيفن پي. 1380. رفتار سازماني. تهران: دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي.
سلطاني، ايرج. 1381. روابط صنعتي در سازمان‌هاي توليدي. تهران: اركان.
كوكلان، هوشنگ. 1378. رفتار سازماني مجموعه بيست و يكم: ادراك و نقش آن در رفتار سازماني. تهران: مركز آموزشي مديريت دولتي.
منبع:

http://www.mgtsolution.com/olib/471600521.aspx

چالش‌های مبنایی سیاست خارجی جدید آمریکا درخصوص ایران عنوان مقاله ای است که توسطدکتر حمید ابوطالبی در مرکز تحقیقات استراتژیک منتشر شده است.

اگرچه رئیس جمهور جدید آمریکا می‌خواهد پدیده‌ای[1] در تاریخ آن کشور باشد و اگرچه می‌کوشد تا در تعامل “کارگزار- ساختار”[2] در نظام ریاستی[3] کشورش، کارگزاری تغییر درانداز بوده و نظم بیش از نیم قرنه‌ی آن را درهم بریزد، چراکه تغییر اگر ساختاری نباشد تغییر نیست؛ لیکن سخن برسر این است که آیا ترجمان این خواست می‌تواند بدون یافتن راهی برای مواجهه با چالش‌های مبنایی آن، به تغییر بینجامد یا خیر؟

اوباما اگرچه در حوزه‌ی بین‌الملل با جهان متلاطمی روبرو است که تلاش برای تغییر در عرصه سیاست و امنیت آن، پیش از او آغاز شده است و اگرچه میراث فروپاشی نظام مالی و اقتصادی بین‌المللی دست و پای او را به شدت محدود می‌نماید؛ اما گذشته از این تحولات، او از منظری تئوریک نیز در سه حوزه با چالش‌های عمده‌ای روبه‌رو است: حوزه‌ی مردمی- اجتماعی، حوزه‌ی ساختاری- سیستمی و حوزه‌ی بین‌المللی. در اینجا قصد آن نیست که در خصوص پیچیدگی‌ها و امکانات دو حوزه سخن نخست گفته شود، اگرچه ترجمان چالش‌های آن، فشار بیشینه تغییر در حوزه‌ی بین‌الملل خواهد بود؛ بلکه سخن بر سر چالش‌هایی است که چه به لحاظ ذهنی و چه عینی، می‌تواند موجب ناکامی تغییر در حوزه سوم باشد. اگرچه رئیس جمهور جدید آمریکا، که به پایان صدمین روز ریاست جمهوری‌اش رسیده است، نشان داده که حداقل در حوزه دوم با مقاماتی که در حوزه سیاست خارجی برگزیده، نشانی از عاملیت کارگزار برای انجام تغییر در ساختارهای موجود، از خود بروز نداده است و چون سلف دموکراتش، کلینتون، کارگزاران ساختارگرای آن دوران را برکارها گمارده است؛ و اینان اگرچه خود را تاکنون کارگزارانی تغییرگرا در تبعیت از خواست رئیس جمهور نشان داده‌اند و اگرچه با برگزیدن نمایندگان ویژه و وفق شرح وظائف آنان، ساختار به مهمیز کارگزار درآمده است، ولی پذیرش این امر که کارگزارانی ساختارگرا چگونه می‌توانند با سابقه‌ای طولانی در نظام ملی کشور به کارگزاری تغییر درانداز در ساختارها تبدیل گردند، امری است که نیازمند زمانی بسیار طولانی‌تر از این صد روز است.

اما این کارگزاران و رئیس جمهور ساختارگریز آنان، درحوزه سیاست خارجی جدید خود در ارتباط با ایران، که موضوع بحث ما است، با چالش‌هایی روبرو هستند که رفع پارادوکس‌های مبنایی آن، اساسی‌ترین موضوع برای اقناع ساختارگرایان داخلی از یک سو و حامیان ساختارهای متصلب خارجی از سوی دیگر است. در اینجا قصد آن است که امکانیت این امر و محتمل بودن پاسخ‌یابی تئوریک برای این چالش‌ها را بررسی کرده و به این نتیجه برسیم که آیا می‌شود در افق سیاست خارجی جدید آمریکا، حداقل در رابطه با موضوع ایران، نشانه‌های روشن تئوریک از تغییر را مشاهده کرد یا خیر؟

درخصوص ایران، آقای اوباما شعار تغییر از “سیاست انزوا”[4] به سیاست “اندراج و تعامل”[5] را سرداده و در این صد روز دست به اقداماتی زده که به قول خود او گذر از “فهم به کلام” درتبیین سخن تغییر درمسیر “کشتی اقیانوس پیمایی” بوده است که او اکنون سکان‌داری آن را به عهده داشته و بار تغییر پرچالش و پیچیده‌اش را بر دریایی از انتظارات جهانی به دوش می‌کشد. این اقدامی میمون است. اما در گذرِ از کلام به کنش می‌بایست چه اقداماتی صورت پذیرد؟ و روندها چگونه شکل یابد؟ و چالش‌های تئوریک و عملی چگونه پاسخ‌یابی شود؟ تا سرانجامی تغییرپذیر داشته و برمسیری واقعی راهسپاری نماید.

=یکم: “سیاست انزوا” ملزوماتی دارد که در سی سال مخاصمه پرفراز و نشیب روابط ایران و آمریکا به گونه‌ای ساختاری بر ارتباطات دو کشور از یک سو و روابط بین‌الملل از سوی دیگر، سایه‌ای سنگین درافکنده است. اساس این سیاست مبتنی است بر:

حذف حضور ایران از جامعه بین‌المللی. تلاش‌های فراوانی از سوی آمریکا و برخی دیگر بازیگران در حوزه‌های مردمی، رسانه‌ای و دیپلماتیک به عمل آمد، تا از ایران و مردم آن موجوداتی فضایی و غیرقابل باور، با چهره‌ای نابسامان و ناپذیرفتنی در افکار عمومی مردم آمریکا و جهان بوجود آید. پردازشی سی ساله، که جامعه جهانی را به سمت منزوی کردن ملتی تمدن‌ساز و کشوری استوار در عرصه فرهنگ و هنر سوق داد و کوشید تا آن را از عرصه دیپلماتیک نیز حذف نماید.

حذف منافع ایران در ارتباطات خارجی. در حالی‌که زمینه فوق فراهم می‌آمد، منافع ایران در حوزه‌ی بین‌المللی نیز مدنظر قرار می‌گرفت؛ و اگر از جنگ تحمیلی عراق بگذریم، بسیاری از کنش و واکنش‌های دیگر منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای نیز در راستای این امر، ولو به قیمت خسارت‌های کلان دیگر کشورها در عرصه‌هایی مانند عرصه انتقال نفت و… صورت پذیرفت. امری که هدف آن حذف منافع ژئوپلتیک ایران در عرصه‌های منطقه‌ای و جهانی بود.

ضربه به منافع ایران در داخل و خارج. اِعمال سیاست انزوا از عرصه‌های حذف هم فراتر رفته بود؛ آمریکا ضربه به منافع ایران را هدف خود ساخته، برای آن به قانون پردازی و اجرای یکجانبه پرداخته و برخورد با دیگر کشورها و عوامل غیر دولتی آنان و شرکت‌ها و… را مد نظر قرار داد. ساختارهای ملی و فراملی یکی پس از دیگری شکل می‌گرفت و عرصه‌های امنیتی و سیاسی به تصرف این اقدام درمی‌آمد، قدرت هژمون هرلحظه برهنه‌تر[6] می‌شد و عرصه‌های دریایی و هوایی و اقیانوس‌ها را با ابتکار اشاعه امنیت (P.S.I)[7] و… به تصرف خود درمی‌آورد تا آنکه بتواند سخن از رویارویی نظامی سرداده و رئیس جمهور پیشین آمریکا، دوکشور را تا لبه پرتگاه درگیری به پیش براند.

کشاندن تدریجی جامعه بین‌الملل به حوزه ایراد لطمات حیاتی.[8] این شاید آخرین اقدام برای فراهم آوری زمینه رویارویی بود؛ تا از طریق شورای امنیت زمینه مشروعیت درگیری-آن‌هم دراثر نامشروعی و وارونه‌سرایی برسر جنگ باعراق- فراهم آمده و سیاست انزوا در مخاصمه و جنگ به انتها برسد. لیکن نه زمینه مردمی در کشورها کاملا فراهم بود و نه جامعه جهانی که تا لبه پرتگاه پیش آمده بود می‌پذیرفت که خود را از بالا به زیر اندازد!

دوم: سیاست “اندراج و تعامل” دارای ملزوماتی است که آن نیز باید به گونه‌ای ساختاری بر روابط دو کشور سایه درافکند:

پذیرش و بازسازی حضور ایران در عرصه جهانی. سیاست اندراج می‌طلبد که حضور ایران درعرصه جهانی بازسازی شود. این اقدام صرفا از عهده آقای اوباما برمی‌آید که با اقداماتی نظیر پیام نوروزی به ملت و رهبران ایران از یک سو و بیان سیاست‌های اندراج از سوی دیگر، و فراهم آوردن زمینه برای ارتباطات دیپلماتیک و سهل نمودن رفت و آمد میان مردم دو کشور، آغازگر این امر بوده و ضرورت دارد تا گام‌های اساسی‌تری برای بازسازی چهره تخریب کرده‌ی ایران بردارد.

پذیرش منافع منطقه‌ای و جهانی ایران. ایران چرا باید قدرت خود را به کار گرفته و با نقد کردن[9] آن درحوزه‌ی منطقه‌ای، به منفعت دیگران نیز بیاندیشد؟ یا اصولا چرا باید بپذیرد که قبل از پذیرش منافع‌اش ازسوی قدرت‌مندان جامعه جهانی، به پذیرش منافع آنان اندیشه نماید؟ و یا اینکه چرا باید با آنچه در سیاست انزوا بر او رفته است، منفعت خود را با منافع قدرت‌های جهانی، که تا کنون نمایشی از قدرت هژمون تا قدرت برهنه را در برابرش اجرا کرده‌اند، همسو بداند؟ این مخروط را باید از قاعده آن بر زمین نشاند و پذیرفت که پذیرش منافع، پذیرش منافع می‌آورد و یا به عبارت دیگر تغییر، تغییر خواهد آورد.

پایان مخاصمه جهانی با منافع ایران. سیاست اندراج دیکته می‌کند که از همینجا که اکنون ایستاده‌ایم و در واقع لبه پرتگاه و آخرین نقطه‌های سیاست انزوا و آغاز درگیری بوده است، گام به گام به عقب بازگردیم. پایان مخاصمه قدرت‌مداری با منافع ایران را اعلان نماییم و به بازسازی آنچه بر دوطرف رفته بنشینیم. این همان ساختاری بودن تغییر است که رئیس جمهور اوباما آن را درحوزه‌های دانشجویی مطرح کرده و اعلام می‌دارد که این وعده‌ای زمان‌بر و طولانی مدت است.

خروج جامعه بین‌الملل از حوزه ایراد لطمات حیاتی. و بالاخره اساسی‌ترین اقدام سیاست اندراج خروج از حوزه‌ی ایراد لطمات حیاتی، بازگشت از تصمیم به بین‌المللی سازی امنیت ایران و حرکت معکوس چرخ‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد است.

سوم: گذار از انزوا به اندراج و تعامل نیز ملزوماتی دارد و برای چالش‌های تئوریک و کارکردی آن باید راه گریزی یافت:

این گذار برای اینکه ساختاری و تبلورِ تغییر باشد “زمان بر” است و نه “زمان دار”؛[10] چراکه ساختاری سی ساله را نمی‌توان سی روزه و یا سی ماهه از میان برد. اما مشکل اصلی بر سر این نکته است که پاره‌ای از بازیگران[11] عرصه بین‌الملل و بسیاری از کنش‌گران داخلی آمریکا بر این باور نیستند که گذار باید ساختاری بوده و لذا “زمان بری”، ضرورت لایتغیر و پذیرفتنی آن می‌باشد. اینان برای گریز از پذیرش تئوریک این امر، آن را با سرعت پیشروی صلح آمیزهسته‌ای ایران درهم آمیخته و”زمان بری” را بازی برد – باخت به سود ایران تعریف کرده‌اند، تا از یک سو در صورت پذیرش “زمان داری” از سوی آقای اوباما، مذاکرات خود به خود از شکل ساختاری به در آمده و از قبل با سرنوشت محتوم شکست روبرو باشد؛ یا از سوی دیگر و در حالت عدم پذیرش آن از طرف وی، جریان مخالف با تغییر در درون و برون آمریکا، با تکیه بر خطر توسعه اتمی ایران، شرائط را به گونه‌ای رقم بزند که باور تغییر در رئیس جمهور صرفا در کلام مانده و این سیاست نتیجه‌ای جز بن‌بست و شکست، یعنی باخت–باخت برای آقای رئیس جمهور، پیروزی تئوریک برای ساختارگرایان محافظه کار، و تداوم سیاست‌های دولت قبلی آمریکا در بر نداشته باشد.

گذار برای اینکه ساختاری و تبلورتغییر باشد، باید متعاملانه صورت پذیرد. چراکه زمانی “دیپلماسی پینگ پنگ” و “دفتر رابط” در چین به راه افتاد که هر دو طرف به این باور رسیده بودند که علیرغم اختلافات و سوء تفاهماتی که بسیاری از آنها تاکنون باقی است، ضرورت دارد با نگاهی متعاملانه به منافعی کلان‌تر، از این چالش عبور نمایند. در غیر این‌صورت، ساده‌ترین سخنی در خصوص تایوان می‌توانست این دیپلماسی را برهم بزند و این بالا بردن قدرت تایوان در منطقه بود، نه چین. ولی چون باور به تعامل پدید آمده بود، روز به روز از قدرت تایوان کاست و به وضعیتی رسید که امروز، سخن از نوعی دیگر است. پس باور به تفاهم و تعامل، شرط پیشین سخن گفتن است و این شرط هنوز حاصل نشده است؛ چراکه ابتدایی‌ترین امر در این عرصه، سخن گفتن صاحب نظران و متفکران دوطرف با یکدیگر است، تا زمینه‌های اندیشیدن عقلانی فراهم آمده وعرصه‌های اندیشه‌ای و فکری، جایگاه کنش‌های احساسی را تصاحب نماید.

گذار برای اینکه در حوزه‌ی بین‌الملل امکان پذیر باشد، باید صورتی سه جانبه داشته باشد؛ یک سوی آن مشکلات داخلی و خارجی ایران در رابطه با آمریکا؛ سوی دیگرمعضلات داخلی و خارجی آمریکا در رابطه با ایران؛ و بالاخره جانب سوم، اختلافات عمیق و گاه مبنایی ارتباطات ایران و آمریکا با دیگران در عرصه‌ی بین‌الملل است. به دیگر سخن، آمریکا چگونه می‌تواند اروپا را که قرن‌ها با ایران بر سر مِهر بود و به خاطر آمریکا به کینه‌جویی پرداخت و منافع خود در ایران و منطقه را نادیده گرفت تا به قوانین داخلی آن کشور احترام بگذارد، مجددا برای منافع آمریکا با ایران بر سر مهر آورده و آنها را قانع کند که منافع ایران و آمریکا منافع مشترک آمریکا و اروپا است؛ درحالیکه همگان می‌دانند که منافع اروپا در عدم ارتباط ایران و آمریکا است؟ آمریکا چگونه می‌خواهد اعراب منطقه و خلیج فارس را که به خاطر همان قوانین، روابط خود با ایران را به تاریکی کشانده‌اند، اکنون قانع نماید که سخن گفتن ایران و آمریکا به نفع آنان نیز هست؟ و اگر آنها در این امر پیش قدم شده و به مشکلات خود با ایران خاتمه دادند، در صورت عدم موفقیت گفت‌وگوی ایران و آمریکا، آیا دوباره حاضرند به عصر خصومت بازگردند؟ آمریکا چگونه می‌خواهد ایران را دعوت به همکاری و هم منفعتی در امور منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای نماید و در انتها دوباره محور شرارت را برپیشانی این تعاون ننشاند؟ و بالاخره اینکه ایران و آمریکا به لحاظ تئوریک چگونه می‌توانند مشکل فلسطینی- اسرائیلی و پیوندهای پیچیده، فراگیر و کاملا متضاد با یکدیگر را حل نمایند تا این موضوع از روابط دو کشور خارج شود؟

گذار برای اینکه ساختاری باشد نباید نامتقارن بوده و شکل برد- باخت داشته باشد. اینکه مثلا آمریکا با تمسک به چهره بین‌المللی آقای اوباما و شعار تغییر و بیان ِصرف ِسیاست ِ اندراج و تعامل به دنبال این باشد که انتظار جهانی از او را به قدرت دیپلماتیک تبدیل کند و نیروی متراکمی در عرصه جهانی برای فرو کوفتن تهدیدآمیز آن بر ایران فراهم آورده و در خلال سخن گفتن، آن را همچون شمشیر داموکلس بر فرق مذاکرات نگاه داشته و در پایان در صورت عدم موفقیت، آن را در عرصه جهانی برای درگیری با ایران به‌کار گیرد، همان سیاستی است که به دلیل ماهیت برد– باخت آن، ایران را واخواهد داشت تا در اقدامی متقابل و با تمسک به چهره جهان ِاسلامی خویش نیز نیروی متراکمی، اما ایدئولوژیک‌تر و استوارتر، فراهم آورده و آن را چون سپری در برابر شمشیر آمریکا فراروی گیرد، تا در نبرد تن به تن روزهای آخر سپر درنیانداخته باشد. این روش برد- باخت و نامتقارن، درگذار از انزوا به اندراج، نتیجه‌ای معکوس در بر دارد؛ و لذا اتخاذ سیاست‌های تعاملی و تکریم تاریخ و تمدن ملت‌ها و گذر از کلام به کنش طرفینی می‌بایست عاری از این شبهه‌ها باشد.

با توجه به موضوعات مطرح شده موفقیت در این گذار نیازمند آن است که:

ساختارهای سی ساله سیاست انزوا در سه حوزه‌ی ایران، آمریکا و نظام بین‌الملل درهم شکند. برای این منظور تفاهمی لازم است که ایران و آمریکا به گونه‌ای دوجانبه بر سر این درهم شکنی به تفاهم رسیده و به شکلی چند جانبه، با محوریت آمریکا، ساختار متصلب انزوا در نظام بین‌الملل درهم ریخته و اندراج جایگزین آن شود. این واقعیت نیازمند سخن‌گویی ِتفاهم آمیز، تعامل‌گرا و رو در روی دو طرف در فضایی آرام و بی‌تنش است.

پی‌آمدهای این گذار برای هر دوسو روشن باشد. تبدیل گام نهادن در تاریکی، به قدم زدن در فضایی سایه روشن برای دو کشوری که سی سال سابقه خصومت آشکار و بیش از نیم قرن کدورت دارند، نه تنها کفایت نمی‌کند بلکه هرزمان این امکان را برای عاملانی در ایران و آمریکا و یا نزد دیگر بازیگران عرصه بین‌الملل پدید می‌آورد که با آفریدن حادثه‌ای، و یا برگزیدن واقعه‌ای در گذشته، و یا ارائه اطلاعاتی درست و یا نادرست، در دوسوی این تعامل چنان تنشی را بوجود آورند که هر دو بازیگر اصلی، عطای سخن گفتن را به لقای آن بخشیده و با بازگشت به دوران سی ساله موجود، این قابل حصول‌ترین امکان را نیز از دوکشور و جامعه جهانی سلب نمایند.

و نهایتاً اینکه، باید توجه داشت که اینجا و در این عرصه دو قدرت منطقه‌ای و جهانی تعامل می‌کنند و سخن آن دو نیز صرفاً بر سر ارتباطات دوجانبه و یا بده و بستان‌های تجارت مآبانه دو کشور عادی نیست، بلکه تفاهم بر ایده‌آل‌هایی است که سرنوشت روشن ارتباطات دو کشور و منطقه‌ای استراتژیک، با اهمیتی جهانی را رقم خواهد زد. از این منظر است که شکست تعامل آن دو نیز بر حوزه‌ی جهانی تاثیراتی عمیق نهاده و منطقه‌ای با اهمیت حیاتی برای جهان را به درون خود فرو خواهد کشید. از این رو است که به زعم من، حاصل این”سخن گفتن” نمی‌تواند در انتهای کلام دو چیز بیشترباشد: تفاهم یا درگیری.[12] چراکه پس از آن، نه آمریکا خواهد توانست پاسخ مردم چشم به راه تغییر خود را داده و نه ایران می‌تواند مردم خود را راضی به بی‌نتیجه بودن این مذاکرات نماید. پس منطقی‌ترین اتفاق ِممکن این است که دوطرف:

ابتدا پاسخ چالش‌های مبنایی تئوریک و کنشی فوق را دریابند؛

خطوط تعامل و مرزهای انعطاف سیاست‌های خویش را تبیین نمایند؛

تصمیم بگیرند با یکدیگر بر سر چالش‌ها به تفاهم برسند؛

و در نهایت در زیر نور خورشید به مذاکره بنشینند.

به نظر می‌رسد تاکنون به پارادوکس‌های ذهنی و عینی، چالش‌های مبنایی و ضرورت‌های موفقیت این گذار، حداقل در حوزه‌های عمومی ِدوطرف، پرداخته نشده و تصمیم لازم نیز اتخاذ نگردیده است. ضرب‌المثلی پارسی است که می‌گوید: گز نکرده نباید پاره کرد!

[1]- Phenomena

[2]- Agent-Structure

[3]- Presidential

[4]- Isolation Policy

[5]- Engagement Policy

[6]- Naked Power

Proliferation Security Initiative- [7]

[8]- Vital Threats

Cashing- [9]

[10]- Timeless / Time frame

[11] – اصرار مقامات اسرائیل و بعضی دیگر از بازیگران و حتی صاحب‌نظران آمریکایی و غیر آمریکایی بر ضرورت زمان‌دار بودن مذاکرات، با تکیه بر بزرگ‌نمایی سرعت هسته‌ای ازیک سو و بازیگری خارق العاده ایران درعرصه‌های زمان‌بر ازسوی دیگر، حاکی از این ناباوری ذهنی است.

[12] – اگرچه به لحاظ منطقی می‌توان ادامه وضع موجود برای مدتی طولانی را نیز متصور دانست، ولی به اعتقاد من جهان بیش از این قادر به تحمل این تداوم نیست و شاید این عدم تحمل بتواند نقطه قوتی برای فائق آمدن بر پاره‌ای از معضلات برشمرده باشد.
منبع:

http://mahtabnews.blogfa.com/post-1966.aspx

مقدمه
در سال های اخیر که کشورمان به سمت و سوی صنعت حرکتی آغاز نموده است ، تبلیغات به نوبه خود در رسانه های مختلف رشد فزاینده ای پیدا کرده است، تبلیغ صحیح طبعاً می تواند باعث رشد جوانب مختلف و مورد توجه خریداران و فروشندگان شود ، ولی عدم رعایت اصول بنیادین تبلیغ ، می تواند آسیب جدی در درجه اول به خود صنعت تبلیغات و نهایتا به بازار برساند.متاسفانه تبلیغات در کالا و خدمات ما بسیار سطحی ، تقلید از سایر صنوف ، غیرکارشناسی و اکثرا توسط مدیریت ارشد سازمان می باشد.

با کمی تأمل خواهیم دید تبلیغات در بزرگترین شرکت های ما به شرکت در یک نمایشگاه مربوط یا نامربوط و ارائه انواع هدایا و ارسال سررسید و دفترتلفن در پایان سال و نهایتا نشر کاتالوگ کاغذی ، لوح فشرده یا راه اندازی سایت اینترنتی که سال ها به هنگام نمی شوند و اغلب دارای غلط املایی هستند و هرگز بازخورد آنها بررسی نمی گردند و چیزی به نام تعیین اثربخشی وجود ندارد.
بنابراین برخی از مدیران روز به روز جهت افزایش فروش هزینه های تبلیغاتی ناصحیح خود را افزایش می دهند و برخی دیگر با تعطیل کلیه امور تبلیغی به بازار محدودی قانع می شوند و در هر دو صورت به یک نقطه می رسند، عدم رشد و بالندگی ، زیرا تنها عامل مهم ، مشتری بوده و خواهد بود که با عدم شناخت از شرایط موجود فروشی صورت نخواهد پذیرفت!

تبلیغات چیست ؟
هر سازمانی با صرف منابع مالی و سرمایه های انسانی و داشتن اطلاعات و دانش فنی به تولید خدمت و محصولی مبادرت می ورزد ، اگر مشتریانی پیدا کنند تا بتوانند محصول خود را یکبار به او بفروشند و رضایت او را به طوری جلب کنند که خرید خود را تکرار کرده و دیگران را ترغیب به خرید کنند ، سازمان به سودآوری می رسد و امکان ادامه حیات خواهد داشت ، در غیر این صورت ، سازمان دچار عاقبت دایناسورها خواهد شد.

با اینکه عمل فروش ظاهرا به واحد فروش سازمان مربوط است، ولی کلیه وجوه سازمان در این امر دخیل هستند، از آنجایی که توجه ما به امر تبلیغ بوده و این امر مستقیما تحت نظر دایره فروش سازمان خواهد بود لذا تبلیغات در کنار جمیع جهات فعالیت های دفتر فروش معنی خواهد داشت که برخی از این امور عبارتند از : تحقیقات بازار ، تقسیم بندی بازار ،هدف گذاری ، اولویت بندی صنوف مختلف خریداران ، تقویت نام سازمان ، ارتباطات و ابزارهای گوناگون فروش و …
شناساندن محصول یا خدمت که کار و خروجی سازمان است به تبلیغات نیاز دارد. این تبلیغ ابعاد مختلفی را می طلبد تا اثربخش شود که متاسفانه در شرکت ها و بنگاه های اقتصادی کمتر به آنها توجه می شود در این مجال به برخی از این آسیب ها اشاره می گردد.

مشکلات تبلیغات
۱ – در سازمان های ما خصوصا بنگاه های کوچک خصوصی اغلب یک مدیر به تنهایی چندین مسوولیت را شامل اجرایی ، مالی ، بازرگانی ، فنی و فروش را یک تنه به عهده می گیرند و اغلب، تحصیلات مدیران ارشد یکی از رشته های فنی می باشد که از موارد فوق فقط شامل موارد فنی می گردد با این حال مدیران ارشد سازمان اغلب با تحصیلات فنی مسوولیت سیاست گذاری و تدوین استراتژی و اجرای آنها را به عهده می گیرند و به علت گستردگی مسوولیت ها و عدم برخورداری از دانش فنی همه آنها و توسل به تجربه دیگران و آزمون و خطا منجر به ناتمام ماندن بسیاری از اقدامات سیاست گذاری و اجرایی و نیز انجام مقطعی امور و اتلاف منابع مدیریتی می گردد.
۲ – عدم وجود شرکت های قدرتمند تبلیغاتی در ایران از مشکلات این صنعت محسوب می شود، اغلب کارکنان شرکت های تبلیغاتی موجود تحصیلات غیرمرتبط دارند! در صورتی که مدیران یک شرکت تبلیغاتی حداقل باید ترکیبی از کارشناسان بازرگانی ، بازاریابی ، جامعه شناسی و روانشناسی باشند و تصمیمات اخذ شده توسط گروه فوق را کارشناسان گرافیک و طراحی و کامپیوتر از قوه به فعل تبدیل کنند.
۳ – مدیران ارشد سازمان ها متاسفانه انتطارات صحیحی از تبلیغات ندارند و تصورشان این است که بدون تحقیقات بازار و با تبلیغات می توان به اسکیمو فریزر فروخت یا از ۱۰ دلار موجودی ۹ دلار به تبلیغات اختصاص داد و دقت نمی کنند مهمترین کارتبلیغ ، فقط شناساندن وجود محصول یا خدمت است نه فروش آن ، خصوصا در بازار صنعتی که تعداد خریداران نسبت به بازار غیر صنعتی ناچیز است پارامترهای بسیار دیگری از قبیل کیفیت ، قیمت ، صرفه جویی در مصرف انرژی و شرایط پرداخت و گارانتی و… در کنار تبلیغات منجر به انجام عمل فروش می گردد.
۴ – عدم اطلاع مدیران صنایع از روش های مختلف ، اثربخش و استفاده تقلیدی از صنوف غیر مرتبط که اغلب عبارتند از شرکت در یک نمایشگاه باربط یا بی ربط و ارائه اهدایای مختلف شامل جا کلیدی ، خودکار، …. بین بازدیدکنندگانی که هیچ تناسبی با صنعت مذکور ندارند و نهایتا در پایان سال نیز یک سری سررسید و کارت تبریک را بین مشتریان قبلی که این شرکت را می شناخته اند و اغلب قرار نیست که در آینده خریدی داشته باشند با هزینه های گزاف توزیع می کنند ، غافل از اینکه خریدار، به طور همزمان ۵۰ سررسید مختلف را دریافت کرده آنکه ازهمه شکیلتر و گرانبهاتر بوده را انتخاب نموده ، بایگانی می کند و بقیه را به عنوان دفتر یاداشت در اختیار دیگرانی که مشابه بازدیدکنندگان نمایشگاه هستند قرار می دهد.
۵ – عدم وجود تبلیغات مستمر از دیگر مشکلات بازار ایران است شرکت هایی که از فروش خوبی برخوردارند از حجم تبلیغات خود می کاهند و به محض کاهش در فروش اقدام به تبلیغ می کنند غافل از اینکه تبلیغ نیاز به بستر و زمان مناسب دارد به همین جهت باید از یک استراتژی مدون و جامع و مستمر برخوردار بود و حتی در زمستان کولر را تبلیغ نمود ، زیرا تبلیغ سرم یا آمپول نیست که به محض تزریق عمل کرده و اثر بخش باشد.
۶ – عدم لحاظ تبلیغات در بودجه بندی و اغلب هزینه های تبلیغاتی شرکت با نظر مستقیم مدیر عامل و به طور موردی و بدون بررسی نوع و میزان اثر بخشی و عدم پایش پرداخت می شوند، اغلب مدیر عامل در تصویب و اجرای تبلیغ نقش مستقیم دارد.
۷ – عدم توجه به وجوه تبلیغ و تمایز آن برای ارائه در بازارهای مختلف ، برای اینکه یک تبلیغ اثر بخش باشد، حداقل باید سه وجه آن بدقت بررسی و انتخاب شده باشد از وجوه تبلیغ یکی وجه احساس آن است با وجود این وجه مخاطب نظرش به مشاهده جلب می شود که اگر سایر وجوه آن ضعیف باشد، مخاطب به عنوان بیننده تبلیغ را دیده و عبور می کند و توجهی صورت نمی پذیرد و در این مورد اگر سوژه ای در یک تبلیغ مناسب باشد دلیل نمی شود در سایر طرح ها نیز مناسب به نظر آید. دیگر وجه تبلیغ وجه اخلاقی است به طوری که صداقت در تبلیغ از ارکان اثربخشی است به طوری که مخاطب پس از استفاده از کالایا خدمات عملاپیام تبلیغ را بدون کم و کاست تجربه کرده باشد، مثال بسیار ساده اینکه صندوقدار یک پیتزا فروش به خریدار اعلام می کند «پیتزای شما تا ۱۰ دقیقه آماده می شود» ولی عملا۱۵ دقیقه طول بکشد خریدار از ادعای صندوقدارتجربه مثبتی ندارد، ولی اگر صندوقدار عنوان می نمود تا ۲۰ دقیقه حاضر می شود؛ ولی پس از ۱۵ دقیقه تحویل می داد تجربه خوبی در ذهن خریدار حک می شد ، جالب اینکه در هر دو مورد در ۱۵ دقیقه پیتزا تحویل شده است، وجه سوم وجه عقلی یک پیام تبلیغی است بدین معنی که وجوه تمایز و مزایای رقابتی محصول و برتری ها شامل کیفیت و خدمات و قیمت و … به وضوع به مخاطب منتقل شود زیرا مخاطب همواره در حال مقایسه است ، مواردی که ما به عنوان مزیت رقابتی خدمت یا محصول خود به مشتری معرفی می کنیم برای او به سادگی قابل لمس و مقایسه با رقبا بوده و به طوری که ادعای ما در مورد کالاو خدمات واضح ، روشن ، شفاف و غیر مبهم بوده و بسادگی اطلاعات مزیتی را در ذهن مخاطب حک کند.
۸ – از دیگر مشکلات عدم توجه به تبلیغات در بازارهای گوناگون است ، اگر بازار را به بازار مصرفی و صنعتی تقسیم کنیم خریداران بازار مصرفی از لحاظ جمعیت بسیار زیادند و از لحاظ ترکیب شامل خانمها و نوجوانان هستند که خریدشان اکثرا تحت تاثیر عوامل فرهنگی و وجه احساسی تبلیغ است، ولی خریداران بازارهای صنعتی آقایان بوده و اغلب بر اساس وجوه عقلی و غیر احساسی تبلیغ تحت تاثیر قرار می گیرند و عوامل اقتصادی و سیاسی و جنبه های بهره وری و صرفه جویی در خرید آنها نقش بسزایی دارد. با توجه به ترکیب و جمعیت مخاطبان بازارها رسانه های مورد توجه بازار مصرفی می تواند رسانه های جمعی با محتوی شعر و طنز باشد ولی این اتفاق هیچگاه در بازار صنعتی میسر نیست زیرا جلسات چهره به چهره ، برگزاری همایش و ارسال نامه و فکس و نیز سایت تخصصی و CD کاتالوگ، موثرترین در مقابل هزینه های صرف شده می تواند باشد.
۹ – ارائه تبلیغ یکنواخت در سرتاسر چرخه عمر محصول از دیگر مشکلات تبلیغ می باشد؛ به طوریکه چاپ یک بروشور کاغذی و نشر CD کاتالوگ و راه اندازی سایت اینترنتی بدون تغییرات و به هنگام شدن موجبات دلزدگی مخاطبان را به همراه خواهد داشت. آخرین موردی که به عنوان مشکل تبلیغ در ایران مطرح می شود نه تنها شامل بازار صنعت بلکه شامل بازار مصرف نیز می گردد، با توجه به بعد اخلاقی تبلیغ که اشاره شد صداقت یکی از ارکان پیام های تبلیغی است، در صورتی که مخاطب پس از تجربه به صحت پیام تبلیغ نرسد آنرا به عنوان یک دروغ در ذهن خود ثبت می کند و در صورت تعدد این تصاویر ذهنی منفی، مخاطب دچار نگرش منفی به کل مقوله تبلیغات می گردد و پیام های تبلیغاتی را دروغی بیش نمی داند و در کشور ما به علت غیر علمی بودن صنعت تبلیغات دچار این مشکل گردیده است.

پروفسور يحيي كمالي‌پور*

آزادي مفهومي نسبي است كه افراد، مؤسسات و دولت‌ها مي‌توانند تعاريف و تعابير متفاوتي از آن ارائه دهند. تعريفي كه مورد پسند و قبول همگان باشد از آزادي وجود ندارد. چنين چيزي هم به عنوان آزادي مطلق كه در آن يك شخص بتواند بدون توجه به عواقب كار، هر چه خواست انجام دهد وجود ندارد. مردم در جوامع دموكراتيك طبعاً آزادند افكارشان را به صورت شفاهي يا نوشتاري بيان كنند، اما بايد به ياد داشته باشند كه هر اقدامي عكس‌العملي در پي دارد. به بيان ديگر، مسئوليت اجتماعي از عناصر مهم آزادي است. آزادي بدون مسئوليت هرج‌ومرج به بار مي‌آورد.

1 2 3 4 5

Print Article | E-mail Article
سحر ميرشاهي

مدیر سایت / فارغ التحصیل مهندسی علوم و صنایع غذایی از دانشگاه شهید چمران اهواز

View Profile >
از روزنامه‌نگاران انتظار مي‌رود به عنوان نگاهبان حقيقت عمل كنند. بنابراين آنها بايد اجازه داشته باشند حقيقت را آشكار كنند و بايد از عهده آزادي و مسئوليتي كه براي تأمين منافع مخاطبانش از آن بهره مي‌گيرند برآيند. بايد اضافه كنم كه منافع مخاطبان اغلب با منافع ملي منطبق است.
آزادي مطبوعات جهان
سازمان ملل متحد در سال 1993 روز سوم ماه مه را روز آزادي مطبوعات جهان ناميد تا آزادي رسانه‌ها و حفاظت از حقوق روزنامه‌نگاران را در سراسر جهان ترويج كند. مثلاً در سال 2005 بيش از پانصد گزارشگر در كشورهاي مختلف بازداشت و زنداني شدند كه بسياري از آنها هنوز آزاد نشده‌اند. از جمله اهداف اصلي روز جهاني آزادي مطبوعات اين است كه به مقامات دولتي يادآوري كند آزادي برقرار كردن ارتباط از اصول بنيادي حقوق بشر است كه شامل روزنامه‌نگاران و رسانه‌هاي جمعي نيز مي‌شود.
مفهوم آزادي از حدود سال 1600 ميلادي كه گوتنبرگ چاپ را اختراع كرد و شيوه ابداعي او عمومي شد، مورد بحث بوده است. سيستم حروف متحرك گوتنبرگ توليد و انتشار مطالب چاپي را ممكن كرد. امروزه فناوري ارتباطات ديجيتال در حال به چالش كشيدن شيوه‌هاي سنتي انديشيدن، مرزبندي‌هاي فيزيكي ميان دولت-ملت‌ها و همچنين نهادهاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي است. عصر ديجيتال –كه طليعه آن را تكنولوژي كامپيوتر و محيط وب نمايان كرده است- فرصت‌هاي بي‌شماري در اختيار اشخاص، گروه‌ها و سازمان‌ها مي‌گذارد تا نظرات خود را از طريق وبلاگ‌ها، چت‌روم‌ها، MySpace، YouTube و ديگر زمينه‌هاي ابتكاري و تعاملي، به صورت آزادانه بيان كنند. بنابراين امكان كنترل سيل اطلاعات در داخل و خارج مرزهاي جغرافيايي دولت‌-ملت‌ها به شكلي روزافزون براي دولت‌ها دشوار مي‌شود.
رسانه و عيني‌گرايي
مفهوم عيني‌گرايي از دهه 1980 ميلادي تاكنون موضوع بحث بوده است. منتقدان رسانه‌ها، عيني‌گرايي را افسانه مي‌دانند، در حالي كه سايرين به آن به عنوان يك مسئوليت حرفه‌اي مهم روزنامه‌نگاري مي‌نگرند. عيني‌گرايي يعني گزارش كردن رويدادها با روشي متوازن، منصفانه و بي‌غرض. بنابراين روزنامه‌نگاران براي اينكه عيني‌گرايانه گزارش كنند بايد تمام تلاش خود را براي فاصله گرفتن از ماجرا به كار گيرند و حقايق را بدون دخالت دادن عقيده يا نظر خود گزارش كنند. به بيان ديگر روزنامه‌نگاران حرفه‌اي مي‌كوشند نوعي آئين‌نامه داخلي و سنت پاسخگويي در قبال مخاطبان را بنا كنند. روزنامه‌نگار عيني‌گرا بايد تصويري دقيق و متوازن از جهان ارائه دهد. اگر اين تصوير دستكاري ‌شده يا مخدوش باشد، كاري نادرست و فريبكارانه صورت گرفته است.
در سراسر جهان نسبت به ادعاي عيني‌گرايي ترديد و بدبيني وجود دارد. سئوالي كه غالباً مطرح مي‌شود اين است: روزنامه‌نگار چگونه مي‌تواند از رويدادها، سياست‌هاي روزنامه، منافع شركت‌ها، منافع ملي، ارزش‌هاي اجتماعي، اصول شخصي و چيزهايي از اين دست فاصله بگيرد؟ مگر هر كس جهان را از ديد خود نمي‌نگرد؟ مگر رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران ناچار نيستند در چارچوبي فعاليت كنند كه غالباً توسط صاحبان و گردانندگان رسانه‌ها تعيين مي‌شود؟ معمولاً شاهديم روزنامه‌نگاراني كه از خط‌قرمز‌هاي نوشته و نانوشته مي‌گذرند در كشورهاي دموكراتيك از كار بي‌كار و در كشورهاي غير دموكراتيك بازداشت و زنداني مي‌شوند. البته تفاوت مهم اينجاست كه در كشورهاي دموكراتيك روزنامه‌ها و رسانه‌ها به دليل تخطي از هنجارهاي مورد انتظار تعطيل نمي‌شوند، اما بسته شدن روزنامه‌ها و لغو امتيازشان در كشورهاي غير دموكراتيك امري عادي است. اما با وجود گسترش دسترسي و محبوبيت اينترنت، معلوم نيست تا كي مي‌توان اينگونه روش‌هاي قهرآميز را به كار گرفت.
مهار كردن سيل اطلاعات در عصر ديجيتال به صورت تكليفي هراس‌انگيز درآمده است. پديده‌هاي «وب‌كست»، «پادكست» و «WiFi» به مرزهاي فيزيكي محدود نمي‌مانند و نمي‌توان آنها را با مسدود كردن به سادگي و به شكلي مؤثر كنترل كرد.
رسانه و مسئوليت
مفهوم «مسئوليت اجتماعي» از سال‌هاي دهه 1940 در ميان دانشگاهيان، روزنامه‌نگاران و منتقدان رسانه‌ها مورد بحث بوده است. بايد به ياد داشت كه بي‌طرفي، آزادي مطبوعات و مسئوليت اجتماعي رسانه‌ها موضوعاتي درهم‌تنيده‌اند و احتمالاً جنجالي‌ترين مباحث ارتباطات جمعي در دهه‌هاي اخير را تشكيل داده‌اند. هوادارن نظريه مسئوليت اجتماعي معتقدند روزنامه‌نگاران بايد تأثير گزارش‌هايشان را بر مخاطبان در نظر بگيرند و نسبت به ارزش‌هاي اجتماعي، اخلاقي، فرهنگي و عقايد خوانندگان، شنوندگان و بينندگان خود حساس باشند. ممكن است كسي بپرسد: «روزنامه‌نگاران چطور مي‌توانند به هزاران نوع عقيده و ارزش آگاه باشند»؟ پاسخ اين است كه آنها نمي‌توانند همه چيز را بدانند ولي بايد تا حد امكان كسب آگاهي كنند و همواره از خود بپرسند يك داستان، كاريكاتور، تصوير يا گزارش مشخص بر بخشي خاص از مخاطبان «چه تأثيري دارد»؟ «روي چه كسي تأثير مي‌گذارد»؟ و «به چه بهايي»؟ به بيان ديگر روزنامه‌نگاران بايد درك اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي خود را ارتقاء دهند. آنها نه تنها تأمين‌كننده اخبار و اطلاعات، بلكه درعين‌حال ثبت‌كننده دوران ما هستند.
اكثر كشورهاي غير دموكراتيك برداشتي تمركزگرايانه از ارتباطات جمعي دارند. بر اساس اين برداشت از روزنامه‌نگاران انتظار مي‌رود در قبال آنچه مي‌نويسند يا گزارش مي‌كنند مسئوليت اخلاقي و قانوني داشته باشند. به همين دليل در هر كشوري قواعد و مقرراتي هست كه بايد مراعات شود. اين مقررات معمولاً به «خط قرمز» تعبير مي‌شوند. يكي از دشواري‌هايي كه روزنامه‌نگاران، نويسندگان، برنامه‌سازان و هنرمندان در خاورميانه با آن روبرو هستند اين است كه اين خطوط قرمز به روشني تعريف نشده‌اند و مدام تغيير مي‌كنند. در واقع امروز ممكن است چيزي مجاز يا غير مجاز تلقي شود و فردا برعكس!
رسانه‌ها و دموكراسي
دموكراسي به مردم آگاه وابسته است و امروزه مردم براي به دست آوردن اخبار و اطلاعات درباره مسائل جامعه، كشور و جهان بيش از هميشه بايد به رسانه‌هاي عمومي اتكا كنند. به طور كلي ميزان كارايي يك دموكراسي به ميزان آزادي و مسئوليت‌پذيري رسانه‌هايش بستگي دارد.
البته هيچ ملتي در جهان كاملاً آزاد نيست و آزادي كامل مطبوعات نيز در هيچ كشوري وجود ندارد. آزادي يك مفهوم نسبي است و اين نسبيت درباره آزادي مطبوعات هم صدق مي‌كند. هر گونه آزادي، چه آزادي بيان، چه آزادي مذهب و چه آزادي مطبوعات، مفهوم خود را از جهت‌گيري اجتماعي مي‌گيرد. به بيان ديگر، رسانه‌هاي جمعي هر كشور را نمي‌توان جدا از ساختارهاي موجود اقتصادي و سياسي در آن درنظر گرفت. «از تفاوت‌هاي بنيادين بين سيستم‌هاي دموكراتيك و اقتدارگرا اين است كه نظرات گوناگون در يك دموكراسي، دست‌كم به لحاظ نظري، امكان مطرح شدن (يا تحمل شدن) دارند، در حالي كه در نظام‌هاي اقتدارگرا هرگونه انتقاد از قدرت حاكم سركوب مي‌شود (يا تحمل نمي‌شود)».
رسانه‌ها و سانسور
سانسور دولتي و خودسانسوري در سراسر جهان، حتي در كشورهاي دموكراتيك وجود دارد. رسانه‌هاي جمعي اغلب توسط دولت‌هاي حاكم به صورت عامدانه از پوشش دادن موضوعات مشخص منع مي‌شوند. ممكن است كسي بگويد دولت‌هايي كه ممنوعيت‌هاي كمتري بر آزادي‌هاي شخصي و آزادي مطبوعات تحميل مي‌كنند، نسبت به دولت‌هايي كه محدوديت‌هاي متعدد تحميل مي‌كنند واكنشي بازتر و منعطف‌تر به نظرات مخالف نشان مي‌دهند. از طرف ديگر مي‌توان گفت اعمال محدوديت از سوي حكومت بر رسانه‌ها، شهروندان را به سوي يافتن منابع خبري و اطلاعاتي جايگزين سوق مي‌دهد. از اين روست كه شهروندان در بيشتر موارد به سوي رسانه‌هاي خارجي (بين‌المللي) و به ويژه راديو، تلويزيون و اينترنت روي مي‌آورند. ماجرا اينجا تمام نمي‌شود، بلكه نوعي سوءظن عمومي و بدگماني به رسانه‌هاي داخلي –به‌خصوص آنها كه متعلق به حكومت هستند- بين اغلب مردم رواج مي‌يابد.
رسانه‌ها و ادراكات
جالب است كه در ايالات متحده و به طور كلي دنياي غرب اين گرايش وجود دارد كه فلسفه‌ها و كنش‌هاي رسانه‌اي را در كشورهاي در حال توسعه، مطابق با استانداردها و باورهاي مسيحي – يهودي تعبير كنند، بسنجند و قضاوت كنند. به عنوان نمونه كشورهاي غربي اصول و باورهاي مسلمانان را -كه يك‌پنجم جمعيت جهان هستند- رد مي‌كنند يا به آنها توجه نمي‌كنند. اهالي خاورميانه و كشورهاي اسلامي نيز نظام رسانه‌اي غرب (آمريكا) را به همين شكل تعبير مي‌كنند. مثلاً منتقدان مدل غربي ممكن است ادعا كنند رسانه‌هاي جمعي در كشورهاي صنعتي و توسعه‌يافته (مانند آمريكا، انگلستان و فرانسه) نمي‌توانند مسئوليت‌هاي اجتماعي را درنظر بگيرند. رسانه‌هاي غربي به قصد جذب مخاطب و ارضاي اشتهاي سيري‌ناپذيرشان براي كسب منفعت، به جامعه خود از طريق انتشار مطالب شورانگيزي كه با سكس، خشونت و هرزه‌نگاري پر شده است آسيب مي‌زنند.
رسانه‌ها و دگرگوني
ماهواره، اينترنت و تكنولوژي‌هاي گوناگون ديجيتال خوشبختانه وضعيت سابق را كه در آن عمدتاً سيل يكطرفه‌اي از اطلاعات از سوي كشورهاي غربي به سوي ساير نقاط جهان جريان داشت تغيير داده‌اند. امروزه بيشتر كشورهاي جهان، مي‌توانند از طريق مجاري متنوع ارتباطي مانند راديو، تلويزيون ماهواره‌اي و اينترنت به مخاطبان جهاني دسترسي داشته باشند. اين به راستي در تاريخ بشر بي‌سابقه است.
به عنوان نمونه، رسانه‌هاي غربي در جريان جنگ آمريكا و انگليس در افغانستان و عراق حامل اصلي اطلاعات و اخبار نبودند. در واقع شبكه تلويزيوني پرطرفدار الجزيره كه در قطر استقرار دارد به يك بازيگر عمده تبديل شد. همچنين تلويزيون‌هاي ماهواره‌اي جام‌جم، العالم و سحر كه در ايران مستقر هستند در كنار شبكه‌هاي ديگري از مصر، اردن، كويت، سوريه، يمن، بحرين، تركيه، فلسطين، عربستان سعودي و جاهاي ديگر از طريق اينترنت و ماهواره به پوششي جهاني دست يافتند.
دنياي تازه و متفاوتي به وجود آمده است با هزاران فرصت تازه و هزاران مشكل بزرگ جهاني. مشكلاتي چون يأس فراگير، تبعيض، جنگ، قحطي و تضاد. تنها اميد براي رسيدن به آينده‌اي بهتر و صلح نسبي در چنين فضايي اين است كه حقوق بشر، آزادي بيان، آزادي مطبوعات، توزيع عادلانه ثروت، دسترسي عمومي به آموزش و بهداشت و همكاري‌هاي بين‌المللي از سوي همگان مورد توجه قرار گيرد.
آشكار است كه مرزهاي جغرافيايي دولت‌-‌ملت‌ها ، دست‌كم براي اطلاعات و ارتباطات، بي‌معني شده است. دولت‌ها بيش از اين نمي‌توانند شهروندان خود را در تاريكي نگاه دارند. اخبار با سرعت نور انتشار مي‌يابند و در فضاي اطراف كره زمين جريان دارند. در واقع يك راديوي ديجيتالي، يك ديش ماهواره‌اي ديجيتالي، يك تلفن همراه ديجيتالي، يك كتاب ديجيتالي، يك كامپيوتر ديجيتالي يا حتي يك پيجر به هر كس در هر جا امكان دريافت فركانس‌ها و تبديل آن به اطلاعات را مي‌دهد. در واقع تكنولوژي‌هاي ارتباطي مرزهاي مصنوعي را از ميان برده، رژيم‌هاي ديكتاتوري را به لرزه درآورده و ديوارهاي پنهانكاري را از ميان برداشته‌اند. دنيا به سرعت درحال دگرگوني است، اميدواريم به سوي آينده‌اي بهتر.
*پروفسور يحيي كمالي‌پور رئيس دپارتمان ارتباطات و هنرهاي خلاقه دانشگاه پوردو ايالت ايندياناي آمريكا و سردبير Global Media Journal است.

http://www.hamshahri.org/News/?id=9840

امپراتور فردريک، فرمانرواي قرن سيزدهم امپراتوري مقدس، ميخواست بداند که در زمان خلق نوع بشر، در بهشت به چه زباني صحبت مي کرده اند: فارسي، يوناني، لاتين و يا زبان هاي ديگر؟ پس فرمان آزمايشي را صادر کرد که در آن امکان ايجاد دوباره شرايط اصلي، تا حدودي، وجود داشت. به دستور او، گروهي از کودکان را از لحظه تولد تا هنگام زبان باز کردن، از شنيدن صداي انسان محروم کردند. کودکان توسط دايه هايي بزرگ مي شدند که با تاکيد از آنان خواسته شده بود تا زماني که درکنار کودکان هستند ساکت باشند. همه شرايط آزمايش، به خوبي رعايت شد. اما نتيجه چه بود؟ همه بچه ها از بين رفتند. فقدان ارتباط در اغلب موارد. سمي است که مي تواند مهلک باشد.
در مورد روش ها و شيوه هاي برقراري ارتباط، يک موضوع قطعي است و آن اين که، اين روش ها قبل از هر چيز، پاسخ هايي آموخته شده اند. شايد موثرترين معلمان شما، والدينتان بوده اند که آنان نيز به نوبه خود، رويکرد برقراري ارتباط را از والدين خويش ياد گرفته اند و معلمان، مسئولان آموزشي، دوستان و بسياري از افراد ديگر نيز بر ميزان درونداد آنان افزوده اند. فرهنگ، همواره به وسيله راديو، تلويزيون و منابع ديگر بر نحوه برقراري ارتباط انسان تاثير گذارده است.
برقراري ارتباط ضعيف را، افراد خيرخواهي به ما آموخته اند که خود، راه هاي نامناسب برقراري ارتباط را از ديگران ياد گرفته اند. به اين ترتيب، در مورد مسائل مربوط به ارتباط، در واقع، بسياري از ما قربانيان قربانياني ديگر هستيم.
بزرگسالان مهم زندگي ما، علاوه بر تذکر کلامي، الگوهاي عملي نيز از شيوه هاي رفتاري خاص ارائه مي کردند. شايد آنان، احساسات خود را به ندرت بروز مي دادند. شايد کنايه آميز و تحقير آميز صحبت مي کردند و يا با خشم فرياد مي کشيدند. اما به هر حال همه ما به عنوان کودک، از نمونه هاي رفتاري افراد مهم زندگي خود نيز ، به اندازه تعليماتشان ، چيزهايي آموخته ايم . بسياري از راه هاي اختلال آميز برقراري رابطه، که معمولا در فرهنگ ما به کودک آموزش داده مي شود، به قرار زيرند:
چگونه ظاهربين باشيم،
چگونه ظاهر سازي کنيم،
چگونه به بازي هاي بين فردي بپردازيم،
چگونه پنهانکاري کنيم،
چگونه درروابط انساني، از احتمال خطر بکاهيم،
چگونه ديگران را به شکلي ماهرانه کنترل کنيم ( يا کنترل آنان را بر خود تحمل کنيم )
چگونه درصورت لزوم به ديگران آسيب برسانيم و يا آنان را تنبيه کنيم.
بيشتر ما، اغلب در زمينه راه هاي بسيار مخرب و ناموثر برقراري رابطه آموزش مي بينيم. زماني که نقص هاي ارتباطي والدين باعث آزار کودکان مي شود، يک دور باطل به وجود مي آيد. اما اين دور را مي توان شکست. شما مي توانيد آن بخش از روش هاي رابطه اي را که کارايي مثبتي ندارند يادگيري زدايي کنيد.
البته تغيير دادن راه هاي برقراري ارتباط کار آساني نيست. سال ها عادت موجب شده است که برخي گرايش ها، در طول مدت زماني بسيار طولاني، چنان ريشه دار شوند که برقراري رابطه به شکلي متفاوت با گذشته را غير طبيعي جلوه دهند. هر روش جديدي، نامناسب و ناجور به نظر مي رسد در نتيجه افراد وسوسه مي شوند که دست از تلاش بردارند.
حضرت آدم (ع) در جايي از بهشت مکث کرد تا بگويد: حوا، ما در دوره انتقال به سر مي بريم.
در قرن حاضر، تغييرات فرهنگي با چنان سرعت نفس گير و ناراحت کننده اي همراه بوده است که الوين تافلر اقرار مي کند «در دوره اي از شوک آينده زندگي مي کنيم». منظور وي آن است که تغيير با چنان سرعت گيج کننده اي بر ما فرود مي آيد که براي کنارآمدن با آنان، با مشکلات زيادي مواجه خواهيم بود.
با توجه به تغييراتي که پيوسته در درون ما، در ديگران و در جهان فيزيکي و فرهنگ ما روي مي دهد، ثابت ماندن غير ممکن است.
به قول ريچارد نيبوهر «هنگامي که امروز، دست به کاري مي زنيم که ديروز انجام داده ايم، در واقع کاري متفاوت را انجام مي دهيم، زيرا در اين فاصله هم ما و هم محيطمان تغيير کرده است».
قانون تغيير مي گويد: اوضاع يکسان نمي ماند. اگر بهتر نشود بدتر خواهد شد، رابطه ها اگر قوي تر نشوند، ضعيف خواهند شد، اگر نزديک تر نشوند، فاصله شان افزايش خواهد يافت و اگر سازنده تر نشوند، باروري خود را از دست خواهند داد.
بديهي است کنترل ماهرانه تغييرات بهتر از آن است که بگذاريد زندگي، خود اين کار را صورت دهد.
در روابط بشري شش مشکل عمده وجود دارد که چهار مورد از اين مشکلات، مربوط به گويندگان است و دو مورد ديگر در ميان شنوندگان رواج دارد.
نويسنده : رابرت بولتون – حميدرضا سهرابي
منبع:دکتر یحیایی ایله ای

چکیده:
چین پپس از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد نظریه آمریکایی نظام بین المللی و ادعای آمریکا در مورد جهان تک قطبی را نپذیرفت و رهبران پکن در مناسبت های مختلف ایده نظام چند قطبی را مطرح کرد..نزدیکی روسیه به غرب و به ویژه آمریکا بعلاوه موقعيت خاص چين و تهديدات بالقوه ای كه متوجه اين كشور بود،باعث شد چين تا حدودزیادی نسبت به موقعیت خود در نظام بین الملل حساس شوددر این راستا چيني ها روابط دو جانبه خود با آمريكا را يكي از مهم ترين روابط دو جانبه در جهان دانستند 1. چنانچه چيني ها در ارزيابي هاي استراتژيك خود به آمريكا به عنوان عاملي بسيار موثر و قوي مي نگرند و چگونگي ارتباط با آن ابرقدرت در جهت مصالح امنيتي و دفاعي خود را در راس توجه قرار داده اند. محققان چيني ،استراتژي آمريكا در دوران جنگ سرد را ادامه استراتژي گذشته آمريكا مي دانند كه هدف آن برتري بي رقيب بر جهان و جلو گيري از ظهور يك رقيب ديگر است. از سوی دیگر آمريكا خود را واجد صلاحيت قانونگذاري و كلانتري جهان مي داند و يكي از راه هاي رسيدن به اين امر آن است كه از پديدآمدن قدرت هايي كه بتوانند در صحنه بين المللي در برابر اين كشور تبديل به وزنه اي مهم شوند ،جلوگيري كند. در این راستا استراتژيست هاي آمريكايي هشدار داده اند تا اواسط قرن آينده كشورهايي پديد خواهند آمد كه رقيب آمريكا خواهند بود و در ليست سياهي كه آنها ارائه كرده اند اسامي چين و روسيه نيز ديده مي شود . لذا عامل نظامي در سياست آمريكا در قبال چين می توانداز جايگاهي بس مهم بر خوردار باشد. چین نیز با در ک این تهدیدات علیرغم رابطه با آمریکا به ویژه پس از یازده سپتامبر نگران آینده روابط خود از یکسو و ارتقا سطح قدرت خود برای مبارزه با هژمونی آمریکااز سوی دیگر می باشد2.بنابرآنچه که گفته شد چالش هژمونی چچین و آمریکا به ویژه پس از یازده سپتامبر هدف اصلی این نوشتار را تشکلیل می دهد.

کلید واژه ها: هژمونی،یازده سپتامبر،استراتژی،یکجانبه گرایی وتنش زدایی

1-مقدمه
پس از فرو پاشي شوروي و پايان جنگ سرد ، چين نظريه آمريكايي نظام بين المللي و ادعاي آمريكا در مورد جهان تك قطبي را نپذيرفت و رهبران چين در مناسبت هاي مختلف ،ايده نظام چند قطبي را مطرح مي كردند. با اين وجود نزيكي روسيه تحت رهبري يلتسين به غرب در سال هاي اوليه بعد از فروپاشي شوروي ، فرصت چالش جدي چيني ها با اين نظريه آمريكايي را از آنها گرفت و رهبران چين نيز تحت تاثير شرايط موجود ،ضمن گسترش روابط تجاري و اقتصادي با آمريكا،از حملات شديد و مكرر سياسي- ديپلماتيك به نظام بين المللي مورد ادعاي واشنگتن خودداري كردند.
پس از حادثه يازده سپتامبرنیز تمايل چين براي گسترش همكاري با آمريكا تا حدود بسيار زيادي افزايش يافت.چنانچه .چين پس از يازده سپتامبر كوشيده است از فضاي جديد ايجاد شده در نظام بين الملل براي نزديكي بيشتر به غرب و تامين منافع خود بهره گيرد.بسیاری از تحلیل گران براي توصيف روابط چين و آمريكا در دوران پس از يازده سپتامبر از مفهوم “همكاري سازنده”ميان دو كشور بهره گرفته اند،در حالیکه از منظر برخی از کارشناسان و تحلیل گران پيش از يازده سپتامبر چين و آمریکا به “رقيب استراتژيك”تببدیل شده بودند تا همکاری سازنده 4.
از نظر چيني ها در دوران پس از يازده سپتامبر آمريكا و چين مي توانند در زمينه مبارزه با تروريسم همكاري داشته باشند. از نظر آنها مبارزه با تروريسم يكي از دلمشغولي هاي طولاني مدت آمريكا خواهد بود و از همين رو آمريكا بايد همكاري بلند مدت با چين را مورد توجه قرار داده و از اين طريق چارچوبي براي گسترش پايدار روابط دو كشور ارائه دهد. دو كشور مي توانند شريك يكديگر در مبارزه با تروريسم باشند و حمايت چين از اقدامات ضد تروريستي آمريكا موجب شده است افكار عمومي داخلي از گسترش روابط با چين حمايت كنند5.
چيني ها متقاعد شده اند كه حادثه يازده سپتامبرفرصت بي نظيري براي نزديكي اين كشور به آمريكا فراهم كرده است و آنها بايد از اين فرصت بهره برداري كنند. سياستمداران و پژوهشگران چيني ،رويدادهاي يازده سپتامبر را از عوامل مهم دگرگوني در معادلات امنيتي جهاني و منطقه اي مي دانند و آن را سر آغاز عصر جديدي تلقي مي كنند كه در آن بر خلاف دوران جنگ سرد ،قدرت هاي بزرگ بايد با يكديگر همكاري كنند.سفري متعدد جورج بوش به چين بعد از حادثه يازده سپتامبر در ديپلماسي آمريكا بي سابقه بوده است،به طوري كه از اين تاريخ به بعد آمريكا به تحكيم روابط امنيتي خود با چين پرداخت. به عنوان مثالاً آمريكا حركت جدايي طلبي در ايالات شين جيانگ يعني هواخواهان ايجاد جمهوري اسلامي تركستان شرقي را تروريسم بين المللي خواند و متعهد شد با استقلال خواهان تايوان مخالفت نمايد دگرگوني هاي جديد در روابط دو كشور را چيني ها از ديدگاه استراتژيك بسيار مهم تلقي مي كنند و آن را پس از سفرهاي كسينجر و نيكسون به پكن و عادي شدن مناسبات در سال 1972،دومين عادي سازي روابط مي دانند6.بنابراین حادثه يازده سپتامبر تحولات چشمگيري در روابط دو كشور چين وآمريكا ايجاد كرده است.چين خيلي سريع به جنگ با تروريسم به رهبري آمريكا پيوست ،از حمله به افغانستان حمايت كردو حتي با وجود رواج اين عقيده در بين بسياري از چيني ها كه جنگ ،حاكميت دولت را به خطر مي اندازد- اصلي كه چيني ها در مورد تايوان و تبت مورد توجه قرار داده بودند-به جنگ با عراق نيز رضايت داد. همكاري امنيتي چين- آمريكا به ساير زمينه ها نيز گسترش پيدا كرد. به عنوان مثال مبادله اطلاعات ميان دو كشور افزايش يافت و چين در حل مسا له هسته اي كره شمالي نقش رهبري را برعهده گرفت.
بوش نيز از اين مسا له حمايت كرد.زماني كه نخست وزير چين در دسامبر سال2003 از واشنگتن ديدار كرد،بوش چين را شريك استراتژيك خود خوانداز سوي ديگر طرفداري از پكن عليه تايپه نشان دهنده تغييري چشمگير درموضع بوش بودكه پيش از آن و پس از آزادي خدمه هواپيماي EP3اعلام كرده بود:هركاري براي دفاع از تايوان در مقابل حمله چين انجام خواهد داد.اما در پس اين ظاهر دوستانه روابط نگران كننده و تيره اي پنهان شده است.
تحليل گران چيني عميقاً به مانور جديد قدرت آمريكا كه از نظر آنها شتاب بخشيدن به كسب “هژموني جهاني” است از زمان شكل گيري سيستم دولت مدرن با معاهده وستفالي در سال 1648 هيچ كشوري حتي انگلستان قرن نوزدهم از قدرت نظامي بدون رقيبي كه امروز آمريكا دارد برخوردار نبود.هنوز هيچ ائتلافي از قدرت هاي بزرگ براي ايجاد توازن در مقابل ايالات متحده و در دفاع از تئوري هاي سنتي روابط بين الملل شكل نگرفته است.اين وضعيت غير معقول باعث شده است تمام قدرت هاي بزرگ در جستجوي تعريف مجدد سياست هايشان در رابطه با آمريكا برآيند.چين نيز از اين امر مستثني نيست.چيني ها شديداًمباحث مربوط به ماهيت قدرت آمريكا و اصلاح تركيب توازن و جانبداري از آمريكا در سياست هايشان را مورد توجه قرار داده اند.تحليل گران چيني در يك مورد اجماع نظر دارند ،آنهانگرانند كه روابط دوستانه چين و آمريكا تنها به خاطر 11 سپتامبر و دخالت ايالات متحده در عراق باشد.اغلب تحليل گران چيني براين باورند كه يازده سپتامبر باعث شد كه حضور آمريكا در خاورميانه طولاني شود و اين امر خود نگراني هاي چيني ها را تشديد مي نمايد كه اين مساله ممكن است فرصت مناسبي باشد تا جنگ طلب ها و نومحافظه كاران نسبت به چين موضع خصمانه اي اتخاذ نمايند.از اين منظر تحليل گران چيني برخلاف همتايان آمريكايي خود ،هژموني آمريكا را بي خطر نمي دانند. بسياري از چيني ها گمان مي كنند ،امپراتوري آمريكايي نمي تواند تمام جنبه هاي سياست خارجي چين را تحت تاثير قرار دهد،اما به گونه اي فعال سعي مي كند جامعه وسياست چين را براساس تصور خود ،بازسازي كندو اين براي چيني ها يعني از دست رفتن فرصت مطلوب7.

2-تحيل چيني ها از هژموني آمريكا پس از 11 سپتامبر
اكثر تحليل گران اين سوال را مطرح مي كنند كه اولاً قدرت آمريكا چقدر است و ثانياً آمريكا از نظر زماني تا كي مي تواند برتري جهاني خود را حفظ كند؟بنابراين برخي از تحليل گران نگراني خود را از بابت طولاني نبودن جنگ آمريكا با تروريسم بيان داشته و اين گونه تحليل مي نمايند كه در صورت اتمام نگراني هاي آمريكا از تروريسم وغيره ممكن است تنش هاي آمريكا بعد از فارغ شدن از منطقه خاورميانه متوجه چين شود.بنابراين اغلب تحليل گران چيني معتقدند كه حادثه يازده سپتامبر و تروريسم ماهيت بنيادين سيستم بين الملل را تغيير نداده است. انديشمندان چين براساس تئوري نئو رئاليستي “انتقال قدرت”معتقدند كه ايالات متحده “رشد صلح آميز “چين را تهديد قلمداد كرده و سعي دارد سد راهش شود. به عنوان مثال ژانگ يابي(Zhang Yabai)از موسسه مطالعات آمريكاي آكادمي علوم اجتماعي چين معتقد است :در استراتژي امنيتي بوش ،جنگ با تروريسم تنها باعث به تاخير انداختن تغيير شرق مي شود،سياستي كه بدون شك به سمت چين نشانه رفته است.
هاوك يان كيوتني (Hawk Yan Xuetony) يكي از اساتيد دانشگاه از اين فراتر رفته و مي گويد:تضاد استراتژيك بين چين و آمريكا پس از يازده سپتامبر بارزتر شده است.جان مرشايمر(John Mearsheimer)يكس از انديشمندان علوم سياسي نيز در ديدار خود از چين در سال 2003از تئوري انتقال قدرت براي توصيف چين استفاده كرد. مرشايمر معتقد است يك چين رشد يافته به طور اجتناب ناپذير به دنبال كسب هژموني منطقه اي است و منافع آمريكا در آسيا را تهديد مي كندو تشديد رقابت امنيتي آمريكا و چين ياد آور ماجهه گذشته آمريكا با اتحاد جماهير شوروي سابق مي باشد.اگر چه بنا به گفته ژوييانگ (Zhou Yihuang)چين قصد رقاب براي كسب هژموني را ندارد ،اما منطق مرشايمر در مورد رشد چين و ضعف آمريكا براي احساسات ناسيوناليستي چيني ها دلنشين بود .مباحث هانتيگتن در مورد برخورد تمدن ها كه “اتحاد اسلامي – كنفوسيوسي” عليه غرب را مطرح مي كند نيز در چين و در اواسط دهه 1990مورد توجه قرار گرفت. در حالي كه ناسيوناليست هاي چيني هر گونه تميلات تهاجمي را رد مي كردند،اما از ترس هانتيگتن در مورد چين رشد يافته و قوي ،خرسند بودند. همين طور نوشته پائول كندي با نام صعود و سقوط قدرت هاي بزرگ ،ناسيوناليست هاي چيني را از اجتناب ناپذيري رشد چين و سقوط امريكا مطمئن كرد.
تضادهاي استراتژيك بين چين و آمريكا به اصطلاحات ساختاري محدود نمي شود. تحليل گران چيني بر ابعاد ايدئولوژيك آن نيز توجه دارند.
در حاليكه انديشمندان آمريكايي معتقدند هژموني وضعيتي عيني است ،اما در كاربرد چيني ها ،هژموني امريكا وضعيتي ذهني يا تمايل به قلدري معنا مي شود. بنابراين تعجب آور نيست كه تحليل گران چيني به نفوذ محافظه كاران در سياست خارجي آمريكا توجه نشان مي دهند. در سال 2003 مجله World Affaiesچيني مصاحبه اي را با پنج نفر از كارشناسان چيني ترتيب داد. اين كارشناسان بر روي سه نكته توافق داشتند كه عبارتند از:
1- نومحافظه كاران در امريكا طرفدار يكجانبه گرايي و استفاده از قدرت نظامي هستندتا چند جانبه گرايي و استفاده از ديپلماسي.
2- نومحافظه كاران تركيبي از ايده آليسم و رئاليسم تهاجمي هستند كه دموكراسي را نوش دارويي براي تروريسم ،چين و ساير مسائل جهاني مي دانند.در اين خصوص معاون رئيس جمهور چين معتقد است:بوش پس از به قدرت رسيدن شروع به پيدا كردن دشمن كرده است و نومحافظه كاري را به عنوان راهنماي خود انتخاب كرده است . ديدگاه مغرضانه ميانه رويي مثل اين اظهار نظر در مورد اهداف بوش نشان دهنده ترس عميق چيني ها از برتري آمريكا مي باشد.
3- از نظر نومحافظه كاران ،چين يك امپراتوري پنهان اما اجتناب ناپذير اس. به همين خاطر انها از سياست سد نفوذ در مقابل چين استفاده مي كنند.
برخي از تحليل گران چيني نيز اين گونه تحليل مي نمايند كه با روشن كردن ماهيت قدرت آمريكا ،چين بهتر خواهد توانست در مسير آينده گانم بردارد :زيرا در اين تحليل با توجه به قدرت آمريكا جايي براي كشورهايي مثل چين در عرصه نظام بين الملل باقي نخواهد ماند . از اين منظر آمريكا به صورت قدرت يگانه دنيا باقي خواهد ماند و مسير غرب بر شرق كه چين هم جزيي از شرق محسوب مي شود ،غالب خواهد بود.در اين تحليل احتمال برخورد دو كشور چين و آمريكا بسيار كم خواهد بود.
به غير از تحليل هايي از اين دست ،اغلب تحليل گران چيني خود را متقاعد كرده اند كه برتر ي جهاني آمريكا پايدار نيست . به عنوان مثال لي سيهاي (Lei Sihai)در مقاله اي در سال 2003تحت عنوان “پايان امپراتوري پنجم”تاكيد مي كند :اگر اتحادجماهير شوروي به دنبال رايش نازيسم “چهارمين امپراتوري “بود ،امروز ايالات متحده را مي توان ” امپراتوري پنجم”ناميد. بر اساس ديالتيك Yin(در فلسفه چيني اصل مادينه جهان)وYang(اصل نرينه جهان)نيز هر چقدر آمريكا در جهت تك قطبي شدن حركت كند،جهان بيشتر با استفاده از چند جانبه گراييبه مخالفت با آن مي پردازد. اكثر محافل دانشگاهي چين از اضمحلال قريب الوقوع آمريكا سخن مي گويند.چنانچه زن بيجان(Xin Benjan)از آكادمي علوم نظامي چين بر اين باور است كه مخالفت هاي بين المللي و هزينه هاي اخلاقي و اقتصادي ،روياي دولت بوش در مورد “امپراتوري جديد” را محكوم به شكست مي كند.
به اعتقاد چيني ها حمله به عراثق ،نقطه عطف صعود و سقوط امپراتوري آمريكا بود.ژوگوئين(Zhou Guiyin)از مدرسه روابط بين الملل نانجينگ در سال 2003 با اشاره به اينكه آمريكا در حمله به عراق دچار اشتباه فاحش استراتژيك شده است،گفت:تاريخ همواره نشان داده است كه پيروزي هاي نظامي تضميني براي به رسميت شناختن اهداف سياسي نيست. به نظر وي عراق شكستي ديپلماتيك براي آمريكا به حساب مي آيد كه در نهايت باعث افول قدرت نرم آمريكا مي شود.ليوشيابيو(Liu Xiaobiao)از اين نيز فراتر رفته و مي گو يد :خورشيد امپراتوري امريكا درخشان نيست و با طولاني شدن مسائل پس از جنگ ، بحران واقعي تمدن آمريكا شروع مي شود.
خلاصه اين كه ،اكثر تحليل گران چيني از توانائي ها و اهداف امپراتوري در حال ظهور آمريكا ابراز نگراني مي كنند. اما با وجود اين نگراني هاي اكثريت آنها را متقاعد كرده اند كه برتري قدرت آمريكا طولاني نيست و خورشيد چين بعد از غروب آمريكا ظاهر خواهد شد8. براساس آخرين آمار منتشره از سوي محافل سياسي و اقتصادي چين و نهادهاي اقتصادي- مالي بين المللي ،اقتصاد جمهوري خلق چين همچنان به به سرعت به رشد خود ادامه مي دهد. نرخ رشد چين در سال 2001به بيش از 5/7 در صد بالغ گرديد.اين ميزان در سال 2002 به 8 در صد رسيد9.انتظار مي رود كه اقتصاد چين ماهانه بيش از 9در صد در حال رشد باشد و اين اقتصاد به ميزان دو برابر اقتصاد آلمان در سال 2010 تبديل شود و از اقتصاد ژاپن كه دومين اقتصاد بزرگ دنيا است تا سال 2020 جلو بيفتد01.
طبق گزارش منتشره توسط مركز ملي آمار چين رشد توليد ناخالص داخلي اين كشور در نيمه نخست سال2006 نسبت به سال گذشته 10/9 در صد رشد كرده و به بالاترين سطح يك دهه اخير رسيده است مركز ملي آمار چين با اعلام رشد چشمگير اقتصاد اين كشور در نيمه نخست سال 2006 نسبت به تداوم رشد با لاي اقتصادي در سال هاي آينده خبر داد11.
بديهي است كه اين ميزان از رشد ،چين را در صدر كشورهاي دنيا به لحاظ رشد اقتصادي و در رده قدرت هاي بزرگ اقتصادي دنيا به دليل وجود ظرفيت ها و توانايي هاي بالفعل و بالقوه قرار داده است.سیاستهای نفتی چین در دنیا نیز از جمله چالش های اساسی بین چین و آمریکا بعد از یازده سپتامبر می باشد.در این راستا سیاست های نفتی چین به ویژه در خاورمیانه از اهمیت فوق العاده ای در مناسبات دو کشور دارد،بطوری که این سیاست ها نه تنها عکس العمل خصمانه کنگره آمریکا را در پی داشت بلکه در محافل سیاسی خارجی نیز بحث های زیادی راجع به رشد سریع تقاضای انرژی در چین و دورنمای رقابت میان آمریکا و چین بر سر منابع گازی و نفتی جهان را مطرح کرده است.هنری کسینجر در تحلیل خود از وضعیت فوق اظهار می دارد :رقابت بر سر منابع هیدروکربن احتمالاً به خاطر درگیری های بین المللی سال های آتی است .در این راستا سیاست های نفتی چین سیاست خارجی اش را در ارتباط با همسایگان و کشورهای منطقه و سایر مناطق در دنیا را تحت تاثیر قرار داده است.بنابراین سیاست های نفتی چین و موقعیت این کشور به عنوان یک قدرت روبه رشد چین را قادر می سازد تا تاثیرش را به صورتی تحمیل کند که ایالات متحده و غرب برای دستیابی به اهدافشان دچار مشکل شوند.از این منظر این عامل خود فاکتور مهمی است که چینن تمایل کمتری به پذیرش هژمونی آمریکا داشته باشدواز سوی دیگر همین مساله خود از جمله عواملی است که چشم انداز رقابت میان چین و سایر کشورها برای کنترل بر منابع حیاتی انرژی،چالش های مهمی را برای اداف مورد علاقه آمریکا در خاور میانه بوجود آورده است*
اما چين در شرايط فعلي (پس از يازده سپتامبر)خود را در شرايط مقابله با آمريكا نمي بيند و ادامه سياست اصلاحات و دروازه هاي باز را در صورتي ميسر مي داند كه در دوراني نسبتاً طولاني فاز صلح و آرامش برخودار باشد و به درگيري با قدرت هاي ديگر نمي انديشد،بلكه به بقا و پيشرفت خود توجه دارد21و اين موجب شده است چين در فرايند ايجاد روابط استراتژيك با غرب و به ويژه آمريكا قرار گرفته است و اولويت هاي خود را در سطح جهاني تعيين مي كند31. از اين رو براي توسعه اقتصادي ،علمي و فني خود بيش از هر كشوري متوجه آمريكاست. در عين حال از سياست هاي مبتني بر قدرت آن كشور نيز رضايت ندارد و خود را در معرض تهديد مي يابد 41ولي رهبران چين معتقدند :ايالات متحده براي چندين دهه بر نظام جهاني سلطه خواهد داشت ،بنابراين بهتر است كه با اين وضعيت همگام شويم و براي تداوم توسعه اقتصادي حداكثر همكاري ممكن با اين روند را به عمل آوريم و سپس نتايج چنين رويكردي را خواهيم ديد. بنابراين عليرغم روابط استراتژيك چين با آمريكا در شرايط فعلي ،احتمال تبديل چين به نيروي نسبتاً قوي در برابر آمريكا بيش از ديگران است.

2-1-نگراني چين از آمريكا پس از حادثه يازده سپتامبر
با گذشت بيش از پنج سال از حادثه يازدهم سپتامبر چيني ها نسبت به نيات آمريكا در تعيين محور شرارت و ساير اقدامات اين كشور بدبين شده اند. تحليل گران چيني از تقسيم دنيا به كشورهاي خوب و شرور در دولت بوش و احتمال قرار گرفتن چين در گروه دوم ابراز نگراني مي كنند.به اعتقاد آنها نومحافظه كاران در امريكا نسبت به موسسات بين المللي بي توجه هستند به طوري كه افرادي چون ديويد فروم(David Frum)و ريچارد پرل(Richard Perle)از موسسه Enterprise آمريكا در سال2004 اين بحث را مطرح كرده بودند كه سازمان ملل بيشتر از آن كه به ما در جنگ با تروريسم كمك كند،مانع اقدامات ما مي شود.انتخاب كاندوليزا رايس به جاي كالين پاول به عنوان وزير خارجه امريكا نيز براي چيني ها خوشايند نبود رايس در سال 2000در مقاله اي در Foreign Affairs نوشته بود :چين يك قدرت طرفدار حفظ وضع موجود نيست بلكه مايل است توازن قدرت آسيا را به نفع خويش تغيير دهد …مشكل امنيتي اينجا كاملاً مشهود است. چين آنچه كه مي تواند موقعيتش را تقويت كند انجام خواهد داد. رايس در مراسم معرفي خود در سال 2005 نيز در روابط چين و آمريكا به وجود تفاوت هاي چشمگير در ارزش هاي بين دو كشور آمريكا و چين اشاره كرد.از سوي ديگر سخنان خود بوش نيز به نگراني چيني ها دامن زد.چنانچه سخنان بوش پس از يازده سپتامبر خطاب به جهانيان كه در جنگ با تروريسم شما با ما هستيد و يا عليه ما،،مورد توجه تحليل گران چيني كه منافع چين را در حفظ استقلال عمل مي ديدندقرار گرفت.به نظر چيني ها ،فرمول محور شرارت نشان مي داد رئيس جمهور آمريكا تمايل دارد امور بين الملل را به صورت مسابقه اي ديوانه وار در آورد.يكي ديگر از نگراني هاي چين اين است كه چون چين يك كشور مسيحي نيست ،بوشبا حسن نيت با يك كشور لا مذهب برخورد نكند.
عليرغم اظهارات به ظاهر فروتنانه بوش در سال 2000،تحليل گران چيني اغلب سياست خارجي بوش را متكبرانه مي دانند.در واقع بيشترين ترس چيني ها اين استكه به محض تثبيت وضعيت عراق ،بوش توجهش را به سمت چين معطوف كندو شايد محور شرارتش را به اندازه اي گسترش دهد كه چين را نيز در بربگيرد.به عنوان مثال توبيخ و در عين حال استقبال بوش از “چين شوآي بين ” از ديد ناظران چيني در شرايطي كه آمريكا در خاورميانه گرفتار بود ،تاكتيكي براي ايجاد ثباتردر منطقه شرق آسيا بودتحليل گران چيني معتقدند احساسات واقعي بوش در مورد تايوان در اظهارات سال 2001 او در دفاع از تايوان مشخص شد .بعلاوه در آوريل سال2002بوش جمهوري چين را “جمهوري تايوان” ناميد . از نظر چيني ها اين تنها يك بي دقتي نبود بلكه اگرذ بتوانيم نام اشتباه فرويدي را به آن بدهيم به آرزوي بوش در مورد تايواني مستقل ودموكراتيك اشاره داشت. بوش همچنين در سخنراني آغاز دور دوم رياست جمهوري اش گفت:بقاي آزادي در سرزمين ما به ميزان زيادي به موفقيت ازادي در سرزمين هاي ديگر بستگي دارد. بهترن اميد براي صلح در دنياي ما ،گسترش آزادي در دنياست .انديشمندان چين گمان مي كنند چين بخشي از سياست جهاني “آزادي در مقابل استبداد”بوش است كه در ظاهر خاص از آن برده نمي شود51.

3-استراتژی آمریکا در قبال چین
به نظر مي رسد كه استراتژي آمريكا در قبال چين به ویژه پس از حادثه یازدهم سپتامبر رابتوان به صورت زير خلاصه نمود:
1-كنترل چين يك اصل اساسي براي جلوگيري از تحقق اهداف مدرنيزاسيون نظامي اين كشور است. اين امر از دو طريق مي تواند صورت بگيرد. در گير نمودن چين در رژيم هاي كنترل و خلع سلاح نظير CTBTوياNPTو پيگيري طرح هايي نظير سيستم دفاع ملي موشكي(NMD)و حضور در حاشيه پيراموني چين مثل تايوان.
2-گسترش همكاري با چين براي جلوگيري از ظهور چالش هاي منطقه اي و محدود ساختن آنان.
3- انجام مذاكرات مستمر با چيني ها در خصوص مسائل مورد علاقه انها از جمله روابط روسيه و آمريكا.
4- تحت فشار قرار دادن چين براي عدم صادرات هسته اي.
5- توجيه چين براي عدم گسترش تسليحات موشكي خود به خصوص موشك هاي بالستيك بهمنظور حفظ ثبات و امنيت جهاني.
6- بكارگيري ابزارهايي نظير تحريم براي جلوگيري از همكاري چين با ديگر كشورهايي كه آمريكائي ها از آنان به منظور كشورهاي ياغي و سركش ياد مي كنند61.
صرف نظر از موضوعات فوق مسائل داراي اولويت در روابط چين و آمريكا عبارتنداز:
- حمايت از حل و فصل صلح آميز منازعه بين چين و تايوان
- روابط تجاري چين و امريكا و سوابق حقوق بشري چين
دولت كلينتون معتقد بود هنگام تصميم گيري در مورد تحريم يا عدم تحريم چين بايد موضوعات گسترده تري را مورد توجه قرار داد71برخلاف روابط روسيه و غرب كه بعد از فروپاشي شوروي سابق با افت و خيز هاي فراواني مواجه بوده است،روابط چين با غرب از زمان آغاز اصلاحات اقتصادي يا سياست هاي درهاي باز در دهه 1980تقريباًيك روند ثابتي را طي كرده است.با وجود ظهور تنش هايي در روابط طرفين ،،غرب و به ويژه چين تمايلي به تداوم تنش و بحران نداشته اند. اگر منطق حاكم بر روابط روسيه و غرب طي يك دهه گذشته منطق سياسي بوده است در مورد چين مي توان گفت منطق اقتصادي حاكم بر روابط چين وغرب و به ويژه آمريكا بوده است ،با اين حال امنيت چين معمولاًخط قرمزي بوده است كه غرب و آمريكا تمايلي به نزديك شدن به ان نداشته اندزيرا واقف هستند كه چين امنيت خود را فداي همكاري هاي اقتصادي نمي كند.

4-راه كار هاي چين در مقابل آمريكا
با لا خره اين سوال مطرح مي شود كه با توجه به وضعيت موجود چين چه سياستي را در مقابل آمريكا بايد اتخاذ كند؟در اين خصوص بايد گفت كه عليرغم آن كه بسياري از چيني ها اعتقادي به طولاني بودن قدرت آمريكا ندارن ،ولي با اكراه ماهيت تك قطبي نظام بين الملل را پذيرفته اند.البته اين موضع گيري چيني ها از پيشينه تاريخي در سياست هاي اين كشور در نظام بين الملل برخوردار است . به عنوان مثال چيني ها در دهه 1990اميد وار بودند كه نظام چند قطبي جانشين نظام دو قطبي جنگ سرد شود ،به همين دليل پذيرش اجباري نظام تك قطبي نوعي تغيير در مواضع چيني ها بود. پكن ابتدا در مقابل قدرت آمريكا استراتژي مقاومت را در پيش گرفت. ايجاد توازن در مقابل قدرت آمريكا از جمله سياست هايي مثل اتحادهاي ضعيف در مقابل قدرت برتر ،در راستاي اين استراتژي صورت گرفت.در طول دهه 1990 در ديدار با رهبران روسيه و كشور هاي ديگر فچيني ها به دنبال انتشار بيانيه هاي مشترك در مخالفت با هژموني و نظام تك قطبي بودند. اما روسيه و متحدان ديگر چين هيچ گاه به طور كامل حاضر به انجام اين كار نشدند.چنانچه تصميم پوتين رئيس جمهور روسيه براي متحد شدن با امريكا پس ازحادثه يازده سپتامبر به اين مرحله از ديپلماسي چيني ها پايان داد.
امروز با وجود باقي ماندن برخي از عناصر مقاومت در سياست هاي چين ،استراتژي اين كشور به شكل وسيعي از ايجاد توازن به سمت پيروي از قدرت برتر تغيير شكل داده است. به رسميت شناختن برتري قدرت امريكا باعث شد چين برخلاف كشورهاي فرانسه ،آلمان و روسيه كه با حمله به عراق مخالف بودند،در جنگ عليه تروريسم با آمريكا متحد شوند. روزنامه Peoples Daily در زمان شروع جنگ عراق نوشت:امپراتوري آمريكا چهامين و آخرين مرحله تبديل شدن به قدرت برتر جهاني را پشت سر گذاشت. تصميم بوش به حذف كشورهايي كه با حمله به عراق مخالف بودند در بازسازي اوليه عراق ،بالا بودن هزينه هاي استراتژي نا موفق ايجاد توازن را نشان داد،استراتژي كه با تصميم چين در حمايت از حمله به عراق تضعيف شد. اما اين تغيير استراتژي باعث نشد چين در جستجوي استراتژي هاي محدود براي مهار قدرت آمريكا نباشد. استراتژي هايي مثل چانه زني،ايجاد تعهدو حائل كردن.
واقعيت اين است كه ايالات متحده گر چه امروز قدرت بي رقيبي است امادر دنياي پيچيده و وابسته كنوني هنوز هم براي دسترسي به اهداف خاص بي نياز از حمايت كشورهاي ديگر نيست. سيستم جهاني ممكن است در زمينه نظامي تك قطبي باشد اما در حوزه اقتصاد اتحاديه اروپا و ژاپن با ايجادموازنه در مقابل قدرت اقتصادي آمريكا نظام چند قطبي را ايجاد كرده اند. ظهور گروه هاي فراملي جديد (از جمله تروريسم)بيش از پيش تك قطبي بودن آمريكا را تضعيف كرده اند .همانطور كه جوزف ناي مي گويد:پارادوكس قدرت آمريكا اين است كه در حالي كه برتري نظامي اش حضور اين كشور را در تمام زمينه ها تضمين ميكند اما در عين حال در دنياي وابسته و پيچيده ي امروز آمريكا كمتر ميتواند به تنها ئي كاري را انجام دهد.اين وضعيت به كشورهائي كه از قدرت گمتري برخوردار هستند اجازه ي چانه زني با قدرت برتر را مي دهد.چانه زني اغلب شكل زد وبند پيدا مي كند مثل زماني كه آمريكا براي جلب حمايت چين از جنگ با تروريسم جنبش اسلامي شرق تركستان را به ليست سازمان هاي تروريستي وارد كرد.در نتيجه اين تصميم برخورد وحشيانه چين با اقليت اويغور در شمال غرب چين توجيه مي شود.چين از طريق استراتژي تفرقه بينداز و حكومت كن نيز با آمريكا چانه زني مي كند.هدف از اين استراتژي كسب سود از سياست هاي آمريكا در راستاي تامين منافع گروه مي باشد.به عنوان مثال در طول مذاكرات حساس سازمان تجارت جهاني در سال 1998وزماني كه چين به همراه آمريكاعضو شوراي كار بود سعي داشت دولت كلينتون را به پذيرش معامله اي كه مورد نظر پكن بود متقاعد كند. تهديد به قطع همكاري ها منبع ديگري از چانه زني براي چين مي باشد ،اين مورد قطعاًدر شوراي امنيت كاربرد خواهد داشت.
چين همچنين سعي دارد با محدود كردن حضور آمريكا در موسسات بين المللي قدرت برتر را مقيد كند . طرفداري چين از تصويب شوراي امنيت تنها به اين دليل نيست كه چين عضو دايمي شوراي امنيت است و اين امر فرصت بيشتري را در اختيار چين قرار مي دهد تا در مقابل آمريكا از چانه زني استفاده كند.بلكه محدود شدن قدرت آمريكا در چارچوب سازمان ملل از اهداف چين در حمايت از تقويت شوراي امنيت مي باشد. نگرش آمريكا وچين در مورد سازمان ملل از زمان جنگ كره ،زماني كه آمريكا از نيروي نظامي سازمان ملل عليه چيني ها استفاده كرد تغيير كرده است. امروز نه آمريكا بلكه چين مدافع تقويت سازمان ملل مي باشد.
چين همچنين طرفدار جدي گسترش منطقه گرايي جديد آسيايي مي باشد.چين ابتدا در مورد آسه آن و اتحادهاي منطقه اي ديگر نگران بود چون تصور مي كرد آنها به دنبال متوازن كردن يا پشت سر گذاشتن قدرت چين در آسيا هستند. اما اخيراًچين از فعاليت آسه ان بعلاوه 3(كشورهاي جنوب شرق آسيا بعلاوه چين ،ژاپن وكره جنوبي)كه مي تواند به عنوان حائل در مقابل نفوذ آمريكا عمل كند حمايت مي كند.ايجاد نظام آسيائي مستقل باعث افزايش اقتدار چين نسبت به نفوذ آمريكا مي شود. به عنوان مثال رونق تجارت منطقه اي،وابستگي چين به بازار آمريكا را كاهش مي دهد.به طور خوشبينا نه يك نظم آسيائي با مركزيت چين سطح تعامل چين با آمريكا را بالا مي برد.كوي جيان (Xujan)از موسسه مطالعات بين ا لمللي چين مي گويد :افزايش منطقه گرائي راه موثري براي محدود كردن هژموني آمريكا است.
از نگاهي ديگر مي توان به همپوشاني استراتژي چين براي مهار قدرت آمريكا با استراتژي ليبرالهاي آمريكائي در مورد شكل گيري چيني رشد يافته و طرفدار حفظ وضع موجود و صلح اشاره كرد.ليبرال ها معتقدند در گير كردن چين،مشوق هاي تجاري،اصلاحات قانوني و مشاركت چين در موسسات بين المللي ،احتمال ظهور چين دمكراتيك كه بتواند شريك آمريكا در قرن بيست و يكم را افزايش دهد.تحليل گران چيني معتقدند براي بسياري از ليبرال هاي آمريكائي درگير كردن صرفاً به معناي پايان دادن به استراتژي سد نفوذ مي باشد.اما در واقع چيني ها نيز همين بازي را انجام مي دهند يعني تلاش براي محدود كردن قدرت آمريكا از طريق چانه زني ،ايجاد تعهد و حائل كردن.همانطور كه آمريكا از اتحاديه هاي دو جانبه خود در آسيا براي مهار چين استفاده مي كند ،چين نيز از موقعيت خود در شوراي امنيت براي مهار امريكا استفاده مي كند81.

نتیجه گیری
چالش مهمي كه رهبران چين با آن مواجهند نگراني بسياري از كشورها به ويژه قدرت هاي بزرگ و ايالات متحده از رشد غير عادي اقتصاد چين و به تبع آن افزايش سريع قدرت اين كشور در صحنه بين المللي است.به عبارت ديگر در وضعيت فعلي نگراني عمده آن است كه “ظهور چين”چه تاثيراتي بر نظم بين المللي در سطوح منطقه اي و جهاني بر جاي خواهد گذاشت؟
بنابراين رهبران چين با اين چالش مواجهند كه بسياري در دنيا به آنها به مثابه يك تهديد نگاه مي كنند.به عنوان مثال كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا در سفر خود به در سال 2005 آشكارا از رشد افسار گسيخته اقتصاد چين اظهار نگراني كرد و انرا تهديدي براي جهان و امريكا دانست. رهبران چين براي كاهش نگراني ها ي بين المللي پيرامون رشد سريع خود به” رشد مسالمت آميز”توسل جسته اندو با تكرار اين مفهوم در پي القا اين امر هستند كه ظهور چين بدعتي در سنت ظهور قدرت ها در صحنه سياست بين الملل به شمار مي آيد.بدان معنا كه اين رشد نه تنها به شكل مسالمت آميز خواهد بود و نظم موجود را برهم نخواهد زد بلكه منافع بسياري را نصيب اقتصاد جهاني و به تبع آن كشورهاي مختلف خواهد كرد.

پی نوشت ها

Flynt Levertt and Jeffrey ader,”Managing chaina-us.Energy comperition oin the Middle East,The Washington Quarterly,29:1,p.187.*

1 ابراهيم متقي ،روابط ايران وچين و نقش ايالات متحده امريكا،در مجموع مقالات بررسي روابط ايران و چين،ص274
Yang Jiemain , sino-us Relation in the New Triangle, in siis Journal,vol.9,no.3,August2002,p,1..2
4 كنت كاتزمن، تامين كنندگان تسليحات كشتار جمعي ايران ، ترجمه احسان موحديان ،تهران :پژوهشكده مطالعات راهبردي،1382،ص33.
Yang Jiemain ,Op Cit,p.45
6-Yang Jiemain ,September11 Incidents Impacts On World Pattern and Us Foreign and Security Policies, in contemporary world configuration,shanghai:SIIS,2002,p.45
-Peter Hays Gries ,China Eyes The Hegemon,Orbis,Summer2005,Vol .49,No.3,pp.401-4127
Ibid.8
9 عليرضا سلطاني،جايگاه چين در تعاملات اقتصادي آينده،روزنامه همشهري ،8/7/1382.

01 مصطفي الماسي ،چرخش گوشه قدرت جهاني از غرب به شرق،روزنامه شرق، 19/8/1383 (به نقل از Foreign Affairs ).

http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=203611

21 محمد جواد اميدوارنيا ،استراتژي امنيتي – دفاعي چين در شرايط نوين جهاني ،نامه دفاع، شماره اول،1382،ص59.

31 محمود سريع القلم ،سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران: بازبيني نظري و پارادايم ائتلاف ،تهران:مركز تحقيقات استراتژيك،1379،ص136.

41 محمد جواد اميدوارنيا ،پيشين ،ص5.
Op.cit. Peter Hays Gries ,51
61 محمد جواد اميدوارنيا،چين در شرايط نوين جهاني ،نامه دفاع،شماره اول،1382،صص86-85
71 كابك خبيري،توان استراتژيك چين و نگرش ايالات متحده امريكا، در مجموع مقالات بررسي روابط ايران و چين،صص158-159.
منبع:

http://mahtabnews.blogfa.com/post-1530.aspx

نوشته‌های قدیمی‌تر »